تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار بتادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
techtip
تراوین

GaPs.ir - Geology and Petroleum Science - زمین شناسی ایران

GaPs.ir - Geology and Petroleum Science - زمین شناسی ایران

نظرسنجی
Poll

به نظر شما مدیریت این وب سایت کدام بخش را تقویت نماید؟





کدهای اختصاصی
Code

image-in-blog

(سیویلیکا)

قرآن و زمین شناسی

سوگند به جوِ برگشت دهنده و به زمينِ شقه شقه، که اين قرآن گفتار جدا جدا است نه اينکه چيز بيهـوده ای باشد

جـو، مـوارد مـضـر را از آمـدن بـه زمـيـن مـنع می کـند و آنها را به فضا برگشت می دهد، و موارد مفـيدی که از زمين بالامی روند را به زمين برگشت می دهد يا در جو نگه می دارند. (در واقع این آیه شریفه اشاره دارد به وجود جو زمین و لایه های مختلف آن از خارج به داخل و یا برعکس که به مانند سپری توانا مانع ورود اجرام و خطرات کیهانی به داخل آن و در واقع تخریب زمین می شوند و از طرفی این لایه های اتمسفر مانع از خروج بخار آب و اکسیژن از زمین شده و حیات را اینگونه تضمین می کنند).

سطح زمين در واقع شقه شقه است. سطح زمین در مجموع از 10 تا شقه های کوچک و بزرگ تشکيل شده است. محل تـماس لايه ها عـمـدتـاً در سـطح اقـيـانـوس هـا و برخی از دريـاهـا است و هـزاران کـيلومتر طول دارند. از شکاف ميان آنها مـواد مـذاب بيرون می ريزد که از ضروريات زنده نگه داشتن زمين و مـنـاسب نـمـودن و مـناسب نگـهـداشتن آن بـرای زنـدگـی است. طوريکه اگر نمی بـودند زمين از همان آغاز سرد شدن قـشر خود منفجر می شد، و يا اصلاً حياتی روی آن پا نمی گرفت.

کدهای اختصاصی
Site Statistics

» بازديد امروز : 25187
» بازديد ديروز : 2559
» افراد آنلاين : 1
» بازديد ماه : 27762
» بازديد سال : 25186
» بازديد کل : 152562
» اعضا : 52
» مطالب : 236

همه چیز درباره سازند آسماری


تاریخ انتشار پست : 26 خرداد, 1394 بازدید : 245


همه چیز درباره سازند آسماری

بزودی مطالب بسیار مهمی جهت استفاده محققین در مورد سازند آسماری برای شما عزیزان بارگزاری می گردد.

دیاپیریسم Diapirism


تاریخ انتشار پست : 14 خرداد, 1393 بازدید : 225



دیاپیریسم  Diapirism



هیدروژئولوژی کارست ها


تاریخ انتشار پست : 7 خرداد, 1393 بازدید : 210


هیدروژئولوژی کارست ها

بزرگترین زمین لغزش ایران و جهان در تاقدیس کبیرکوه استان ایلام


تاریخ انتشار پست : 29 فروردین, 1393 بازدید : 143


بزرگترین زمین لغزش ایران و دنیا در تاقدیس کبیرکوه استان ایلام


زمین لغزش سیمره، بزرگترین نمونه از این پدیده زمین شناختی است که طی آن توده‌ای با وزن حدود 27 میلیارد تن دچار لغزش شده است.

به گزارش خبرنگار علمی خبرگزاری دانشجویان ایران‌(ایسنا) منطقه ایلام، بر اساس مطالعات زمین‌شناسی، زمین لغزش سیمره در ایلام یک رویداد بی‌همتا در جهان است که گونه‌های زیادی از پدیده‌های لغزش را نمایش می‌دهد و یکی از شگفتی‌های زمین‌شناختی ایران است که از گذشته توجه بسیاری از دانشمندان داخلی و خارجی را به خود جلب کرده است.

این زمین لغزه که به نظر می‌رسد بزرگ‌ترین و گسترده ترین زمین لغزش جهان باشد در فاصله حدود 150 کیلومتری جنوب شرق شهر ایلام در دامنه شمال خاوری کبیرکوه و در آهک‌های سازند آسماری در شهرستان دره شهر در جنوب غربی ایران به وقوع پیوسته است.

دکتر حاجی کریمی، دانشیار دانشگاه ایلام در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا منطقه ایلام، اظهار کرد: این زمین لغزه در سازند آسماری تاقدیس کبیرکوه ایلام اتفاق افتاده است. اطلاعات متفاوتی در مورد زمین لغزه سیمره به عنوان بزرگترین زمین لغزه جهان در منابع مختلف ارائه شده است. یک ارزیابی از ابعاد این زمین لغزه بر اساس نقشه‌های توپوگرافی منطقه به عمل آمده که نشان می‌دهد طول بخشی از کوه کبیرکوه که لغزش یافته حدود 15 کیلومتر، عرض محدوده لغزش یافته (از قاعده کوه تا حداکثر ارتفاع کوه) حدود 2500 متر و ضخامت سازند آسماری در این بخش حدود 300 متر است. با این آمار و ارقام، حجم توده لغزش یافته حدود 11 میلیارد متر مکعب است. چنانچه چگالی متوسط آهک‌های منطقه را 2.5 تن بر متر مکعب در نظر بگیریم، وزن توده لغزش یافته حدود 27 میلیارد تن به دست خواهد آمد.

وی ادامه داد: در شکل‌گیری این زمین لغزه بزرگ عوامل متعددی می‌توانند دخالت داشته باشند.علت وقوع زمین لغزه مذکور، شیب بسیار زیاد لایه‌های زمین، وجود سازند پابده - گورپی در زیر آن، خالی شدن قاعده سازند آسماری به وسیله رودخانه کرخه، عملکرد پدیده کارست در قاعده سازند آسماری و احتمالاً وقوع بارشها و نزولات جوی بسیار زیاد در قبل از وقوع آن بوده است. اعتقاد برخی بر آن است که وقوع یک زلزله باعت وقوع آن و یا شروع حرکت لایه‌های زمین شده است، اما از آنجا که برای وقوع هر زمین لغزه ضرورتاً نیاز به یک زلزله نیست، اما با توجه به حجم عظیم ریزش مصالح سنگی، احتمال می رود که یک زلزله بزرگ در اثر این لغزش عظیم اتفاق افتاده باشد.

این مدرس زمین‌شناسی تصریح کرد: زمان وقوع این زمین لغزه احتمالا به هزاران سال قبل برمی‌گردد و سنی در حدود 11 هزار سال بر اساس سن‌یابی به روش کربن در رسوبات کف دریاچه های تشکیل شده در مواد لغزش یافته منطقی به نظر می‌رسد. به علاوه، زمین لغزه سیمره باعث سد شدن مسیر رودخانه کرخه شده و یک سد طبیعی در پشت آن ایجاد شده است. سد مذکور تا حوالی ساختگاه سد سیمره در حدفاصل دره شهر و بدره گسترش داشته که وجود رسوبات دریاچه‌ای که در محدوده سد سیمره نیز وجود دارند، بیانگر آن است که ضخامت قابل توجهی (بیش از 40 متر) از رسوبات ریزدانه دریاچه‌ای در دشت دره شهر نیز تشکیل شده که نشانگر زمان طولانی تشکیل این دریاچه بوده و این رسوبات هم اکنون حاصلخیزی بالایی دارند.

تصویر ماهواره‌یی از ابرزمین لغزش سیمره

کریمی تصریح کرد: بررسی لرزه خیزی استان ایلام نشان می‌دهد که این استان از پتانسیل لرزه خیزی پایینی برخوردار است. تنها گسل مهم و لرزه خیز که زلزله‌هایی از آن هم اخیرا به طور مرتب اتفاق می‌افتد، گسل فروافتاده زاگرس در حوالی دهلران تا مهران است که لرزه‌های کوچکی را ایجاد کرده است. فاصله این گسل از محدوده زمین لغزه سیمره زیاد (بیش از 70 کیلومتر) است.

این مدرس زمین‌شناسی با بیان اینکه در محدوده زمین لغزه بزرگ سیمره، گسل بزرگ و فعالی گزارش نشده و تنها خرده گسل‌های تاقدیس کبیر کوه وجود دارند، تصریح کرد: احتمال دارد که آستانه شروع زمین لغزه با یک زمین لرزه کوچک ناشی از خرده گسل‌های منطقه‌ یا لرزش‌های ناشی از گسل‌های بزرگی که در فاصله زیاد قرار گرفته‌اند، همراه بوده باشد، اما آنچه مسلم است این است که ریزش 27 میلیارد تن مواد سنگی و پرتاب شدن آنها تا فاصله حدود 20 کیلومتری از محل لغزش، باعث ایجاد یک زمین لرزه بسیار بزرگ (بیش از 6 ریشتر) در زمان وقوع زمین لغزه در منطقه شده است.

منبع:www.isna.ir

بزرگان زمین شناسی ایران


تاریخ انتشار پست : 11 بهمن, 1392 بازدید : 134



بزرگان زمین شناسی ایران

ميهن ما از دير باز پرورنده انسانهايي شايسته و متفكر بوده است. برگهاي تاريخ بارها و بارها به نام انديشمندان و دانشمندان ايراني آراسته شده است. علوم زمين نيز با توجه به ويژگيهاي منحصر به فرد ايران ، پيوسته مورد توجه محققان و دانش پژوهان بوده است . در اين بخش با اساتيد و بزرگان معاصر علم زمين شناسي بيشتر آشنا مي شويم.

   مشاهیر علوم زمين ايران دارای بخش‌های زير می‌باشد :

دکتر عبدالکريم قريب

دکتر مانوئل بربریان

اشتوکلین

دكتر عبدالمجيد يعقوب پور

دكتر آقانباتي

دکتر کاظم سید امامی

دکتر منصور علوی نائینی

دکتر جمشید افتخار نژاد

دکتر سبزه ئی

دکتر عبدالرحیم هوشمند زاده

دکتر عبدالعظیم حقی پور

مهندس محمد علی ملاکپور

دكتر علي درويش زاده

مهندس محمد حسن نبوي

مهندس صفی اصفیا (اولین رئیس سازمان زمین شناسی و اکتشافات معدنی کشور)

منبع : www.Gsinet.ir

دانلود جزوه زمین شناسی ایران


تاریخ انتشار پست : 4 بهمن, 1392 بازدید : 230



دانلود جزوه زمین شناسی ایران


گسل‌هاي زاگرس


تاریخ انتشار پست : 14 مرداد, 1392 بازدید : 72

راندگي اصلي زاگرس Main Zagros thrust: راندگي اصلي زاگرس از شمال بندرعباس تا ناحية مريوان، در طول 1350 كيلومتر امتداد دارد. در ناحية مريوان اين گسل وارد خاك عراق مي‎شود و بار ديگر به ناحية سردشت مي‌رسد و از سردشت وارد خاك تركيه مي‌شود. نخستين بار ريچـاردسون و ليس از آن به عنـوان زون راندگـي نام بردند. گانسر (1960) آن را خط راندگي اصليMain thrust line ناميده است.اين مسير گسلي در اواخر پركامبرين و در اثر كوهزايي كاتانگايي شكل گرفته و از آن به بعد در شكل‎گيري حوضة زاگرس و در تغييرات ساختاري و رخساره‌اي طرفين خود مؤثر و كنترل كننده بوده است.گسل زاگرس اثر چشم‎گيري در لرزه‎خيزي ايران دارد و در حال حاضر، به ويژه بخش شمال باختري آن و يا گسل‌هاي منطبق بر اين زون شكستگي، فعاليت جوان داشته و لرزه‌خيزي تاريخي و ثبت شده دارنــد. راستاي گسل زاگرس از مرز تركيه تا خاور حاجي‎آباد بندعباس، شمال باختري – جنوب خاوري (N130E) است ولي در اين پهنه، پيچش مي‎يابد. از اين مكان به سمت جنوب، گسل زاگرس با درازاي 250 كيلومتر داراي روند شمال باختري – جنوب خاوري (N170E) است.

