تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
کسب درآمد از فروش فایل




GaPs.ir - Geology and Petroleum Science - زمین شناسی ایران - فصل اول - کلیات s

GaPs.ir - Geology and Petroleum Science - زمین شناسی ایران - فصل اول - کلیات

نظرسنجی
Poll

به نظر شما مدیریت این وب سایت کدام بخش را تقویت نماید؟





کدهای اختصاصی
Code

image-in-blog

(سیویلیکا)

قرآن و زمین شناسی

سوگند به جوِ برگشت دهنده و به زمينِ شقه شقه، که اين قرآن گفتار جدا جدا است نه اينکه چيز بيهـوده ای باشد

جـو، مـوارد مـضـر را از آمـدن بـه زمـيـن مـنع می کـند و آنها را به فضا برگشت می دهد، و موارد مفـيدی که از زمين بالامی روند را به زمين برگشت می دهد يا در جو نگه می دارند. (در واقع این آیه شریفه اشاره دارد به وجود جو زمین و لایه های مختلف آن از خارج به داخل و یا برعکس که به مانند سپری توانا مانع ورود اجرام و خطرات کیهانی به داخل آن و در واقع تخریب زمین می شوند و از طرفی این لایه های اتمسفر مانع از خروج بخار آب و اکسیژن از زمین شده و حیات را اینگونه تضمین می کنند).

سطح زمين در واقع شقه شقه است. سطح زمین در مجموع از 10 تا شقه های کوچک و بزرگ تشکيل شده است. محل تـماس لايه ها عـمـدتـاً در سـطح اقـيـانـوس هـا و برخی از دريـاهـا است و هـزاران کـيلومتر طول دارند. از شکاف ميان آنها مـواد مـذاب بيرون می ريزد که از ضروريات زنده نگه داشتن زمين و مـنـاسب نـمـودن و مـناسب نگـهـداشتن آن بـرای زنـدگـی است. طوريکه اگر نمی بـودند زمين از همان آغاز سرد شدن قـشر خود منفجر می شد، و يا اصلاً حياتی روی آن پا نمی گرفت.

کدهای اختصاصی
Site Statistics

» بازديد امروز : 29023
» بازديد ديروز : 2559
» افراد آنلاين : 1
» بازديد ماه : 31598
» بازديد سال : 29022
» بازديد کل : 156398
» اعضا : 52
» مطالب : 236

زمین شناسی ایران - فصل اول - کلیات


تاریخ انتشار پست : 20 تیر, 1392 بازدید : 252


فصل اول - کلیات


فصل اول - کلیات

 

مقدمه

جایگاه زمین شناسی ایران

 زمین‎شناسی ایران، این باور وجود دارد كه سرزمین ایران در بخش میانی كوهزاد آلپ – هیمالیا است، كه از باختر اروپا آغاز و پس از گذر از تركیه، ایران، افغانستان تا تبت و شاید تا نزدیكی‎های برمه و اندونزی ادامه دارد. جایگاه زمین‎شناختی ویژه این كوه‎ها در فصل مشترك دو قاره اوراسیا و گندوانا سبب شده تا در باره چگونگی پیدایش این نوار چین‎خورده دو انگاره بزرگ ناودیس تتیس و زمین‎ساخت ورقی مورد بحث باشد. بررسی دو انگاره یاد شده و گفتمان در این زمینه می‎تواند در بیان جایگاه زمین‎شناسی ایران كارساز باشد.