 اين بخش از گسل زاگرس به نام‎هاي خط عمان، گسل زندان و يا گسلة ميناب نيز ناميده شده است.سازوكار گسل زاگرس راندگي – فشاري است. شيب گسل در بخش با راستاي N130E، به سمت شمال خاوري (رانده شدن ايران مركزي بر روي زاگرس) و در بخش N170E به سمت خاور شمال خاوري (رانده شدن مكران بر روي زاگرس) است.مطالعات برو و ريكو (1971)، نشان مي‌دهد كه راندگي اصلي زاگرس يك شكستگي تنها نيست، بلكه در حقيقت دو گسل راندگي اصلي است كه گاه با هم موازي بوده و گاه بر هم منطبق شده. ولي، گاهي نيز به طور قابل ملاحظه‌ از يكديگر دور مي‎شوند. از نظر زمان پيدايش، دو گسل تا حدي با يكديگر تفاوت‌ دارند. گسل قديمي‎تر كه در جنوب باختري قرار دارد، يك گسل معكوس كم شيب و مشخص‌كنندة حد جنوب باختري ايران مركزي و زاگرس است. اين گسل جابه‎جايي افقي حدود 40 كيلومتر دارد. گسل جوان‎تر به سمت شمال خاور شيب زياد دارد و يك گسل معكوس با زاوية نزديك به قائم و با مؤلفه راستگرد است. مشاهدات زمين‌شناسي حركت راستگرد اين گسل را تأييد مي‎كند و به احتمال همين حركات موجب جابه‎جايي سنگ‌هاي تبخيري در زاگرس بوده است. به گونه‎اي كه سنگ‌هاي مذكور كه به طور عملي بايد در حوضة تبخيري پركامبرين در امتداد قطر – كازرون تشكل يافته باشند، امروزه در زردكوه بختياري يعني 200 تا 300 كيلومتر دورتر قرار دارند. گسل (هـاي) جـوان منطبق بر گسل اصلي زاگرس را چالنكو و بـرو (1974) به نام گسل اصلي عهد حاضرMain Recent fault خوانده‌اند كه منطبق بر گسل قديمي است. اين گسل، يك ساختار تنها نيست بلكه زون باريكي از قطعات گسل منفــرد و مجزا و به طور عمومي راستگرد است و طرح همپوشان en echelon دارد. از جنوب خاوري به شمال باختري، قطعات گسل اصلي عهد حاضر عبارتند از گسل دورود، گسل نهاوند، گسل گارون (قارون)، گسل صحنه، گسل مرواريد و گسل پيرانشهر (شكل 9-3).

گسل اصلي عهد حاضر، داراي فعاليت لرزه‌خيزي بالايي است و بسياري از زلزله‌هاي عهد حاضر در امتداد آن صورت گرفته است و حركات كواترنري اين گسل از نوع امتداد لغز راستگرد است كه با تغيير شكل رسوبات كواترنر همراه است. شرح مختصر بخش‌هاي گوناگون گسل اصلي عهد حاضر به شرح زير است.(بربريان، b 1976).

 - گسل دورود : داراي روند عمومي شمال ْ315 و به طول تقريبي 100 كيلومتر است كه از جنوب دورود تا حوالي بروجرد امتداد دارد. آخرين حركت نسبت داده شده به اين گسل مربوط به زلزلة مخرب سيلاخور در سال 1909 است.

- گسل نهاوند : در دنبالة گسل دورود است كه از 55 كيلومتري باختر بروجرد تا شمال باختري نهاوند، در يك راستاي شمال 320 درجه، امتداد دارد. اين گسل از چند قطعة مجزا تشكيل شده كه خود نام‌هاي جداگانه دارند.

- گسل گارون : به موازات گسل نهاوند و در فاصلة تقريبي 10 كيلومتري جنوب باختري آن قرار دارد. اين گسل كه در حاشية جنوب باختري دشت نهاوند قرار دارد رسوبات آبرفتي كواترنر را از سنگ‌هاي دگرگونة گارون جدا مي‌كند. حركات جوان اين گسل، همانند گسل نهاوند، با تغيير شكل رسوبات كواترنر و به ويژه زمين‌لرزة 1958 نهاوند به اثبات رسيده است.

- گسل صحنه: گسل صحنه با طول نزديك به 100 كيلومتر، در يك روند N295 E تا N300 E دو گسل گارون و گسل مرواريد را به يكديگر وصل مي‌كند. چالنكو اين گسل را به سه قطعة جنوب خاوري، مركزي و شمال باختري تقسيم نموده است.

- گسل مرواريد : بخشي از گسل اصلي عهد حاضر است كه در منطقة كامياران قابل رؤيت است. امتداد آن N315-310 است. در نزديكي كامياران، اين گسل يك تودة بازيك بزرگ را محدود كرده است كه در امتداد گسل آلتراسيون هيدروترمال توسعة گسترده دارد. خش لغزهاي سطح گسل گوياي حركات بسيار جوان آن است.

- گسل پيرانشهر : نخستين بار افتخارنژاد (1973) اين گسل را به نام گسل پيرانشهر ناميد. داراي روند شمال باختري – جنوب خاوري است كه مرمرهاي ژوراسيك – كرتاسه را در جنوب باختري از آبرفت‌هاي كواترنر در شمال خاوري جدا مي‌كند. چالنكو و برو (1974) اين گسل را قطعة شمال باختري گسل اصلي عهد حاضر دانسته‌اند. زمين‎لرزه‌هاي متعددي از سال 1964 تاكنون بر روي اين گسل ثبت شده است.

گسل كازرون : گسل شمالي - جنوبي كازرون در 15 كيلومتري باختر اين شهرستان قرار دارد. طول آن 450 كيلومتر برآورد شده و گسلي است پي‌سنگي و قديمي كه ضمن كنترل مرز باختري حوضة نمكي هرمز، بر رسوبات زاگرس نيز اثرگذار بوده به گونه‌اي كه ساختارهاي زاگرس را با جهت راستگرد خميده و جابه‎جا كرده است. در استان فارس، اين خمش بسيار چشم‎گير است.شواهد نشان مي‎دهد كه گسل كازرون با روند به تقريب شمالي – جنوبي و يا شمال شمال باختري – جنوب جنوب خاوري داراي حركت راستگرد جزيي است. براي نمونه روندهاي زمين‌ساختي، در شمال خليج فارس نشان مي‌دهد كه خط مرزي سكوي عربستان و واحد زاگرس به وسيلة اين گسل در جهت راستگرد جابه‎جا شده است. به ظاهر اين گسل مرز باختري گسترش حوضة تبخيري پركامبرين پسين – كامبرين ايران را تشكيل مي‌دهد و در طول آن دو گنبد نمكي رخنمون دارد. (اسفندياري و برزگر، 1358). نبود داده‎هاي ريزلرزه‎اي و كمبود كانون زلزله نشانگر عدم فعاليت جديد اين گسل است، اما زمين‎زلزله‌هاي ژانويه 1967 و اكتبر 1971 در بخش جنوبي گسل كازرون، نشانگر فعاليت بخشي از گسل كازرون در دورة كواترنري است (بربريان، b 1976) .

گسل دنا (دينار) : گسل دنا با راستاي شمال شمال باختري و شيب به سمت خاور شمال خاوري يكي از گسل‌هاي اصلي زاگرس است كه بيش از يكصد كيلومتر طول دارد و طرفين خود را به دو بخش با ويژگي‎هاي زمين‎ساختي، لرزه‎زمين‎ساختي و ريخت‎شناسي متفاوت تقسيم كرده است.در نقشة ژئوفيزيك هوايي، ژرفاي پي‌سنگ مغناطيسي در بخش باختري گسل دنا حدود ده هزار متر و در بخش خاوري آن، بين 1 تا 5 هزار متر زير سطح درياست. بدين‎سان نتيجه شده است كه بخش خاوري اين گسل، به همراه پي‌سنگ، به صورت فرابوم بالا آمده است.

گسل دنا، يكي از شكستگي‎هاي اصلي در پي سنگ پركامبرين زاگرس است كه با فعاليت‌هاي بعدي خود، در مواردي بر رسوبات زاگرس تأثير گذاشته است. بدين‎سان كه رسوبات زاگرس را در مناطقي قطع و در مناطقي باعث پيچش و تغيير راستاي اين رسوبات و ساختار‌هاي آنها شده است.اطلاعات ژئوفيزيك هوايي مغناطيسي بخش جنوبي گسل دنا را به صورت دو شاخه نشان مي‌دهد. يكي از شاخه‌ها به طرف جنوب مي‎رود و در امتداد خط كازرون قرار مي‌گيرد، شاخه ديگر به سوي جنوب شرق و شيراز مي‌رود. زون گسلي دنا در انتهاي شمالي خود يعني جايي كه به گسل بزرگ زاگرس نزديك مي‌شود نيز شاخه شاخه مي‎شود و به سمت شمال باختر متمايل مي‎شود. در ضمن اطلاعات ژئوفيزيكي گسل مهم ديگري را در امتداد شمالي گسل دنا نشان مي‎دهد كه تا درياي خزر ادامه دارد.با بررسي‎ نقشه‎هاي زمين‎شناسي، عكس هوايي و تصويرهاي ماهواره‎اي چنين به نظر مي‎رسد كه گسلة دنا افزون بر جنبش فشاري، داراي جنبش راستالغز از گونة راستبر مهمي نيز است. اين جنبش، سبب پيچش و كشش پوزة رشتة شمالي كوه دنا شده و احتمال مي‎رود كوه هزاردره و چرو ادامة جابه‎جا شدگي كوه دنا به صورت راستبر باشد.از ويژگي‎هاي مهم زمين‎شناسي گسل دنا، بيرون‎زدگي شماري گنبد نمكي در درازاي آن است. در مسير اين گسل، در بخش باختري كوه دنا، سازندهاي زاگون و لالون (كامبرين) بر روي سنگ‎هاي كرتاسه رانده شده‎اند (ستوده‎نيا، 1975). در گسترة شمال كوه دنا، در دامنة باختري كوه دره‎بادامي و كوه كمانه سنگ‎هاي كرتاسه بر روي دشت و يا سازند بختياري (پليوسن) رانده شده‎اند (بربريان و قرشي، 1365).

گسل ميناب : در ناحية ميناب دو واحد زمين‌ساختي – رسوبي زاگرس و مكران در مجاورت يكديگر قرار مي‌گيرند. مرز جدايي اين دو واحد، منطبق بر گسلي است كه به نام رسوبات فليشي اوليگوسن – ميوسن پاكستان، «گسل زنــدان» ناميده شده است. ولي، امروزه از آن به عنــوان گسل ميناب ياد مي‌شود (شكل 9-4).

گسل ميناب، كه بخشي از خط اورال – عمان – ماداگاسكار (فورون، 1941) مي‌باشد، يك گسل امتداد لغز راستگرد است كه مرز بين صفحة قاره‌اي زاگرس و پوستة اقيانوسي عمان را تشكيل مي‌دهد كه اثر آن را در طول 300 كيلومتر مي‎توان دنبال كرد.

با توجه به داده‌هاي زمين‌شناسي، تفسير عكس‌هاي هوايي، داده‌هاي لرزه‌شناسي، باور بر آن است كه زون گسلي ميناب، امتداد لغز است و بلوك خاوري آن به سوي جنوب حركت كرده است.به عقيدة فالكن (1967)، حركت افقي راستگرد به احتمال در كرتاسة پسين – ترشيري پيشين صورت گرفته است. اما، وجود گنبدهاي نمكي در زاگرس و خليج فارس و نبود آنها در ناحية مكران، سبب شده تا بعضي از زمين‌شناسان، سن اين گسل را 500 ميليون سال بدانند.

لازم به ياد‌آوري است كه در حال حاضر، حركت در طول اين گسل از نوع رورانده است و از اوايل كواترنري حركت امتداد لغز نداشته است. (قرشي، 1363).

گسل اردَل : گسل اردَل با درازاي حدود 150 كيلومتر، شيب به سمت شمال خاوري و راستاي باختري – جنوب خاوري، به موازات راندگي زاگرس در گسترة اردَل – ناغان قرار دارد. سازوكار اين گسل فشاري بوده در مسير آن سازندهاي پالئوزوييك همراه با گروه كرتاسة بنگستان (از شمال خاوري) بر روي دشت و سنگ‎هاي كرتاسه (در جنوب باختري) رانده شده‎اند.

در شمال باختري اردَل در درازاي گسل اردَل، چند گنبد نمكي بيرون‎زدگي دارد.كانون مهلرزه‎اي زمين‎لرزه‎هاي سال 1666، 1880، 1922، 1985 و 1977 ميلادي در راستاي گسل اردَل قرار دارند ولي همبستگي اين زمين‎لرزه‎ها با جنبش گسل اردَل روشن نيست. بررسي گسل اردَل در زمان رويداد زمين‎لرزه‎هاي سال 1977 ميلادي ناغان هيچگونه جنبشي را در راستاي آن نشان نداده است (بربريان و نبوي، 1977).

گسل زردكوه : گسل زردكوه با سازوكار فشاري، راستاي شمال باختري – جنوب خاوري و شيب به سمت شمال خاوري، به موازات جنوبي گسل اردل قرار دارد. رودخانة بازفت در مسير گسل زردكوه و به موازات جنوب باختري آن جريان دارد.در مسير گسل زردكوه سنگ‎هاي كامبرين و اردويسين از سمت شمال خاوري بر روي سازند بختياري (در جنوب باختري) رانده شده‎‎اند (ستوده‎نيا، 1975). گسل زردكوه با درازاي دست‎كم 130 كيلومتر، بخشي از مرز ميان بلند زاگرس و زاگرس چين‎خورده را تشكيل مي‎دهد.

گسل آغاجاري : اين گسل نوعي راندگي به درازاي نزديك به 150 كيلومتر است كه روند شمال باختري – جنوب خاوري دارد و در اثر عملكرد آن، تاقديس آغاجاري و تاقديس پازنان بر روي دشت آبرفتي آغاجاري رانده شده‎اند.

گسل مارون : گسل مارون در شمال باختر گسل آغاجاري و در كمربند زاگرس چين‎خورده قرار دارد. طول آن نزديك به 50 كيلومتر است و روند NW-SE دارد. سازوكار گسل مارون از نوع راندگي است كه در اثر عملكرد آن تاقديس مارون به روي دشت مجاور رانده شده است.

بیابان های ایران


تاریخ انتشار پست : 14 مرداد, 1392 بازدید : 110



ویژگی های بیابان های ایران

الف) وضعيت بیابان های ایران

قسمت اعظم سرزمين ايران تحت سلطة سلول هاي پرفشار مجاور حاره اي قرار دارد. استقرار اين سلول ها حاكميت كم آبي را در اين سرزمين توجيه مي كند.

از طرفي حجم و ارتفاع كوهستان ها از جمله عواملي هستند كه يكپارچگي كمربند پرفشار را از هم گسيخته و اغلب نفوذ توده هاي هواي مرطوب غربي و نفوذ توده هاي سرد شمالي و يا گرم جنوبي را به داخل ايران ميسر مي سازد. از سوي ديگر عامل بري بودن و در پناه سدهاي كوهستاني قرار گرفتن تعدادي از چاله هاي داخلي ايران، نقش پرفشارهاي مجاور حاره اي را تشديد و تقويت نموده است به طوري كه در نامساعدترين شرايط در مشرق ايران، بيابان لوت به عنوان يكي از خشن ترين چهره هاي بياباني دنيا ظاهر شده است. بنابراين ناهمواريها به دو صورت متضاد در تعديل و يا تشديد كم آبي در ايران نقش دارند.   عامل ارتفاع نقش مثبت و امتداد ناهمواري ها در زمينه خشكي هوا نقش منفي را بعهده دارند.

 

در تقسيم بندي سرزمين هاي كم آب دنيا، كشور ما جزء زير ردة «ايران- هندي» است كه به چهار ناحية زير تقسيم شده است :

1.      فلات ايران

2.      دشت كوير

3.      دشت لوت

4.      بلوچستان

 

مجموعه بيابان هاي ايران جزء بيابان هاي گرم مجاور حارة اي است،‌ اما حضور ودخالت پاره اي از عوامل جغرافيايي از جمله حجم و امتداد ناهمواري ها، ارتفاع و عرض جغرافيايي و مجاورت با اقيانوس هند و بالاخره تغييراتي در شرايط اقليمي حاكم بر آنها، درهر يك از حوضه هاي بزرگ،‌خصوصيات نسبتاً ويژه اي را بوجود آورده است.

  

تعاريف بيابان:

بيابان مفاهيم وسيعي را شامل مي شود. در اغلب زبان هاي اروپائي واژة Desert براي بيابان بكار مي رود ولي در گذشته دور اين واژه به كوير ترجمه شده كه صحيح  و    نمي باشد. هنگامي كه اين كلمه به صورت صفت بكار رود مفهوم غيبت انسان در محيط را دارد و حتي گاهي بدون هيچ توجه به مفهوم بي آبي، دريا را نيز به بيابان تشبيه    کرده اند.

بيابان براي ما ايرانيان كلمة آشنايي است. اين كلمه همواره منطقه اي خشك، كم آب و فاقد شرايط مناسب زيستي را در ذهن القا مي كند. اين واژه در زبان فارسي كهن به نام (( وياپان )) يعني جاي بي آب، در زبان عربي كلمة (( صحرا )) و در زبان اردو  بيابان به معني (( منطقة بدون جنگل )) بكار برده شده است.

اگر منظور از بيابان عدم حضور انسان و يا بصورت كلي تر عدم حيات باشد در اين صورت سطح وسيعي از كرة‌زمين بيابان است. (مثلاً نواحي وسيعي در قطبين و اعماق اقيانوس ها و قلل مرتفع پوشيده از برف و ...)

 

اگر بيابان را سرزمين هايي بدانيم كه براي زندگي انسان مناسب نيست، بسياري از پديده هاي نامساعد طبيعي را بايد به اين وسعت افزود متأسفانه فعاليت هاي كنترل نشده و غارت هاي بي حساب انسان روز به روز محيط زيست را محدودتر مي نمايد و برگسترش بيابان ها در مفاهيم فوق مي افزايد.

 

تصور عامه از بيابان چنين سرزميني است: كاهش پوشش نباتي، كمبود يا فقدان شبكه هاي آب جاري، وجود واحدهاي كوچك و پراكنده و متكي به چشمه هاي كم آب و اغلب شور، فراواني ماسه ها و طوفان هاي ماسه اي وجود كوير و يا باتلاق و ...

 

براي دسترسي به تعريف بيابان در مفهوم جغرافيائي (اقليمي- پيكرشناسي- زيستي و ..) بايد در جستجوي ارزش هايي باشيم كه داده هاي اين دسته از علوم در اختيار قرار ميدهند.

از نظر اقليم شناسان خشكي هوا يكي از ويژگيهاي اقليم بياباني سرد يا گرم است. علت كمبود بخار آب در جو بياباني بارش اندك در اين نواحي است و ساير ويژگي ها تابعي از اين عامل مي باشد. در واقع خشكي هوا علت كمبود بارندگي است.

از نظر پيكرشناسي زمين، به علت ضعف پوشش گياهي، خاك فقير و كم ضخامت بيابان ها به سرعت از بين مي روند، سنگ هاي عريان در برابر عوامل تخريب قرار دارند  وسيلاب هاي مهيب و اتفاقي نقش تخريب توسط آب را در حاشيه بيابان ها به عهده دارند.

بيابان هاي واقعي قلمرو تسلط باد است و اشكال كاوشي و تراكمي ماسه عوارض اصلي را تشكيل مي دهند.

 آنچه مسلم است بارش و دما (اقليم) و شكل زمين (فيزيوگرافي و مرفولوژي) دو عامل اساسي در پيدايش بيابان هاي طبيعي بوده اند.

شكل گيري بيابان هاي طبيعي در ايران از دوران سوم زمين شناسي (دورة نئوژن) آغاز و تا پايان دوران چهارم ادامه داشته است.

دخالت هاي مفرط انسان نيز سبب پيدايش بيابان هاي دست ساز بشر شده است. تاريخ طولاني استفاده از سرزمين باعث مي شود كه به راحتي نتوان مرز عوامل طبيعي و فرهنگي  و انساني را در تعاريف بيابان مشخص نمود.

ارزیابی منابع موجود راجع به مفاهیم و ویژگیهای بیابان حاکی ازآن است که تعریف جامع و واحدی برای بیابانها ارائه نشده ودربیان شاخص ها ومفهوم مشترک از پدیده بیابان منابع مختلف ،دیدگاههای متفاوتی را ارائه کرده اند.دراین زمینه هریک از دانشمندان علوم مختلف به فراخور حال دغدغه های خویش از دیدگاه تخصصی خودوویژگی مناطق بیابانی را برشمرده اند.از این نظر با رعایت دیدگاههای مختلف قلمرو مناطق بیابانی محدوده های متفاوتی را نشان می دهد. تعیین قلمرو بیابانها نیازمند دستیابی به اطلاعاتی از پارامترهای محیط طبیعی است که اثر متقابل آنها به صورت مشترک درپیدایش ویژگیهای محیط طبیعی وازجمله بیابانها دخالت تام دارند.به همین دلیل آن دسته از علوم زمین که به صورت مستقیم یا غیرمستقیم درمطالعه شرایط بیابانی سهمی دارند باید دراین گونه بررسی ها موردتوجه باشند.مهمترین زمینه ها با رعایت روابط علت ومعلولی به ترتیب شامل: زمین شناسی، اقلیم شناسی، آب شناسی، پیکر شناسی زمین(ژئومورفولوژی)، خاک شناسی وپوشش گیاهی می باشند.باعنایت به اینکه بخش وسیعی از سرزمین ایران به دلیل ویژگیهای خاص جغرافیایی درقلمرو مناطق بیابانی قراردارند وبراساس مستندات موجود این مناطق در حال گسترش نیزمی باشند، اطلاع ازچگونگی میزان کمی وموقعیت مکانی عوارض بیابان وبه طورکلی قابلیت ها وتوانایی های محیط وانعکاس تلاشهای متنوع انسان درآن اهمیت فراوانی دارد.توجه به این مساله که درحال حاضر مراکز مهم انسانی وصنعتی(ازجمله پایتخت ایران) درقلمرو بیابانها قراردارند براهمیت این گونه مطالعات می افزايد.

برای بیابان تعریف های مختلفی ارایه شده است مثلا دانشمندان گیاه شناس معتقدند بیابان ها مناطقی هستندکه دارای فقرشدید پوشش گیاهی هستند، یعنی از لحاظ تنوع   گونه ای وتراکم گیاهی بسیار فقیرهستند.

 

اکولوژیست ها معتقدند، بیابان ها اکوسیستم هایی هستندکه تولید نسوج گیاهی به حداقل می رسد یعنی از نظر تولید انرژی شیمیایی فقیرهستند.

خاک شناسان عرصه هایی که قوه بارخیزی یاتولید رابه دلیلی ازدست می دهند، یا   خیلی پایین می آیند بیابان نام نهاده اند ویژگی این خاکها عموماً شامل: نفوذپذیری ضعیف، موادآلی پایین، لایه های تجمع نمک درسطح، رس های کم توسعه یافته، ظرفیت پایین تبادل کاتیونی، رنگ قرمز تیره وتوسعه کم افق های خاک است.

 

ژئومرفولوگ ها جهت طبقه بندی بیابانها از اختصاصات ساختاری ومورفوژنیک استفاده کرده باتلفیق تعدادی از عوارض ژئومرفولوژی خاص بیابان از جمله کویرها، تپه های ماسه ای، بدلندها، رخنمونهای سنگی، مخروط افکنه های آبرفتی، کالوت ها، گلاسی ها وامثال آنها براساس ویژگی موادسطحی وشعاع وعملکرد فرایندهای رودخانه ای وبادی اقدام به تقسیم بندی بیابانها نموده اند.

زمین شناسان مناطقی رابیابان می دانندکه واجد سازندهای زمین شناسی شور وتبخیری(املاح گچ ونمک) هستندوازنظر پوشش گیاهی نیزفقیرند.

 

براساس متداول ترین تعریف، بیابان منطقه سردیاگرم ولی رویهم رفته خشکی است که درآن محیط ازنظر تراکم وتنوع پوشش گیاهی بسیارفقیراست.البته گاهی در بیابان برکه های آب یا توده هائی از علف به طور پراکنده دیده می شود ولی به طورکلی اصطلاح بیابان به مناطقی اطلاق می شودکه به هرعنوان شرایط آب وهوایی وزمینی برای گیاه وجانورسخت وطاقت فرسا است.درچنین مناطقی معمولا فرسایش بادی به طور وسیع عمل می نماید وباعث خسارات هنگفتی به مزارع وابنیه وراههای ارتباطی می شود.تپه های ماسه ای که معمولاً فاقد پوشش گیاهی ویاهرگونه لایه یاطبقه مشخصی می باشند باوزش باد جابه جاشده وبه صورت توده های عظیمی از نقطه ای به نقطه دیگر منتقل می شوند همچنین این جابجایی، زمین های زیادی را که درزیرتپه ها و     توده های ماسه ای قرارگرفته است بدون استفاده می گذارد.ناگفته نماندکه آب نیز درمناطق بیابانی گاهی اوقات باعث خسارات جبران ناپذیرمی شود.شکل حرکت آبهای روان درمناطق خشک به صورت یک سیلاب شدیدوکوتاه مدت ظاهرمی شودکه درنتیجه اثرمشترک جریانهای موقتی حاصل از رگبارها وشرایط مساعد سطح زمین به وجود می آید.

 

سطوح خشک وعریان مناطق بیابانی، به غیرازخاکی که از زمین های ماسه ای تشکیل شده است نسبت به آب غیرقابل نفوذ است وآب باران حتی به مقدارکم نیز دراین زمین فرونمی رود و روی آن می ماند.

تعاريف متعددي از ديدگاه دانشمندان، اقليم شناسان و كارشناسان در مورد بيابان ارائه شده است:

 

§   گوسن در سال 1952 بيابان را مناطقي تعريف كرده است كه متوسط بارندگي سالانه آن كمتر از 25 برابر درجه حرارت سالانه باشد.