 

انگاره بزرگ ناودیس تتیس

بر اساس این نظریه، در جایگاه كنونی كوه‎های آلپ – هیمالیا، بزرگ ناودیسی وجود داشته است كه از اشتقاق ابرقاره پانگه‎آPangea  شكل گرفته و زادگاه نوار چین‎خورده آلپ – هیمالیا است. در باره بخش ایرانی این بزرگ ناودیس فرض بر آن است كه البرز، به دلیل داشتن سنگ‎های آتشفشانی فراوان، نوعی ایوژئوسینكلینال (Eugeosynclinal) و زاگرس به دلیل نداشتن سنگ‎های آتشفشانـی نوعی میوژئوسینكلیـنال (Miogeosynclinal) است كه به وسیله توده مقاوم (Median Mass) ایران مركزی از یكدیگر جدا بوده‎اند. با آغاز پژوهش‎های زمین‎شناختی گسترده، این یقین به دست آمد كه انگاره بزرگ ناودیس تتیس با ویژگی‎های زمین‎شناختی ایران همخوانی و هم‎آهنگی ندارد و ایرادات زیر بر آن وارد است:

* سنگ‎های منسوب به پركامبرین ایران، با وجود دگرگونی و دگرشكلی پیشرفته، آواری‎های انباشته شده در حوضه‎های كم ژرفایند.

* ردیف‎های پركامبرین پسین - تریاس میانی ایران، رسوبات كنار قاره‎ای (Epicontinental) هستند كه در محیط‎های پلاتفرمی انباشته شده‎اند. در ضمن، در این توالی‎ ایست‎های رسوبی متعدد وجود دارد كه گاهی به بزرگی 40 و حتی 70 میلیون سال است بنابراین ویژگی‎های سنگی و محیط‎های رسوبی پركامبرین پسین - تریاس میانی ایران شباهتی به بزرگ ناودیس‎ها ندارد.

* ردیف‎های تریاس بالا – ژوراسیك میانی ایران (به جز زاگرس) رسوب‎های زغالدار اند كه در حوضه‎های پیش‎بوم(Fore land)  باتلاقی - مردابی نزدیك به ساحل انباشته شده‎اند.

* توصیف توده میانی برای ایران مركزی پذیرفتنی نیست، چرا كه فازهای گوناگون آلپی بر این بخش اثر درخور توجه دارند و حتی در مقایسه با البرز و زاگرس پویاترند.

* فراوانی سنگ‎های آتشفشانی سنوزوییك نمی‎تواند از ویژگی‎های بزرگ ناودیسی البرز باشد چرا كه از یك سو بخشی بزرگ از این سنگ‎ها بر محیط‎های رسوبی بر قاره‎ای گواهی می‎دهند و ویژگی بزرگ ناودیس‎ها را ندارند و از سوی دیگر، سنگ‎های آتشفشانی یاد شده محدود به البرز نیستند و این‎گونه سنگ‎ها را می‎توان در گستره‎هایی وسیع از ایران مركزی دید.

* مقایسه رسوبات پالئوزوییك و مزوزوییك البرز و ایران مركزی نشان می دهد كه در بسیاری از زمانها، رسوبات این دو پهنه در شرایط یكسانی انباشته شده اند و رخساره سنگی همانند دارند. به گفته دیگر نه ایران مركزی توده میانی بوده و نه البرز بزرگ ناودیس.

با تكیه برگفته های یاد شده دیده میشود كه تكوین حوضه‎های رسوبی ایران و رویدادهای زمین‎ساختی آن را نمی‎توان با ساخت‎های پیچیده زمین ناودیس‎ها مقایسه كرد و سنجید.

 

انگاره زمین‎ساخت ورقی (Plate Tectonic)

وجود بعضی پوسته‎های اقیانوسی سبب شده است تا گروهی از زمین‎شناسان، جایگاه زمین‎شناسی ایران را در چارچوب زمین‎ساخت ورقی مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند. به باور این زمین‎شناسان (اسمیت، هامیلتون، 1970، كرافورد، 1972، تكین، 1972 و 0000)، در محل كنونی راندگی اصلی زاگرس اقیانوسی گسترده‎ای به نام تتیس وجود داشته كه دو قاره آفریقا – عربستان (گندوانا) و اروپا – آسیا (اوراسیا) را از یكدیگر جدا می‎كرده است. بر پایه این انگاره، كوه‎های البرز و ایران مركزی، بخشی از قاره اوراسیا و زاگرس لبه شمالی سپر آفریقا – عربستان هستند. سه دلیل عمده این دیدگاه عبارتست از:

* تفاوت رخساره‎های سنگی و زمین‎ساختی رسوبات دوران دوم و سوم زاگرس با سایر نواحی ایران.