§   طبق تعريف كوپن، بيابان منطقه اي است كه ميزان باران بيشتر از 10 و كمتر از 20 برابر متوسط حرارت سالانه مي باشد.

 

بعدها كوپن فرمول پيشنهادي را به اين شرح اصلاح و تكميل نمود:                                      

§     پرفسور لانگ مناطق بياباني را مناطقي مي داند كه باشد.

§   دومارتن براي تعريف مناطق بياباني فرمول  را پيشنهاد كرده است. در اين فرمول n تعداد روزهاي باراني و P متوسط بارندگي در روز و T متوسط دما در دورة مطالعه است. فرمول دومارتن پيشرفته در فعل معيارهاي شناخت بيابان آمده است.

§   آمبرژه رابطة  را پيشنهاد داده است كه P متوسط باران سالانه به ميلي متر،‌M ميانگين ماكزيمم درجه حرارت گرم ترين ماه سال و m ميانگين مينيمم درجه حرارت سردترين ماه سال مي باشد.

تعريف بيابان كه براي امور اجرايي ملاك عمل قرار مي گيرد به شرح ذيل مي باشد:

 

«بيابان به سرزميني گفته مي شود كه در مناطق خشك، نيمه خشك و خشك    نيمه مرطوب واقع گرديده و فاقد پوشش گياهي پايا بوده و يا ميزان آن در حدي است كه بهره برداري از آن در شرايط طبيعي به صرف و صلاح نمي باشد.»

 

در دستورالعمل تشخيص و نحوة واگذاري اراضي بياباني و كويري تبصرة‌5 مادة 34 ذيل قانون حفاظت و بهره برداري از جنگل ها و مراتع كشور آمده است.

ماده2ـ منظور از اراضي بياباني در اين دستورالعمل، اراضي است كه داراي مجموعه مشخصات زير باشد:

1-2- نسبت بارندگي به تبخير و تعرق كمتر از 2/0 باشد.

2-2- درصد تاج پوشش گياهان پاياي آن كمتر از 10% و در مناطقي كه رژيم رطوبتي خاك اكوئيك باشد اين درصد تاج پوشش كمتر از 25% باشد.

3-2- رژيم رطوبتي خاك با توجه به تعاريف مندرج در (Soil Taxonomy) اريديك (Aridic) توريك (Torric) يا اكوئيك (Aquic) باشد.

 

مناطق خشك :

تعريفي كه براي مناطق خشك به كار مي رود به لحاظ مفاهيم گوناگوني كه درباره خشكي و معيارهاي سنجش آن وجود دارد، متفاوت است. در بيابان تعريفي كه از مناطق خشك آمده است متكي بر تعريف UNEP از خشكي است. بر اين اساس:

مناطق خشك جهان نقاطي هستند كه نسبت ميزان ميانگين ريزش بارش سالانه(P) به ميانگين ميزان تبخير و تعرق سالانه(PE) در يك دوره آماربرداري سي ساله (1980-1951) كمتر از 65/. بوده است. لازم به يادآوري است كه محاسبه مقدارPE با استفاده از فرمول تورنوايت صورت گرفته است.مناطق خشك را مي توان به حوزه هاي فراخشك، خشك و نيمه خشك و خشك نيمه مرطوب تقسيم نمود.

حوزه اقليمي

P/PE

درصد پوشش جهاني

فراخشك

05/.

5/7

خشك

20/.-05/.

5/12

نيمه خشك

50/.-21/.

5/17

خشك نيمه مرطوب

65/.-51/.

9/9

 

اين مناطق شامل مناطق قطبي و نيمه قطبي نمي گردد.

 

بيابانهاي ايران از نظر منشأ و مبدأ پيدايش به دو گروه عمده تقسيم مي شوند:

بیابانهای طبیعی یا تاریخی

بیابانهای با منشا انسانی

 

بيابان هاي طبيعي آن دسته از اراضي بياباني هستند كه در اثر شرايط جغرافيايي خاص مانند محدوديت ريزش هاي جوي، تغييرات شديد و دراز مدت اقليمي، وجود  لايه هاي ضخيم گچ و نمك و ساير شرايط ژئولوژيكي به وجود آمده اند. بيابان هاي با منشأ انساني سرزمين هاي بياباني يا شبه بياباني هستند كه در اثر دخالت هاي انساني و عمدتاٌ بهره برداري بي رويه بوجود مي آيند كه تحت عنوان پديده بيابان زايي يا تخريب اراضي در مناطق خشك، نيمه خشك تا خشك نيمه مرطوب مطرح مي گردد.

بعضي از اشكال اراضي بياباني با منشأ انساني در كشور به شرح زير مي باشد:

 

1ـ اراضي باير و غير حاصلخيز:

در اين اراضي قشر روئين خاك كه بيشترين مواد غذايي و رطوبت را در اختيار گياه قرار مي دهند در اثر فرسايش بادي و ابي و يا جابجايي و برداشت از بين رفته و تنها خاك بدون توان توليد بيولوژيكي باقي مي ماند. اين نوع اراضي بيشتر در دامنه هاي شيب دار و در نواحي مسطح و هموار و يا زمين هايي كه تحت كشت ديم هستند مشاهده مي گردد.

 

2ـ اراضي تخريب شده:

در اين گونه اراضي پوشش گياهي به عنوان سپر محافظ خاك و نيز منبع با ارزش علوفه اي بر اثر چراهاي بي رويه،‌بوته كني، شخم غلط ي آتش سوزي از بين رفته است. متأسفانه مساحت اينگونه اراضي در كشور قابل ملاحظه مي باشد.

 

3ـ زمين هايي كه غيراصولي آبياري مي شوند:

اينگونه اراضي در اثر نامناسب بودن زهكشي يا آبياري با آب شور به تدريج به اراضي بياباني تبديل مي شوند، مانند دشت قزوين و دشت خوزستان

 

4ـ اراضي جنگلي تخريب شده:

در اين اراضي به دليل قطع درختان جنگلي و تبديل آنها به اراضي زراعي و تغيير كاربري و چراي دام، با كاهش توليد بيولوژيك در معرض فرسايش و تخريب قرار گرفته و بيابان زايي حاصل مي شود.

 

5ـ مزارع روستايي و روستاهاي رها شده:

به دليل مهاجرت و خالي شدن روستاها از سكنه، اراضي آنها در معرض تخريب و فرسايش قرار گرفته و تبديل به اراضي لم يزرع و بي حاصلي مي شوند كه خاك آن توان توليد را از دست داده و روند بيابان زايي آنها آغاز مي گردد.

 

6ـ تخريب ناشي از معدن كاوي و صنعت:

در شرايط فعلي بيش از 1800000 هكتار از عرصه هاي منابع طبيعي زير پوشش معدن كاوي قرار دارد و ساليانه حدود هزارهكتار نيز به اين بخش افزوده مي گرد.

 

7- تبديل اراضي مولد به اراضي غيرمولد:

توسعه شهرها و روستاها، احداث جاده ها، ايجاد مراكز و پادگان هاي نظامي و ساير موارد ديگر از جمله اين موارد است.

 

همچنين بيابان هاي ايران را مي توان به دو گروه اصلي تقسيم نمود:

1-   بيابان هاي ساحلي

2-   بيابان هاي داخلي

 

الف) بيابانهاي ساحلي

بيابان هاي ساحلي بصورت نواري شرقي- غربي با پهنايي نابرابر از بندر گواتر در مشرق تا خوزستان در جنوب غرب ايران در سواحل شمالي درياي عمان و خليج فارس گسترده شده است.

 

بزرگترين مشخصة اين بيابان ها كه مهمترين عامل تفكيك آنها از بيابان هاي داخلي نيز مي باشد، وجود رطوبت نسبي بالا به ويژه در فصل گرم به علت مجاورت با اقيانوس هند و جهت بادهاي مرطوب دريايي در فضاي اين بيابان مي باشد.

 

حضور اين پديده موجبات تغييرات چشمگيري را در نحوة دخالت فرآيندهاي حاكم بر نواحي كم آب بوجود مي آورد. تراكم پوشش گياهي را افزايش داده و ميزان تبخير را كاهش مي دهد. در بيابان هاي ساحلي بر اثر جذب رطوبت هوا بوسيلة خاك، قشر سطحي نسبتاٌ سختي تشكيل مي شود. اما در بيابان هاي داخلي چنين قشر سطحي سختي با تركيب كاني شناسي متفاوت بر اثر تبخير شديد يعني دقيقاً‌ در جهت عكس تحول پديدة بيابان هاي ساحلي بوجود مي آيد.

پهناي اين بيابان در ارتباط با شرايط توپوگرافي متفاوت است. زماني كه كوهستان ها تا نزديكي ساحل پيش آمده باشند عرض آن كاهش مي يابد (استان ساحلي) و گاهي كه توپوگرافي به صورت جلگة هموار ظاهر شود تا دهها كيلومتر به سمت شمال توسعه مي يابد (خوزستان).

با توجه به موقعيت جغرافيايي و دخالت عوامل محلي، اين نوار ساحلي را به دو بخش متمايز شرقي و غربي مي توان تقسيم نمود.

بخش شرقي شامل سواحل درياي عمان در استان سيستان و بلوچستان و بخش غربي، سواحل شمالي خليج فارس از تنگه هرمز تا خوزستان را در بر مي گيرد.

 

ب) بيابان هاي داخلي

اين بيابان ها در مركز و مشرق و جنوب شرقي ايران به صورت حوضه هاي بسته مستقل يا نيمه مستقل پراكنده شده اند. رشته هاي مركب چين خورده و شكسته با توجه به روند ساختمان هاي اصلي و ناحيه اي اين چاله ها را از يكديگر جدا ساخته اند.

چون تعدادي از اين چاله ها حداقل از اواسط دوران سوم به صورت حوضه هايي مستقل شكل گرفته اند لذا تمام بيابان ها سرنوشت زمين شناسي مشابهي نداشته اند. بلكه هر حوزه بر اساس شرايط حاكم به نحوي در حال تحول بوده است. تمام اين     چاله ها در اواخر دوران سوم محل تمركز رسوبات تخريبي يا تبخيري بوده اند و از ساختمان زمين شناسي يكساني برخوردار نمي باشند.

چون تعدادي از اين چاله ها حداقل از اواسط دوران سوم به صورت حوضه هايي مستقل شكل گرفته اند لذا تمام بيابان ها سرنوشت زمين شناسي مشابهي نداشته اند. بلكه هر حوزه بر اساس شرايط حاكم به نحوي در حال تحول بوده است. تمام اين چاله ها در اواخر دوران سوم محل تمركز رسوبات تخريبي يا تبخيري بوده اند و از ساختمان زمين شناسي يكساني برخوردار نمي باشند، لذا رسوبات داخلي آنها در برابر حركات زمين ساخت پليوكواترنر به صور متفاوتي تغيير شكل يافته اند. بطور مثال بلوك نيمه سخت لوت كه زيربناي بيابان هاي طبس، لوت و جازموريان را تشكيل مي دهد، مانع انعكاس اين حركات در رسوبات سطحي خود شده و دشت هاي هموار را بوجود     آورده اند در صورتيكه رسوبات ساير چاله هاي بياباني كم و بيش تحت تأثير حركات   زمين ساخت قرار گرفته و اغلب به شدت چين خورده اند.

 

توپوگرافي هموار و وسعت قابل توجه و بالاخره ارتفاع كم بعضي از اين     حوضه ها (دشت كوير- دشت لوت- جازموريان و ..) در تشكيل و تقويت سلول هاي پرفشار مجاور حاره اي بسيار مؤثر بوده و از آنجا كه منشأ جريان هاي مرطوب از شمال غربي و غرب فلات ايران است ناچار در حركت به سوي مشرق و جنوب شرق، توده هاي هواي مرطوب قسمت اعظم رطوبت خود را از دست مي دهند.

به عبارت ديگر هر چه به مشرق ايران نزديك مي شويم درجه بري بودن هوا افزايش مي يابد و نقش آن در تشديد شرايط بيابان زايي حوضه ها ظاهر مي شود.

 

ارتفاعات شمالي- جنوبي كرمان در مشرق حوضة‌لوت و امتداد شرقي- غربي البرز در جنوب درياي خزر به صورت ديواره هاي عظيمي مانع ورود جريان هاي مرطوب به حوضه هاي مجاور خود مي شوند و در نتيجه اين كوهستان ها در برابر جريان هاي مرطوب،‌ به عنوان عامل تشديد كنندة ديگري نقش خود را به حوضه هاي مجاورش تحميل مي كند.