* وجود سنگ‎های افیولیتی در امتداد راندگی اصلی زاگرس.

* وجود نوار آتشفشانی ارومیه – بزمان.یافته‎های نوین زمین‎ساختی ایران نشان می‎دهند كه انگاره زمین‎ساخت ورقی بیانگر جایگاه واقعی زمین‎ساختی ایران نیست و الگوی توصیف شده به ویژه تعلق ایران مركزی و البرز به قاره اوراسیا با پاره‎ای از واقعیت‎های ملموس در ناهماهنگی است. زیرا:* پی‎سنگ پركامبرین ایران مركزی و عربستان از نظر نوع سنگ‎ها، شرایط پیدایش و زمان سخت‎شدگی شباهت زیاد دارند.

* پس از سخت شدن پی‎سنگ پركامبرین، از زمان پركامبرین پسین تا تریاس میانی، شرایط حاكم بر محیط‎های رسوبی البرز، ایران مركزی، زاگرس و عربستان همانند بوده است. همانندی رخساره‎های سنگی مورد سخن، ضمن نفی جدایی البرز – ایران مركزی از زاگرس – عربستان، نشان می‎دهد كه دست كم در زمان‎های پركامبرین پسین، كامبرین و حتی اردویسین تمام نواحی یاد شده سرزمینی یكپارچه‎ بوده ‎است.اسمیت (1973)، در بازپسین انگاره زمین‎ساخت ورقی خود، بر این باور است كه اقیانوس تتیس در زمان پرمین شكل گرفته و همزمان با پیدایش اقیانوس هند بسته شده است. ولی، افتخارنژاد (1359) سنگ‎آهك‎های پرمین زاگرس، به ویژه افق‎های بوكسیتی آن را مشابه البرز، ایران مركزی و آذربایجان می‎داند كه نشانگر شرایط آب و هوایی یكسان در این نواحی و یكپارچگی آنهاست.

* در انگاره زمین‎ساخت ورقی، كمان‎های ماگمایی حاصل از فرورانش باید دارای تركیب شیمیایی كلسیمی - قلیایی باشند در حالی كه، كمان ماگمایی ارومیه – بزمان، بیشتر، فرآورد تكاپوی ماگمایی از نوع قلیایی است كه یادآور كافت‎های درون قاره‎ای است.

* بسیاری از زمین‎شناسان بر این باوراند كه برخورد نهایی دو ورق زاگرس و ایران مركزی به سن كرتاسه پسین – پالئوسن است. چنانچه این فرض درست باشد در آن صورت فرآیندهای ماگمایی ترشیری ارومیه – بزمان را می‎توان نوعی ماگماتیسم بعد از برخورد قاره‎ای دانست كه وابسته به پدیده فروروانش نیست (عمیدی، امامی، 1984).

* بیشتر زمین‎شناسان بر این باوراند كه زمان به هم رسیدن و چفت شدگی آغازین دو ورق ایران مركزی و زاگرس – عربستان در اواخر كرتاسه بوده است. به همین دلیل، كمان ماگمایی ارومیه – بزمان كه حاصل فرورانش و چفت شدگی است، باید به سن كرتاسه پسین باشد. در حالی كه تكاپوهای آتشفشانی این كمربند در ائوسن آغاز شده و در میوسن به بیشترین مقدار رسیده است، یعنی زمانی كه گمان می‎رود فرورانش به پایان رسیده و برخورد نهایی ورق‎ها صورت گرفته است.

به لحاظ وجود رخنمون‎های افیولیتی در محل راندگی اصلی زاگرس، وجود یك اشتقاق درون قاره‎ای بین ایران مركزی و زاگرس – عربستان حتمی است. ولی، محل و زمان اشتقاق، میزان جدایش بین دو ورق و حتی زمان به هم رسیدن دوباره ورق‎ها و چگونگی بسته شدن آن پرسش‎هایی است كه هنوز به طور نهایی پاسخ داده نشده است.

افیولیت‎های كرمانشاه و نیریز باعث شده‎اند تا گروه بزرگی از زمین‎شناسان، محل اشتقاق را منطبق بر راندگی امروز زاگرس بدانند. در حالی كه فالكن (1967)، علوی (1991)، محل زمیندرز را در حدود 130 كیلومتر به سوی شمال خاور و در لبه جنوب باختری كمان ارومیه – بزمان می‎دانند.

چنانچه اشتقاق بین ورق ایران و ورق زاگرس – عربستان محل جدایش دو قاره اوراسیا و گندوانا باشد، پدیده اشتقاق باید بسیار كهن باشد در حالی كه اسمیت (1973) به زمان پرمین باور دارد و شواهد مستند دال بر تریاس پسین است.

اسمیت، هامیلتون (1970)، اشتقاق دو ورق را به پهنای هزاران كیلومتر دانسته‎اند در حالی كه گروهی از جمله نبوی (1355) اشتقاق مورد نظر را از نوع دریای سُرخ می‎دانند و بر این باوراند كه بازشدگی قسمت‎هایی از ایران، در طول شكاف‎های سراسری و بوجود آمدن كافت‎ها، پدیده‎ای است كه می‎توانسته است موجب بوجود آمدن پوسته‎های اقیانوسی باشد. و لذا، مقدار پوسته اقیانوسی آن چنان نبوده كه بتواند در مراحل فرورانش عمل كند. به نظر اشتوكلین (1984) نیز، تتیس جوان می‎توانسته یك گودال باریك باشد و هیچ‎گاه پوسته اقیانوسی زیادتری نسبت به آنچه امروزه در كمربندهای افیولیتی می‎بینیم، تولید نكرده است. و یا، كشفی (1976) با انگاره زمین‎ساخت صفحه‎ای در جنوب ایران موافق نیست و بر این باور است كه دیدگاه زمین ناودیسی، برای توضیح زاگرس و دیگر رشته كوه‎های تتیس سازگاری بیشتر دارد.

زمان و چگونگی به هم رسیدن دوباره ورق‎ها همچنان می‎تواند قابل بحث باشد. دگرشیبی میان سازند تاربور (به سن ماستریشتین)، و مجموعه‎های افیولیتی - رادیولاریتی نیریز سبب شده است تا بیشتر زمین‎شناسان بسته شدن كافت زاگرس را به سن پیش از ماستریشتین (كرتاسه پسین) بدانند. ولی، پورحسینی (1983) توده‎های نفوذی الیگوسن – میوسن مناطق نطنز، سرچشمه و جبال‎بارز را با روند زمیندرز زاگرس همروند و به دلیل پایین بودن بنیادین ایزوتوپ استرانسیوم این توده‎ها را منشاء گرفته از گوشته بالایی می‎داند و نتیجه می‎گیرد كه بسته شدن زمیندرز زاگرس خیلی دیرتر از كرتاسه پسین، و به گفته‎ای، در نئوژن انجام گرفته است.

 