با در نظر گرفتن مسائل متنوع زمين ساختي و اقليمي حاكم بر فلات ايران، مجموعه حوضه هاي بياباني داخلي را به دو گروه زير تقسيم مي كنند:

1ـ بيابان هاي گرم:

اين بيابان ها با تابستانهاي گرم و زمستانهاي معتدل علاوه بر دخالت شرايط اقليمي، تحت تأثير عوامل جغرافيايي بيابان زايي نيز قرار دارند (در پناه سدهاي كوهستاني). مهمترين عامل تفكيك اين بيابان ها ارتفاع آنها از سطح درياهاي آزاد است. به طوريكه پست ترين آنها گرمترين بيابان ها نيز مي باشد. لوت 56 متر، جازموريان 350 متر و طبس و مرغاب كوه در اين قلمرو قرار دارند.

 در فصل سرد سال هر چند امكان چند روز يخبندان در حاشية‌ آنها وجود دارد اما هرگز بارش هاي محدود جوي به صورت برف نازل نمي شود. قلل مرتفع حاشيه اين بيابان ها را براي مدتي محدود تاجي از برف مي پوشاند (سيرج- كله خوانان- شتري- خاش كوه).

از لحاظ شرايط اقليمي از جمله ميزان و رژيم بارندگي، تبخير و درجه حرارت از يك طرف و رطوبت فيزيكي خاك از سوي ديگر با هم تفاوت دارند. همين تفاوت ها      مي تواند مبناءتقسيم آنها به زير گروههاي محلي باشد. مشخص ترين چهره از اين بيابان ها دشت لوت است.

2ـ بيابان هاي نسبتاً‌ گرم:

ساير بيابان هاي مركزي و شرقي ايران در اين گروه قرار دارند. در اين بيابان ها تابستانهاي گرم و خشك و زمستان هاي سرد و نيمه  خشك حكمفرماست چون محور ارتفاعات حاشيه اين بيابان ها در امتداد جريان هاي مرطوب قرار دارند و از ارتفاع چنداني نيز برخوردار نمي باشند، بنابراين نفوذ توده هاي هواي نيمه مرطوب و سرد و خشك در فصل زمستان به داخل آنها شرايطي غير از بيابان هاي گرم را بوجود مي آورد. عرض جغرافيايي و ارتفاع كف اين بيابان ها در تشديد سرما در زمستان مؤثر است. در زمستان حتي در پست ترين نقاط اين بيابان ها ولو براي مدت نسبتاً‌كوتاه يخبندان اتفاق مي افتد و اغلب سطح بيابان ها را قشر نازكي از برف مي پوشاند. بهترين نمونة اين بيابان ها دشت كوير است كه از وسيع ترين بيابان هاي ايران نيز مي باشد.

مطالعه بيابان ها در دنيا از زمان استعمار اروپائيان در افريقا آغاز شده است.آنها براي نيل به اهداف خود مطالعات زيادي انجام داده اند،‌ليكن اغلب مطالعات جامع نبوده و از ديدگاههاي متفاوتي انجام گرفته است. اقليم شناسان،‌ژئومرفولوژيست ها، زمين شناسان، گياه شناسان و اكولوژيست ها هر يك عقايد خود را اعمال مي نمايند. با توجه به شرايط سرزمين ايران اين معيارها  مي بايستي براي شناخت بيابان هاي ايران مد نظر قرار گيرد:

الف) معيارهاي آب و هوائي و اقليمي

ب) معيارهاي مربوط به زمين (كه شامل: زمين شناسي، ژئومرفولوژي و خاك شناسي است.)

ج) معيارهاي اكولوژيكي و پوشش گياهي

         

معيار آب و هوا:

عليرغم مطالعات گسترده اقليم شناسان در مورد شاخص هاي آب و هوايي مناطق بياباني جهان، اختلاف نظر و ارقام متفاوتي وجود دارد. به همين جهت شاخص هاي اقليمي متفاوتي ارائه شده است.

بعضي مانند گوسن بارندگي و دما را مبنا قرار داده و يا آمبرژه مناطقي كه بدون بارش باشند را بيابان مي نامند، تورنوايت تبخير و تعرق بالقوه را معيار قرار مي دهد، همچنين فائو مناطقي را كه متوسط بارندگي سالانة آن كمتر از 200 ميلي متر است بيابان اطلاق مي كند.

بنابراين با توجه به موارد فوق و در نظر گرفتن اينكه با يك يا دو عامل نمي توان شرايط يك اكوسيستم را معين نمود و از طرف ديگر آمار و اطلاعات آب و هوايي ناقص و يا اغلب مناطق بياباني ايران فاقد آمار و اطلاعات كامل مي باشند، عوامل ذيل مورد بررسي قرار مي گيرند:

الف) ميزان بارش:

-   بيابان هاي ساحلي كه از سواحل درياي عمان در جنوب شرقي تا سواحل خليج فارس در جنوب غربي ادامه دارد. ميزان متوسط بارندگي ساليانه حدود 200 ميلي متر در نظر گرفته مي شود.

-   بيابان هاي داخلي كه مساحت نسبتاً وسيعي را در استان هاي سمنان،‌مركزي، قم، اصفهان، يزد، كرمان،‌جنوب خراسان و سيستان و بلوچستان مي پوشاند،‌ميزان بارش ساليانه كمتر از 150 ميلي متر پيشنهاد مي شود. از ويژگي هاي بارش در اين مناطق، شدت بارش و پراكندگي نامنظم بارندگي در طول سال است.

ب) درجه حرارت مطلق:

بيشتر از 40 درجه سانتيگراد در نظر گرفته مي شود.

ج) تبخير:

ميزان تبخير بين 15 تا 20 برابر در بعضي موارد استثنايي بيشتر از 20 برابر ميزان بارش ساليانه در نظر گرفته مي شود.

-   همچنين بر اساس رابطه (فرمول پيشنهادي يونسكو)  (نسبت بارندگي به تبخير و تعرق پتانسيل كمتر از 3% باشد).

 

د) رطوبت نسبي:

بيابان هاي ساحلي: ميزان رطوبت نسبي متوسط ساليانه بيشتر از 80%

بيابان هاي داخلي: ميزان رطوبت نسبي متوسط ساليانه بين 15 تا 50 درصد تغيير مي كند.

هـ ) باد:

باد به عنوان عامل مهم تخريب و فرسايش خاك عمل مي كند كه مهمترين عمل آن فرسايش بادي و ايجاد تپه هاي ماسه اي است.

 

و) فرسايش آبي:

در بعضي نواحي به صورت ايجاد سيلاب و همچنين فرسايش خندقي مي تواند مورد توجه قرار گيرد.

تعيين نوع اقليم:

براي تعيين نوع اقليم فرمول هاي مختلف ارائه شده است كه هر فردي با سليقة خود و يا بر اساس آمار و اطلاعات هواشناسي فرمول اقليمي خاصي انتخاب مي كند. با توجه به اينكه آمار بارندگي و دما در اغلب ايستگاههاي مناطق بياباني ايران وجود دارد، پيشنهاد مي شود از فرمول هاي زير براي تعيين شدت خشكي استفاده شود:

الف: فرمول ژياكوب  كه در آن:

P ـ بارش متوسط ساليانه به ميلي متر

T ـ متوسط حداكثر دما به سانتي گراد

t ـ متوسط حداقل هاي دما به سانتي گراد

 

ب: فرمول سيليانت  كه در آن:

P ـ بارش متوسط ساليانه به ميلي متر

t ـ دماي روزانه بيش از 10 درجه سانتي گراد

 

ج: فرمول گوسن:  و استفاده از منحني آمبروترميك براي مشخص نمودن فصول خشك و مرطوب

د: فرمول دومارتن:  كه در آن:

Ai ـ شاخص خشكي

Pـ ميزان بارندگي به ميليمتر

T ـ نرمال ساليانه دما

اقاليم خشك در اين تقسيم بندي با ضريب كمتر از 10 مشخص مي شوند. دو مارتن آستانه هايي از ضريب خشكي Ai را براي مرزهاي اقليمي انتخاب و 7 نوع اقليم از خشك تا بسيار مرطوب را تعيين نموده است.

آقاي دكتر علي خليلي استاد دانشكدة كشاورزي دانشگاه تهران در طرح جامع آب كشور، محدوده هاي مناطق بياباني را در دو اقليم خشك و فراخشك تعيين نموده است.

اقاليم فراخشك با وسعت 573884 كيلومتر مربع (5/35%) بزرگترين سطح از اراضي كشور را پوشانده كه نواحي تحت پوشش اين اقليم در دو بخش از كشور گسترش دارند.

 

الف- نواحي دشت خوزستان در منتهي اليه جنوب غربي كشور از جنوب بستان تا دهانه اروند رود و تا نواحي خور موسي گسترش دارد.

 

ب- جزاير و سواحل خليج فارس و درياي عمان از شرق دير تا مرز ايران و پاكستان و تا حدود بيرجند ادامه مي يابد، سپس نواحي بيابان لوت به چالة رفسنجان،‌ جازموريان و از حدود تراب تا ايرانشهر، بخش هاي مركزي كوير نمك كال شور،‌دشت كوير، كاشان، جنوب ورامين، سيرجان و بخش هاي غيركوهستاني استان هاي يزد و اصفهان زير پوشش اين اقليم قرار گرفته است.

 

اقاليم خشك مساحتي حدود 472562 كيلومتر مربع (12/29%) از مناطق كشور را پوشانده است كه پس از اقليم فراخشك بيشترين مساحت را به خود اختصاص داده است به طوري كه مرز شمالي آن از جنوب قصرشيرين، شمال دهلران، دزفول،‌ غرب مسجد سليمان، شمال هفتگل و بهبهان، حد فاصل كازرون و شبانكاره و فسا مي گذرد. مرز جنوبي از بستان،‌جنوب هويزه، جنوب اهواز، غرب و جنوب شادگان، شمال و شرق ماهشهر و از سواحل خليج فارس، گناوه، بوشهر و بندر دير را در بر مي گيرد. شاخة ديگر از كله گاه به موازات خط ساحلي خليج فارس و درياي عمان در ميان اقليم          فراخشك در طول رشته كوه بشاگرد تا طول سرباز ادامه يافته، بطوري كه تا شرق سراوان امتداد پيدا مي كند. شاخة ديگر آن در امتداد كوهپايه هاي زاگرس از حاجي آباد تا آباده، شهرضا و انتهاي اصفهان كشيده مي شود و سپس به سمت شرق نواحي اردستان، غرب كاشان، انتهاي گلپايگان، محلات، ساوه، قم و در كوهپايه هاي جنوبي البرز مناطق جنوب كرج- جنوب تهران،‌سمنان، دامغان، شاهرود، سبزوار،‌نيشابور و شمال كوير نمك و به طرف شرق مناطق بجستان، گناباد، فردوس، بيرجند تا مرز ايران و افغانستان را در بر مي گيرد.

 

درمناطق بياباني به علت محدوديت هاي اقليمي وخاك، پوشش گياهي تنك باتاج پوشش محدودوگياهاني عمدتاً ازگونه هاي مقاوم به خشكي، شوري، نمك دوست و گچ دوست  تشكيل شده اند.فرم رويشي غالب دراين مناطق ، درختچه وبوته وپوشش گياهي غالب ازگياهان تيره كاسني، اسفناج وبقولات است. گياهان شن دوست داراي سيستم ريشه اي خاص بوده و ريشه هاي جانبي خود را در طول شيب تپه هاي شني 40 تا 50 متر توسعه مي دهند. ريشه هاي اصلي نيز ممكن است تا عمق 30 متر نفوذ يابند. گونه هايي نظير اسكنبيل، دم گاوي و پده از گونه هاي شن دوست مي باشند.

گياهان مقاوم به شوري (شورپسند) بر روي خاك هايي كه شوري سولفاته – كلريده دارند و از سفره هاي آبي زيرزميني بالايي برخوردارند رشد مي نمايند (مانند اراضي كويري پست و حاشيه پلاياها) از اين نمونه مي توان به گياه اشنان و گز اشاره نمود.

گياهان گچ دوست كه بر روي دشت ها و مكان هاي مسطح داراي ساختمان خاك سطحي و خشكي زياد و شوري بالا مي باشند رشد مي كنند( عمدتاً كوتاه قد و داراي برگ هاي كوچك و تحليل رفته مي باشند) مانند گونه هايي از جنس Anabasis,Salsola

پوشش گياهي در مناطق بياباني بيشتر از نوع پوشش هاي بوته اي و درختچه اي است. از آنجاکه آب بعنوان بزرگترين عامل رشد گياه در اين مناطق ذكر مي گردد، گياهان نيز با به كارگيري استراتژي و روش هاي مخصوص به خود در مصرف آب نهايت صرفه جويي را مي نمايند. برخي از اين روش ها كه توسط تعدادي از گروههاي گياهي اعمال مي شوند عبارتند از:

-      گياهان گروه كوتاه زي: (Ephemere) گياهان اين گروه داراي دوره رشد بسيار كوتاه هستند. با بارش شديد چرخه رشد، مجدداً از نوع شروع مي گردد.

-      گياهان گروه خشكي پسند: (Xerophyt) به دليل داشتن مكانيزم هاي مختلف (پوشش كركي، ايجاد خار و از دست دادن برگ) مي توانند خود را در مقابل تبخير و از دست دادن آب حفظ نمايند. البته ميزان نياز آب در اين گياهان كم     مي باشد ولي به بودن آب در تمام دوره سال نيازمند مي باشند.

-      گياهان گروه گوشتي (آبدار): (Sukkulent) به دليل ذخيره سازي آب در اندام ها، در زمان خشكي نيازي به آب ندارند.

-      گياهان گروه نمك دوست: (Halophyt) گياهان اين گروه توانسته اند خود را با محيط نمكي وفق دهند و يا بعضي از آنها حتي به نمك احتياج دارند (Muller-Hohenstein 1981).

از لحاظ تنوع زيستي 69 درصدازفلور بزرگ ايران يعني حدود 5600 گونه گياهي در مناطق بياباني ديده مي شود.گوزن زردايراني، گورخرايراني، يوزپلنگ آسيايي وتمساح پوزه كوتاه، جانوران درحال انقراضي هستندكه زيستگاه آنهادرمناطق بياباني كشورواقع شده است.

 

تاریخ طولانی استفاده انسان از زمین موجب گردیده دربسیاری ازموارد نتوان عوامل طبیعی وانسانی را دربررسی مسائل بیابانی شدن عملاً ازیکدیگر متمایزنمود، همچنین به دلیل نبودن ارقام مشخصی که تاحدی به خاطر اختلاف عقیده زیادی که درتعاریف بیابان وجود دارد، مشخص نمودن وسعت بیابانهای ایران نیزمشکل است ولی آن طورکه منابع اطلاعاتی نشان می دهد، بیابانهای ایران دارای وسعت قابل ملاحظه ای است که به دلیل عواملی چون چرای مفرط وبی رویه دام وگسترش زراعت دیم، درحال پیشروی است.لازم به ذکراست که دراین موردنظر زمین شناسان با بیولوژیست ها فرق           می کند.بیولوژیست ها ویاکارشناسان امور زیستی از نظرکشاورزی گناه را به گردن ندانم کاری ساکنان کویر وچرای بیش از حد شتر یابزنسبت می دهد ولی زمین شناسان را عقیده براین است که ایجاد بیابان را باید در شرایط زمین شناسی وموقعیت ناهمواریهای سطح زمین(ژئومورفولوژی) جستجو کردکه درطول زمان اثرعمده داشته وامروز ما وارث آن شرایط گذشته زمین شناسی می باشیم.این شرایط را که منجربه برهنگی سطح بیابان ازجمله بیابان لوت وفرار زندگی از داخل وپیشروی آن به سوی کناره های آن خواه به صورت چادرنشینی ویا تشکیل دهات شده است باید درعوامل زمین شناسی جستجونمود.درعالم آرای عباسی درشرح لشکرکشی شاه عباس به خراسان برای منکوب کردن ازبکان آمده است:

اله وردی خان والی فارس، خودرادرمدت 2 هفته از شیراز به بسطام که اردوگاه شاه عباس بود رسانیده وبخشی طولانی از این مسیر را درکنارکویر وازمیان جنگل های بادام کوهی عبورکرده است، همچنین در منابع دیگر ازتاغزارهای فراوان طبیعی بیابانهای ایران سخن به میان آمده است.

روشن ترین مثال را می توان درکاهش سطح جنگل های شمال کشور از18 میلیون هکتار به 12 میلیون هکتار درسی سال گذشته بیان کرد.پس می توان قبول کردکه وضعیت بیابانهای ایران از ابتدا به این صورت نبوده است .کارشناسان منابع طبیعی وصاحب نظران شدت تخریب وبیابانی شدن را دریک درصد سطح کشور
می دانند ازاین نظر هرسال حدود000/650/1هکتاربروسعت بیابانها افزوده می شود.به این ترتیب هرساله سطح وسیعی از مراتع واراضی کشاورزی را ازدست می دهیم به عبارتی در غالب نقاط کشور، کشاورزی ما دائماً درمعرض تهدید بیابانی شدن می باشد ومتاسفانه اثرات این تهاجم را درگذشته وحال، دراکثر نقاط کشور
می توان مشاهده نمود واین خطرات، زندگی همه را تهدیدمی کند.اگرچه این درد راجامعه جنگلیان بیشتر حس می کنند ، ولی این درد، دردعمومی است وتمام مردم با مشکلات بیابان زائی روبروهستند.حتی آنهایی که دربهترین شرایط آب وهوای زندگی می کنند به طورغیرمستقیم با آن روبرو هستندخصوصاً اینکه بیش از80 درصدازسطح کشور را مناطق خشک ونیمه خشک دربرگرفته وبراساس برآورده های به عمل آمده حدود30 درصدازسطح کشور یعنی حدود58/32 میلیون هکتار را نیز اراضی بیابانی وکویری تشکیل می دهند.

 

جدول(1)سطح اراضی بیابانی   واحد: هکتار

اراضی بیابانی

سطح

درصد

کویر

891/839/5

9/17

تپه های ماسه ای

538/762/1

4/5

پهنه های ماسه ای

684/613

9/1

دغ های رسی

175/436

3/1

اراضی شور ونمکزار

460/558/6

2/20

اراضی بدون پوشش گیاهی وبیرون زدگی سنگی

883/368/17

3/53

جمع

631/579/32

100

 

 

جدول شماره (2) ويژگيهاي مهمترين ارگ هاي ايران

نام ارگ يا ريگ

محدوده جغرافيايي در نقشه توپوگرافي 1:50000

مساحت به كيلومترمربع

ويژگي هاي ارگ

1ـ ارگ لوت (لوت غربي و لوت شرقي) يا ريگ لوت

1. چاه وگ

2. آب سرد

3. نصرت آباد

4. بم

27/10763

وسيع ترين ارگ ايران، مهمترين ارگ دنيا به شكل تپه هاي ماسه اي سيف، بارخان، سيلك، تپه هاي طولي هرم ماسه اي دنيا محسوب مي شوند ارتفاع حداكثر هرم به بيش از 500 متر مي رسد.

2ـ ارگ هاي دشت كوير

1. كوه گرگرد

2. انارك

3. خندق

4. فرخي

65/6078

شامل سه ارگ: ريگ جن 032/2729 كيلومتر مربع)

3ـ ارگ جازموريان

1. ميناب

2. جازموريان

3. ايرانشهر

4. فنوج

5. نيك شهر

92/4052

شامل دو نسل تپه ماسه قديم و جديد، تپه هاي از نوع بارخان، بارخان عرضي، سيف، تپه هاي ماسه اي طولي كه به چندين ده كيلومتر مي رسند.

4ـ ارگ ريك بلند (بندريك) و ريك دق سرخ

1. آران

2. كاشان

3. انارك

61/1761

شامل انواع تپه هاي ماسه اي،‌ سيف، بارخان، بارخان عرضي اتفاع حداكثر تپه تا 120 متر مي رسد.

5ـ ارگ حاجي آباد محمودآباد و بهمن آباد

1. گناباد

2. قائن

3. تايباد

4. شاهرخت

56/1721

انواع تپه هاي ماسه اي بويژه بارخان تشكيل نبكا در حاشيه مسيل ها،‌ تپه هاي موازي طولي و عرضي ارتفاع تپه هاي به 20 متر مي رسد.

 

 

ادامه جدول شمارة (2) ويژگيهاي مهمترين ارگ هاي ايران

نام ارگ يا ريگ

محدوده جغرافيايي در نقشه توپوگرافي 1:50000

مساحت به كيلومترمربع

ويژگي هاي ارگ

6ـ ارگ خار توران

1. ميامي

2. سبزوار

3. باغستان

4. كاشمر

89/1656

در مغرب و در جنوب غرب سبزوار چاله زمين ساختي به وسيله كوه باغستان اين چاله را از دشت كوير جدا مي كند اشكال مختلف تپه ماسه اي ديده مي شود

7ـ ارگهاي خوزستان

1. دهلران

2. دزفول

3. بستان

4. اهواز

85/1569

در امتداد شمال غربي –جنوب شرقي ناهمواريهاي ماسه اي در طول بيش از 200 كيلومتر از عين خوش تا جنوب       ام الاي در جنوب شرقي اهواز به طور نامنظم قرار گرفته اند اغلب به شكل بارخان و بارخان عرضي و رشته هاي موازي و طولي ديده مي شوند.

8ـ ارگهاي ساحلي درياي عمان

1. بندرعباس

2. طاهرويي

3. جاسك

4. پيوشك

5. چابهار

6. گوادر

06/951

بعلت پيدايش،‌اختلاف شديد باد در دو فصل زمستان و تابستان در طول ساحل داراي دو نوع ماسه مي باشند: ماسه هاي ساحلي كه به صورت رشته هاي موازي عرضي هستند كه عرض آن از چندين ده متر تا بيش از يك كيلومتر مي رسد. ماسه هاي بادي كه منشأ آن خشك رودها هستند و اغلب به صورت بارخان هاي عرضي و طولي مي باشند. در شمال خليج گوادر،‌ ارگ نامنظمي وجود دارد كه دنبالة آن به داخل كشور پاكستان امتداد مي يابد.

9ـ ارگ رفسنجان

1. رفسنجان

2/850

با توجه به رنگ ماسه هاي دو نسل قديم و جديد از اشكال تپه هاي ماسه اي ديده مي شود و ماسه هاي قديمي اغلب بي شكل و نامنظم و ماسه هاي جديد اغلب به شكل بارخان هاي كوچك و بزرگ سيف كه ارتفاع حداكثر آن به 30 متر مي رسد.

 

 

ادامه جدول شمارة (2) ويژگيهاي مهمترين ارگ هاي ايران

نام ارگ يا ريگ

محدوده جغرافيايي در نقشه توپوگرافي 1:50000

مساحت به كيلومترمربع

ويژگي هاي ارگ

10ـ ارگ هاي بشرويه،‌ پتو و اهوان

1. بشرويه

2. فردوس

48/715

تپه هاي ماسه اي به شكل بارخان هاي كوچك و بزرگ و به صورت رشته هاي طولي و عرضي و سيف و انواع سيلك نيز ديده مي شود، ارتفاع آن به 90 متر مي رسد.

11ـ ارگ هاي زيدان- بلند- نخ بيد و حسن ترك

1. گناباد

30/606

در ارگ زيدان تپه هاي ماسه اي به صورت رشته هاي طولي و عرضي ديده مي شود.

در ارگ هاي بلند و نخ بيد اغلب تپه ها به صورت بارخان و سيف مي باشند.

ارگ حسن ترك بزرگترين ارگ منطقه است كه به صورت يك سيلك خود را نشان مي دهد كه در آن اشكال مختلف تپه هاي ماسه اي ديده مي شود.

12ـ ارگ كله

1. خندق

2. فرخي

77/562

به شكل مثلث نامنظم كه از تپه ماسه اي سيلك تشكيل شده كه در آن اشكال مختلف بارخا ن ديده مي شود و ارتفاع حداكثر تپه ها به 60 متر مي رسد.

13ـ ارگ ريگ زرين،‌اشك زر و يزد

1. كوير در انجير

05/471

ريگ زرين در منطقه بافق قرار دارد و به شكل امتداد شمال غربي جنوب شرقي در داخل كويري به همين نام به طول چندين ده كيلومتر كشيده شده است. از انواع تپه هاي ماسه اي سيف، بارخان و در انتهاي ريك از هرم ماسه اي تشكيل شده است كه ارتفاع آن به 180 متر مي رسد، مساحت آن 58/181 كيلومتر مربع است.

ريك اشك زر در جنوب كوير در انجير تا شهر يزد كشيده شده است كه همراه ارگ يزد 67/290 كيلومتر مساحت دارد و از سيلك، سيف و انواع بارخان تشكيل شده است.

 

 

ادامه جدول شماره (2) ويژگيهاي مهمترين ارگ هاي ايران

نام ارگ يا ريگ

محدوده جغرافيايي در نقشه توپوگرافي 1:50000

مساحت به كيلومترمربع

ويژگي هاي ارگ

14ـ ارگ طبس

1. بشرويه

2. خور

3. ابدوغي

46/415

از انواع تپه هاي ماسه اي بارخان سيف و سيلك و هرم هاي ماسه اي تشكيل گرديده است، هرم هاي ماسه اي به ارتفاع حداكثر 170 متر مي رسد.

15ـ ارگ كرمان

1. كرمان

2. رفسنجان

90/354

در امتداد غربي شرقي قرار گرفته است اغلب تپه ها به شكل بارخان و سيف مي باشند.

16ـ ارگ سيستان

درياچه هامون

03/323

در جنوب دشت سيستان در طرفين رودخانه شيله قرارگرفته است. شكل تپه ها به صورت سيلك، بارخان و سيف است نبكا از مهمترين اشكال بيابان است كه درغرب رودخانه شيله و جنوب تاسوكي فراوان يافت مي شود.