نوع پوسته(Crust)  بستگی كامل به سرشت فیزیكوشیمیایی آن دارد. در ایران، پوسته از دو نوع قاره‎ای (Continental) و اقیانوسی (Oceanic) است كه به صورت نوار و یا قطعات نامتجانس در كنار یكدیگر قرار گرفته‎اند. به همین‎رو نوروزی (1972)، دیویی و همكاران (1973)، پوسته ایران را مجموعه‎ای از خردقاره‎های (Micro – Plates) به هم پیوسته می‎دانند. از میان دو نوع پوسته گفته شده، پوسته قاره‎ای سهم بیشتری دارد، به گونه‎ای كه بخش اعظم پوسته از نوع قاره‎ای است و از حدود 20 میلیون سال پیش تاكنون، در یك رژیم زمین‎ساختی فشاری، ستبرشدگی و كوتاه‎ شدگی بر آن تحمیل شده است. با این وجود، بستر دریای عمان از نوع پوسته اقیانوسی است كه با سرعت 8/4 سانتی‎متر در سال به زیر مكران كشیده می‎شود (لوپیشون، 1968) و یا، در بستر دریای خزر، یك پوسته قدیمی اقیانوسی وجود دارد كه به طور شیب‎دار به زیر بخش شمالی (البرز) كشیده شده است (گالپرین و همكاران، 1962 – بربریان و كینگ، 1981). جدا از پوسته‎های اقیانوسی در جا (Authochton) (بستر عمان و خزر)، مجموعه‎های افیولیتی موجود در امتداد پاره‎ای از گسل‎های عمده ایران نیز نوعی پوسته اقیانوسی نابرجا (Allochton) یند كه به دلیل بسته شدن اشتقاق‎های درون قاره‎ای، به روی پوسته قاره‎ای رانده شده‎اند و رخنمون آنها، محل تقریبی مرز قاره‎های كهن را ترسیم می‎كند.

 

ضخامت پوسته

از نقشه گرانی‎سنجی موهو، تهیه شده توسط دهقانی و ماكریس (1983)، قابل تفسیر است. بر اساس این نقشه، در زیرراندگی اصلی زاگرس (زاگرس مرتفع)، بی‎هنجاری‎های ثقلی به حداقل (230 ± میلی‎گال) می‎رسد و در این ناحیه، پوسته ایران با 50 تا 55 كیلومتر ضخامت، بیشترین ستبرا را دارد. ولی، به سوی جنوب باختر، ناپیوستگی موهو (Moho) در ژرفای 40 كیلومتر است، از این رو به نظر می‎رسد كه در زاگرس، پوسته از شمال خاور به جنوب باختر نازك می‎شود. اشنایدر و برزنجی (1986) نیز نشان دادند كه در كمربند چین‎خورده زاگرس، ناپیوستگی موهو، به سمت شمال خاوری، حدود یك درجه شیب دارد و در ژرفای 40 كیلومتر است. ولی، در نزدیكی راندگی اصلی زاگرس ناپیوستگی موهو 5 درجه شیب دارد و در ژرفای 65-58 كیلومتر است.

در خاور ایران هم پوسته به نسبت ستبری به ضخامت 40 تا 48 كیلومتر، قابل شناسایی است. در امتداد ساحل دریای عمان پوسته با ستبرای 25 كیلومتر نازك‎ترین بخش از پوسته ایران است. در مرز شمالی ایران به سمت دریای خزر، رشته كوه‎‎های البرز ریشه‎ای نشان نمی‎دهد و ضخامتی كمتر از 35 كیلومتر دارد. از سوی دیگر، در فرونشست‎های لوت و كویر، پوسته قاره‎ای با ضخامت كمتر از 40 كیلومتر، در تعادل ایزوستازی (Isostatic equilibrium) است. در كمان ماگمایی ارومیه – بزمان، ضخامت پوسته 45 تا 50 كیلومتر است و در جنوب باختری زون سنندج – سیرجان ضخامت پوسته به حدود 60 كیلومتر می‎رسد.داده‎های گوناگون نشان می‎دهند كه میانگین ستبرای پوسته قاره‎ای در ایران، حدود 40 كیلومتر است (شكل 1-2). اگرچه افزایش ضخامت پوسته در سنندج – سیرجان و زاگرس مرتفع به رانده شدن ورق ایران مركزی به روی ورق عربستان و تكرار موهو نسبت داده شده است، ولی با توجه به الگوی ساختاری ایران، دیده می‎شود كه افزایش ضخامت پوسته به طور عمده در محل تقریبی برخورد ورق‎ها است.