17ـ ارگ فردوس

بشرويه

36/235

در 20 كيلومتري جنوب شرقي فردوس قرار گرفته است، تپه ها اغلب به شكل بارخان مي باشند.

18ـ ارگ شهر سراي (گاوخوني)

نائين

96/180

تپه ها اغلب به شكل بارخان،‌سيف و سيلك مي باشند كه ارتفاع تپه ها تا 60متر مي رسد.

19ـ ساير ارگهاي ايران

ترود

47/167

در محدوده چاله دامغان به صورت نواري نامنظم در امتداد شمال غربي- جنوب شرقي در طول 10 تا 12 كيلومتر كشيده شده است. شكل تپه ها اغلب بارخان، سيف و سيلك مي باشند.

 

 

ادامه جدول شماره (2) ويژگيهاي مهمترين ارگ هاي ايران

نام ارگ يا ريگ

محدوده جغرافيايي در نقشه توپوگرافي 1:50000

مساحت به كيلومترمربع

ويژگي هاي ارگ

20ـ ساير ارگ هاي ايران

آجي چاي- ميامي غرب خراسان- حاشيه شرقي دشت مركزي- ارگ هاي شرقي در مرز پاكستان و افغانستان (ارگ تهلاب)

4/1798

روي مخروط افكنه آجي چاي تپه هاي ماسه اي نامنظم.

در غرب خراسان- ماسه زارهاي متفرقه اي را تشكيل مي دهد كه به شكل بارخان و سيف مي باشند.

حاشيه شرقي دشت مركزي مساحتي حدود 45/540 كيلومتر مربع و از اشكال مختلف تپه هاي ماسه اي تشكيل شده اند.

ارگ هاي شرقي به شكل نامنظم در مرز پاكستان و افغانستان تشكيل گرديده اند.

 

 

جديدترين مطالعات نشان مي دهد كه مساحت ارگ هاي ايران رقمي حدود 36000 كيلومتر مربع مي باشد اين سطح شامل مناطق تجمع ماسه ها مي باشد و از طرف ديگر مجموع مساحتي كه به وسيله‌ناهمواري ها و پهنه هاي ماسه اي كه محدوده شهرها و روستاها و خطوط ارتباطي كشور را اشغال نموده اند رقمي حدود 13 ميليون هكتار برآورد مي شود. از اين مقدار 5 ميليون هكتار آن شامل ماسه زارهاي فعال و بقيه شامل تپه هاي فسيل شده و يا تپه هاي تثبيت شده مي باشد.

 

جدول شماره (3) مساحت ماسه زارهاي در استانهاي مختلف كشور

رديف

استان

مساحت

( هكتار)

1

آذربايجان غربي

600

2

ايلام

10000

3

تهران- قم

30000

4

مركزي

30000

5

بوشهر

100000

6

فارس

200000

7

هرمزگان

200000

8

سمنان

200000

9

يزد

1200000

10

كرمان

1500000

11

خوزستان

1500000

12

اصفهان

2500000

13

سيستان و بلوچستان

2500000

14

خراسان

3000000

جمع كل

12970600

 

 

ب) وضعيت کویرهاي ايران

كوير نوعي عارضة مناطق بياباني است. معمولاً‌كوير هميشه در پست ترين نقطة منطقه بوجود مي آيد. گاهي نيز ممكن است كوير به شكل ناهمواريهاي تپه ماهوري و مسلط به دشت هاي اطراف باشد. البته بايد توجه داشت كه امروز به غلط به هر جا كه آب نباشد كوير گفته مي شود.

عوامل مختلفي در تشكيل كوير مؤثر مي باشند كه مهمترين آنها، شرايط آب و هوايي ، وضعيت ژئومرفولوژي،‌ رسوبات ريزدانه، املاح و نمك هاي مختلف مانند سديم، منيزيم، پتاسيم،‌ كلسيم و غيره است.

متأسفانه در بعضي از كتاب ها و نشريات و يا حتي مقالات بعضي از پژوهشگران كلمات بيابان، صحرا و كوير اغلب به يك مفهوم و معادل هم بكار رفته است.

صحرا اسم خاص سرزمين كم آب و نيمه كم آبي در شمال آفريقاست كه از اقيانوس اطلس تا كشور مصر گسترش داشته و شرايط ويژه خود را دارد و مفهوم آن براي آفريقائيان و پژوهشگران نواحي خشك مفهوم خاصي مانند جازموريان- لوت- بجستان، مسيله و ... براي ما ايرانيان است.

از طرف ديگر كلمة صحرا تقريباً‌در سراسر ايان بويژه بين روستائيان يكي از پرمصرف ترين كلمات روز به شمار ميرود. صحراي روستائي، باغ و مزرعه و زمين هاي زيركشت يا مراتعي است كه حيات روستايي و اقتصاد كشاورزي به آن وابسته است و حتي شايد بيابان هم بخشي از صحراي آنهاست.

اما ما خوب مي دانيم كه چنين سرزمين هايي تفاوت هاي فاحشي با بيابان دارند.

گاه كلمة كوير نيز معادل بيابان بكار رفته است. كوير پديده اي خاك شناسي است و در شرايط خاصي تشكيل و توسعه مي يابد. از آنجا كه شرايط حاكم بر بيابان ها اغلب مساعد پيدايش كوير است و اين دو پديده بيشتر با هم وجود دارند، احتمالاً‌چنين توهمي بوجود آورده است.

هر جا كه بافت خاك ريز دانه و نمك به مفهوم عام وجود داشته باشد با حضور آب به هر شكل، كوير تشكيل مي شود از سوي ديگرهر تغييري در ميزان و تركيب كاني شناسي نمك حاصل شود با نوع جديدي از كوير روبرو خواهيم بود.

به همين دليل كويرها اقسام متفاوتي دارند. عامل زمان نيز در تغيير و تحول كوير دخالت دارد. لذا از نظر پيكرشناسي زمين نيز كويرها مورد توجه مي باشند. در واقع كوير عارضه اي در يك بيابان است نه خود بيابان، گاهي وسعت كمي از يك بيابان را شامل است (دشت لوت) و زماني به خاطر گسترش فراوان حتي نام خود را به بيابان    مي دهد مانند دشت كوير.

در ماده 3 دستورالعمل تشخيص اراضي تبصرة 5 مادة 34 قانون حفاظت و  بهره برداري از جنگل ها و مراتع كشور تعريف كوير چنين آمده است.

اراضي كويري، پسترين نقاط اراضي بياباني است كه داراي سخت ترين شرايط محيطي بوده و بطور كلي توان توليد بيولوژيكي نداشته باشد.

به هر حال بايد در نظر داشت كه بيابان يك اكوسيستم است و عارضه هاي كوير و ماسه هاي روان جزيي از اين اكوسيستم مي باشد.

قشرهاي نمك به شكل پوششي سطح كوير را مي پوشانند. تشكيلات آن مربوط به نحوة عمل فرسايش در سازندهاي نمكدار ميوسن مي باشد كه جريان هاي آبي از مناطق كوهستاني سرچشمه مي گيرد و بعد از هر طغيان در منطقة كوير، تبخير و موجب اضافه شدن پوشش جديد بر روي قشر قبلي مي گردد. بايد توجه داشت كه فرايند تبخير هميشه غالب مي باشد. ولي در حالت استثنايي كه تبخير ضعيف و جريان هاي آبي كافي باشد در اين صورت در منطقه درياچه هاي كم عمق همراه جلگه هاي رسي تشكيل مي شود.

برخي ازرخساره هاي كويري عبارتند از:

الف) رخسارة منطقه مرطوب

ب) رخسارة منطقة شوره زار يا كوير (سبخا)

ج) رخسارة درياچه كوير (درياچه شور)

د) رخسارة ناهمواري عينكي.

 

عرصه وسیع مناطق بیابانی وکویری ایران ولزوم شناخت هرچه بیشتر این مناطق به منظور برنامه ریزی واستفاده بهینه وهمچنین جلوگیری از پیشروی آنها سبب شده است تا دست اندرکاران وصاحب نظران بانوشتن مقالات ویاتشکیل گردهمایی ها وسمینارها دراین مورد به بحث وتبادل نظربپردازند.اماچیزی که تابه حال به آن دقت کافی مبذول نشده ارائه تعریفی صحیح ازکویر ومناطق کویری ویا تفکیک دوناحیه بیابان وکویر بوده است.شاید این سئوال پیش آید که جدابودن این دو واژه از هم چه چیزی را عوض کرده ویاچه مشکلی را حل می کند.ولی آنچه می توان گفت این است که در هرنوع مریضی ابتدا باید نوع مرض راتشخیص داد وسپس اقدام به تجویز داروکرد.به این ترتیب بیابان وکویر هم دونوع مریضی مناطق خشک است که ابتدا باید چگونگی پیدایش آن را تشخیص داده وسپس به مبارزه پرداخت.وچه بسا نوع مبارزه با یکدیگر تفاوت داشته باشد با این توضیح کوتاه باید ببینیم کویرچگونه جایی است.

 

به چه مناطقی کویرگفته می شود:

کویربه زمینهای گلی ،شورونمکزاری گفته می شودکه اشباع ازاملاح ونمکهای مختلف بوده وبرای زراعت مناسب نمی باشند.هرجاکه بافت خاک ریز دانه ونمک به مفهوم عام وجود داشته باشد باحضور آب به هرشکل(باران،سطحی وزیرزمینی)کویر تشکیل می شود و معمولا درانتهای مسیل ها ودرپست ترین نقطه یک حوضه قراردارد، ازآنجا که شرایط حاکم بربیابانها اغلب مساعد پیدایش کویراست لذا این دوپدیده بیشتر با هم وجود دارند.درواقع کویرعارضه ای در یک بیابان است نه خودبیابان.

 

پیدایش کویر:

درتشکیل زمینهای شور وکویرهای نمک عوامل بیشماری در طول دوران های زمین شناسی دخالت داشته اندکه به طورخلاصه به چندموردازآنها اشاره می شود:

1-چون زهکش سیلابها هنگام عبور ازتشکیلات نمکدار که عمدتا مربوط به دوران سوم زمین شناسی می باشند به طرف گودترین نقطه حوضه آبخیز سرازیرمی شود املاح محلول را درخودحل کرده وبه چاله هاحمل می کنند.این املاح پس از تبخیر در سطح زمین رسوب می نمایند ودرنتیجه خاک آن نقاط شور شده وکویر ایجاد می شود به طوریکه هیچ گونه گیاهی نمی تواند درآنجا رشد نماید.مانند کويردامغان- کویر نمک بجستان-کویرسبزوار-کویرشوره گزهامون و...

2-املاح نمک در ساختمان خاک منطقه موجود بوده وبه دلیل تبخیرشدید از طبقات زیرین در نتیجه خاصیت شعریه، به سطح منتقل می شودوکویر ایجادمی شود.

3- ممکن است به دلیل وجودگنبدهای نمکی در منطقه وتخریب آن به تدریج کویرایجادگردد. انواع مختلفی از این گونه کویرها درنقاط مختلف ایران به صورت بزرگ وکوچک دیده می شود.بعضی ازآنها به صورت باتلاق درطول سال از رودخانه ها تغذیه شده وآبدارمی باشند(باتلاق گاوخونی، جازموریان و...)وبعضی دیگر چون کویرهای سیرجان وبجستان با وجودآبدار بودن در زیر پوشش های قطور نمک تقریبا به صورت مرده بوده وبه طورمحدود درسالهای پرباران بخشی ازپهنه های آنهاغرق آب می شوند.

به این ترتیب می توان گفت که درپیدایش کویر باتعریف فوق، انسان دخالتی نداشته بلکه بیشتر وضعیت زمین ساختی وژئومرفولوژی منطقه موثر است ولی انسان به طورناخواسته با اهمال باعث پیشروی کویرمی شود.

 

چگونگی پیشروی کویر:

عامل گسترش کویر راباید درفاکتورهایی که شوری منابع آب وخاک را سبب می شوند بررسی کرد.بایدتوجه داشت در فلات خشک ایران آنجایی که شوری منابع آب وخاک از حدبحرانی خودتجاوزکند به معنی ظهور شرایط کویری است وبالاخره باپیشرفت بدون برگشت درجه شوری به غالب شدن مطلق کویرخواهدانجامید.

گسترش شوری درفلات ایران تنها به پهنه های پوشیده ازنمک تحت عنوان کفه ها وباتلاق های نمک وسفره های آب شور زیرزمینی محدودنیست، بزرگترین مشکل وجودتشکیلات زمین شناسی محتوی رسوبات تبخیری چون گچ ونمک می باشد که تقریبا دراکثر نقاط ایران وجود دارد.به طورکلی کویرهای نمکی به صورت مرکز اصلی پخش نمک عمل می کنند که دربخش سطحی توسط آب واحیانا باد ودرقسمت عمقی به وسیله نفوذ جریان آب شور اثرات مخرب خود را درزمین های اطراف برجای می گذارد.