 

  به همین‎رو دهقانی و ماكریس، ضخیم شدگی پوسته زاگرس مرتفع و سنندج – سیرجان را حاصل فرآیند فشارشی وابسته به بازشدن دریای سرخ می‎دانند و بر این باورند كه در این منطقه، دگرشكلی بیشتر در اثر راندگی و جابجایی سفره‎های رانده است و برخورد بین ورق‎ ایران و زاگرس از نوع قاره – قاره است و در حال حاضر هیچ‎گونه فرورانشی در زیر منطقه راندگی زاگرس وجود ندارد. در كمان ماگمایی ارومیه – بزمان نیز علوی (1994) افزایش حدود 5 تا 10 كیلومتر ضخامت پوسته را به فعالیت ماگمایی و گسلش راندگی نسبت می‎دهد. در كوه‎های خاور ایران هم، برخورد ورق‎های لوت و افغان می‎تواند در ستبر شدگی پوسته نقش داشته باشد.

 

ایزوستازی پوسته

نقشه بی‎هنجاری هم‎ایستایی ایران كه بر پایه انگاره تعدیل شده آیری Airy hypothesis تهیه شده است نشان می‎دهد كه چگالی بلندی‎ها 67/2، چگالی میانگین پوسته 75/2، چگالی ریشه كوه‎ها 85/2، چگالی گوشته بالایی 35/3 گرم بر سانتیمتر مكعب و ضخامت عادی پوسته 30 كیلومتر است. نتایج این محاسبات در شكل 1-3 خلاصه شده است (دهقانی و ماكریس، 1983).

مطابق این شكل، در نواحی بزرگی از ایران همچون لوت، فرونشست‎های كویر و همچنین رشته كوه‎های خـاور ایران و بخش وسیعـی از كوه‎ زاگرس، بی‎هنجاری‎هـای هم‎ایستایی بین صفــر تا 10± میلی‎گال و حاكی از تعادل هم‎ایستایی كامل این مناطق است.

 

آشفتگی‎های هم‎ایستایی، بیشتر در منطقه خوزستان، ساحل دریای مازندران و مرز میان رشته كوه زاگرس و پهنه مكران دیده می‎شود. در راندگی اصلی زاگرس، هر چند كه مقادیر ایزوستازی بسیار كم است، ولی هنوز به حالت جبــران (Overcompensation) نرسیده است. رشته كوه‎های‎البـرز، فراتر از حالت جبران است و هیچ ریشه‎ای در زیر آن وجود ندارد كه به نظر دهقانی و ماكریس، به احتمال زیاد حاصل سفره‎های رورانده نابرجاست. حوضه خزر جنوبی، آنومال ثقلی شدید (100- تا 250- میلی‎گال) دارد كه نشانه نبود تعادل ایزوستازی است. محاسبات زون شاین و لوپیشون (1986) نشان داده است كه در حال حاضر، در حدود یك تا دو كیلومتر از فرونشینی زمین‎ساختی در آن جبران نشده و این امر ممكن است ناشی از نیروهای فشارشی باشد كه در 6 میلیون سال گذشته این ناحیه را تحت تأثیر می‎داشته است.

 

دیرینه جغرافیای ایران

اگرچه در حال حاضر پوسته ایران‎زمین یك پارچه و به ظاهر همگن است ولی شواهد گوناگون زمین‎شناختی، به ویژه وجود مجموعه‎های افیولیتی در امتداد گسل‎های عمده ایران كه یادآور زمیندرزهای كهن‎اند، بر شواهد جدایش‎های درون قاره‎ای ژرف گواهی می‎دهند كه تا گوشته ادامه داشته‎اند.

درباره ماهیت، تعداد، جایگاه جغرافیایی و به ویژه اندازه گسترش این جدایش‎ها، اتفاق نظر وجود ندارد. در حالی‎ گه اسمیت، هامیلتون (1970) و تكین (1972) این جدایش‎ها را بسیار گسترده و به پهنای یك اقیانوس می‎دانند، نبود حجم كافی پوسته اقیانوسی سبب شده تا نبوی (1355) اشتقاق‎های پوسته ایران را از نوع دریای سرخ بداند كه در طول شكاف‎های سراسری پدید آمده و موجب پیدایش پوسته‎های اقیانوسی شده است. جدا از پهنا و اندازه گسترش، برای جدایش‎های درون‎قاره‎ای پوسته ایران زمین، به ویژه واگرایی و همگرایی صفحه‎ها، شواهد روشن وجود دارد كه به استناد آنها و با تكیه بر نظر بربریان وكینگ (1981) می‎توان بر روند تكامل ژئودینامیك ایران‎زمین مروری خلاصه داشت (شكل 1-4).