 

راههای پیشروی کویر:

1-برداشت بی رویه ازآبهای زیرزمینی حاشیه کویر:

دراثر این کار علاوه برافت شدید سطح سفره های زیرزمینی بحران دیگر به صورت شور شدن ذخائر آبی را باید یادآور شدکه به علت برهم خوردن تعادل بین آب شور وشیرین سبب پیشروی جبهه های آب شور دربستر آب شیرین سفره های زیرزمینی می شوند.افزایش تدریجی درجه شوری آب زیرزمینی در دست بهره برداري،آغازی جدی برای نمک زایی ونهایتا تخریب منابع اراضی درجهت کویری شدن می باشد.

خطرشورشدن اراضی درسواحل دریا به علت برداشت بی رویه از آب های زیرزمینی نیز وجود دارد البته درسواحل دریای مازندران به علت شرایط آب وهوایی مرطوب امکان تجمع املاح محلول در دشت های ساحلی بسیار محدوداست ولی تجمع نمک در سواحل خلیج فارس ودریای عمان درجنوب کشور با توجه به شرایط آب وهوایی به شدت گرم، تبخیر بالا ونزولات جوی اندکی از طرف دریابه طرف ساحل روبه افزایش است.

 

2-آب های جاری سطحی وباران:

باران هاي سیل آسا وکمیاب درمناطق خشک می توانند با ایجاد سیلاب، رسوبات نمکدار وگچی را از ارتفاعات تا انتهای مسیل حمل نمایند.همچنین آب های جاری سطحی با وجود ناچیز وضعیف بودن قادرند با شستشوی تدریجی گنبدهای نمک واقع درسطح زمین یامعادن نمک در حال استخراج مناطق وسیع تحت نفوذ خود را آلوده به شوری سازند.این شستشوی تدریجی در درازمدت منتهی به کویری شدن منطقه می شود.

3-باتلاق ها:

باتلاق های نمک که درانتهای حوضه های آبریز آبهای شور قراردارند وبه صورت کویرنمک درآمده اند می توانند ازطریق پذیرش آب های شور وتوسعه سطح خود وتبخیر مجددآب بردامنه کویر بیفزایند.

4-بادوطوفان:

دربعضی مناطق که قشرسطحی وشورکفه کویرها به صورت پودرنمک می باشند(کویرهای سدیمی)بادمی تواند به عنوان یک عامل حمل نمک در کویر به حساب آید زیرا باد قادراست این ذرات را به نقاط اطراف وحتی دوردست حمل نماید.

مسلما در این نقل وانتقالات، اراضی مناسب ومساعدکشت وکار مسیرخودرا آلوده به شوری خواهدکرد، بادوطوفان دراقیانوسها ودریاها نیز این کار را به وسیله قطرات بسیار ریز آب حاصل ازامواج می تواند انجام دهند.براساس اندازه گیری هایی که درجنوب فرانسه انجام شده است سالانه درهرمترمربع زمین25 تا43 گرم کلرور سدیم از پدیده قطرات آب دریا آلوده به شوری می شودکه درطی سالیان دراز وتکرار این عمل اراضی شور وکویری به  وجودمی آید.

عوامل دیگری نیزهمچون گرمی وخشکی هوا وبالاآمدن آب شور، گنبدهای نمکی، آبیاری اراضی با آب شورو...درپیشروی کویر دخالت دارندکه برای جلوگیری از اطاله کلام فرصت تشریح یکایک آنهانمی باشد.


منبع:http://www.irandeserts.com/content


تاریخ انتشار پست : 10 مرداد, 1392 بازدید : 59

بيابان: به مناطقي اطلاق مي شود كه داراي انواع سازندهاي شور و گچي بوده و تنوع گونه هاي گياهي كه معمولا شامل گياهان شور روي، ماسه روي و خشكزي مي باشد در آن كم است. در اينگونه مناطق خاكهاي گچي، قليا، شور و يا شور و قليا به فراواني يافت مي شود و خاك معمولا فاقد ساختمان بوده و عمق و ميزان ماده آلي آن نيز كم مي باشد. در اين مناطق رخساره هاي متنوع ژئومرفولوژي از قبيل؛ بدلند، كوير، گنبدهاي نمكي، دشت هاي ريگي و تپه هاي ماسه بادي، نبكا، دغ و رمين هاي بدون پوشش گياهي بوضوح ديده مي شوند.  حد نهايي ميانگين بارندگي سالانه اين مناطق به200 ميليمتر نمي رسد اين مقدار در برخي از مناطق مركزي ايران حتي كمتر از 90 ميليمتر است. در اين مناطق‌ضريب تغييرات بارندگي بيش از 40 ميليمتر ، صريب بي نظمي بارش بيشتر از 13 ميليمتر و ميزان تبخير عموما بيش از 2000 ميليمتر و در مناطقي مانند يزد و سيستان و بلوچستان به بيش از 3000 ميليمتر در سال نيز مي رسد.


زمین شناسی ایران - فصل دهم - دریاچه‎ها و دریاهای ایران


تاریخ انتشار پست : 22 تیر, 1392 بازدید : 168



فصل دهم - دریاچهها و دریاهای ایران

مقدمه

ایران بخشی از سرزمینهای نیمهخشك و خشك آسیا با بارش سالانه به نسبت كم است. به همینرو، آبهای داخلی (دریاچهها) آن كم، و اغلب در فروافتادگیهای زمینساختی جوان، قرار دارند. با وجود این، پارهای از دریاچههای ایران، مانند دریاچههای تار و گَهَر در بلندیها قرار دارند.دریاها و دریاچههای ایران، به جز مطالعات پراكنده، چندان مورد توجه نبودهاند. به همین دلیل، اطلاعات زمینشناسی چندانی از آنها در دسترس نیست، در حالی كه سازوكار تشكیل و تأثیر آنها بر زمینشناسی و اقتصاد ایران درخور توجه است و باید مورد توجه ویژه قرار گیرند، به گونهای كه «زمینشناسی دریایی» یكی از شاخههای فعال علوم زمین ایران باشد.دریاچههای دائمی ایران بیشتر به مناطق پر باران شمال – باختری و جنوب باختری ایران محدود است در مناطق خشك و صحرایی، دریاچهها از نوع فصلی و پایانهای بوده و آب شور دارند. در این فصل ابتدا دریاچههای عمده (بر حسب حروف الفبا) شرح داده میشوند و بعد به بحث دریاها میرسیم.



زمین شناسی ایران - فصل نهم - گسل‌های ایران


تاریخ انتشار پست : 22 تیر, 1392 بازدید : 1155



فصل نهم - گسل‌های ایران

زمین شناسی ایران - فصل هفتم - افیولیت‎های ایران


تاریخ انتشار پست : 22 تیر, 1392 بازدید : 975


زمین شناسی ایران - فصل هفتم - افیولیتهای ایران


مقدمه

در زمینشناسی ایران، افیولیت به مجموعهای از سنگهای مافیك و اولترامافیك گفته میشود كه ممكن است منظم و لایه لایه باشند و یا در اثر تنشهای زمینساختی با یكدیگر مخلوط شده باشند (علوی تهرانی، 1358) به این مجموعهها كه همراهانی از سنگهـای رسوبی نواحی ژرف دارنـــد «كمـپلكس‎ افیـولیتـیOphiolitic Complex »، «سری افیـولیتیOphiolitic Series »،«آمیزههای افیـــولیتیOphiolitic Melange » و سرانجام «آمیزههای رنگیــنColoured Melange »نیز گفته شده، كه از میان آنها، واژه «آمیزههای رنگین» كاربرد بیشتری دارد كه اغلب به عنوان یك واحد سنگچینهای به كار میرود.آمیزههای رنگین ایران، بیشتر به صورت نوارهای باریك و كم و بیش پیوستهای هستند كه اغلب در امتداد گسلهای طولی اصلی رخنمون دارند.

شواهد زمینشناسی به ویژه بررسی شیمی این مجموعـههـا از نظر نسبتهای ایزوتوپی Sr 86/ Sr 87 و نحوه پراكنش عناصر خاكی كمیاب نشانگر آن است كه تركیب شیمیایی آنها همانند سنگكره اقیانـوسی Oceanic Lithosphere است لذا پذیرفته شده كه مجموعههای افیولیتی ایران باقیمانده اشتقاقهای درون قارهای هستند كه در اثر كافتی شدن Rifting شكل گرفته و در اثر فرارانش Obduction و در هنگام جابهجایی قارهها و خردقارهها، در محل و امتداد زمیندرزهای كهنPaleo – Geosuture جای گرفتهاند. جدا از مسائل ژئودینامیكی پوسته، داشتن كرومیت، سولفید مس تودهای، كانیهای گروه پلاتین، عناصر خاكی كمیاب و ... از ویژگیهایی است كه به مجموعههای افیولیتی ایران ارزش اقتصادی میدهند.

 

زمین شناسی ایران - فصل سوم - پركامبرین در ایران


تاریخ انتشار پست : 20 تیر, 1392 بازدید : 404

فصل سوم - پركامبرین در ایران


مقدمه

یكی از رویدادهای زمینساختی عمده و سرنوشتساز ایران، حركتهای كوهزایی است كه با رخداد كاتانگایی (Katangan) در قاره گندوانا و یا رخداد بایكالی (Baikalian) در قاره اوراسیا قابل قیاس است.

سنسنجی سنگهای پركامبرین ایران به روش پرتوسنجی، به ویژه شواهد سنگی و حتی زیستی گویای آن است كه كوهزایی یاد شده (كاتانگایی) در زمان پروتروزوییك پسین و به احتمالی در فاصله زمانی دو آشكوب ریفئن (Riphean) و وندین (Vendian) روی داده است. پیامدهای كوهزایی وابسته به این رویداد سبب شده تا بتوان همه سنگهای پركامبرین ایران را به دو گروه بزرگ تقسیم كرد. گروه نخست مجموعههای دگرگون و دگرشكل اند كه به طور عموم از آنها به عنوان پیسنگ پركامبرین (Precambrian Basement) ایران یاد میشود و در زیر ناپیوستگی كاتانگایی قرار دارند.

 گروه دوم بیشتر ردیفهای كنار قارهای هستند كه پس از رخداد كاتانگایی انباشته شده و سنگهای پركامبرین پسین (Late Precambrian) نام دارند.سنگهای قدیمیتر از پركامبرین پسین ایران، به لحاظ نبود و یا كمبود آثار حیاتی قابل استناد و به ویژه تأثیر فرآیندهای دگرگونی و دگر شكلی، با ابهام توصیف شدهاند. به گونهای كه مقایسه و همارزی آنها در نقاط مختلف دشوار است. با این حال، در نقاطی كه تأثیر فرآیندهای كوهزایی كمتر بوده، نتایج پرتوسنجی سنگها، نشانگر سن 600 تا 1000 میلیون سال است. با استناد به نتایج پرتوسنجی میتوان نتیجه گرفت كه بخش درخور توجهی از پیسنگ پركامبرین ایران، سن نوپروتروزوییك دارد. به گفته دیگر، وجود هستههای قدیمی آركئن در ایران، پرسشآمیز است.در بیشتر ایران، سنگهای پركامبرین متشكل از سنگهای رسوبی – آذرین دگرگون شده و یا نادگرگونی با خاستگاه قارهای است. پژوهشهای زمینشناسی انجام شده در ناحیه انارك نشان میدهد كه در این ناحیه و شاید در بعضی نقاط دیگر، مجموعههای افیولیتی با خاستگاه اقیانوسی وجود دارد كه ممكن است به سن پركامبرین باشند. افزون بر دو نوع پوسته قارهای و اقیانوسی، میتوان تودههای نفوذی آذرین و هم ردیفهای خروجی آنها را كه همزمان با سخت شدن پیسنگ و یا پس از آن شكل گرفتهاند، نوع سوم سنگهای پركامبرین ایران دانست. بدینسان میتوان سنگهای پركامبرین ایران را به سه دسته بزرگ زیر، با سه خاستگاه متفاوت تقسیم كرد (هوشمندزاده و همكاران، 1368).

 

1- پوستههای اقیانوسی

2- پوستههای قارهای كه ممكن است دگرگون (قدیمی) و یا نادگرگون (جدیدتر) باشد.

3- سنگهای ماگمایی درونی و بیرونی.

 



زمین شناسی ایران - فصل اول - کلیات


تاریخ انتشار پست : 20 تیر, 1392 بازدید : 252


فصل اول - کلیات

زمین شناسی ایران - اصلی


تاریخ انتشار پست : 20 تیر, 1392 بازدید : 228
تمامی حقوق برای نویسنده محفوظ میباشد