به باور بربریان و كینگ (1981) ، در زمان پركامبرین (پیش از 650 میلیون سال قبل)، نواحی البرز، ایران مركزی، سنندج - سیرجان و زاگرس در حاشیه شمالی قاره گندوانا قرار داشته‎اند و به وسیله اقیانوس تتیس (اقیانوس پركامبرین) از پهنه كپه‎داغ و به تبع آن از قاره اوراسیا جدا بوده‎اند.

 

آمیزه‎های كافتی با سرشت قلیایی به همراه نهشته‎های تبخیری نظیر واحدهای سنگ‎چینه‎ای سری ریزو، سری دسو و سری راور در ایران مركزی (كرمان) و یا مجموعه هرمز در جنوب خاوری زاگرس شواهدی هستند مبنی بر واگرایی دو قاره اوراسیا و گندوانا در زمان پركامبرین پسین – كامبرین پیشین (650 تا 400 میلیون سال) كه حاصل آن فرو‎افتادگی‎هایی در ایران مركزی، سنندج – سیرجان و زاگرس مرتفع بوده است.

در چرخه رخداد هرسی‎نین (400 تا 270 میلیون سال)، حركت دو قاره اوراسیا و گندوانا همگرا بوده و در نتیجه فرابوم‎هایی در ایران مركزی، سنندج – سیرجان و زاگرس پدیدار شده‎‎اند كه یكی از پیامدهای آن كاهش پهنای تتیس كهن (اقیانوس هرسی‎نین) و آغازی بر بسته شدن این محیط آبی بوده است. از اوایل پرمین تا میانه تریاس (270 تا 220 میلیون سال)، ضمن ادامه فرورانش و كاهش گستره تتیس كهن، در محل تقریبی راندگی اصلی زاگرس، اشتقاق دیگری شكل گرفته كه نام تتیس جوان دارد و بربریان برای آن نام اقیانوس آلپی زاگرس را برگزیده است. در نتیجه این اشتقاق، صفحه ایران از صفحه زاگرس– عربستان جدا شده و هم‎زمان با گسترش بستر تتیس جوان، صفحه ایران به سمت شمال حركت كرده است.

در تریاس پسین (210 میلیون سال)، در اثر به هم پیوستن دو صفحه ایران و توران، تتیس كهن به طور كامل بسته شده است و صفحه ایران كه تا این زمان ویژگی‎های گندوانایی داشته از این زمان سرشت اوراسیایی پیدا كرده است.از اوایل ژوراسیك تا آشكوب سنونین (195 تا 90 میلیون سال) تتیس جوان، در اثر عمل فرورانش در دو محل بسته شده ولی، بخش محوری آن گسترش یافته است. در ضمن، جدایش‎های نوع تتیس جوان در ایران مركزی، خاور ایران، جنوب خاوری ایران (مكران) و به احتمال خزر جنوبی شكل گرفته‎اند. گلنی (2000)، وستفال و همكاران (2003) به اشتقاق‎های هم خانواده تتیس جوان نام نئوتتیس (2) داده‎اند.

در كرتاسه پسین تا میانه پالئوسن (85 تا 60 میلیون سال)، بخشی از پوسته اقیانوسی بر روی صفحه زاگرس – عربستان فرارانش كرده‎اند. ولی در ایران مركزی با بسته شدن جدایش‎های نوع تتیس جوان (نوتتیس 2) آمیزه‎های رنگین دور كوچك قاره ایران مركزی به وجود آمده است.

در زمان نئوژن (55 تا 20 میلیون سال)، هم زمان با شكل‎گیری دریای سرخ، اقیانوس تتیس جوان به سرانجام خود نزدیك شده است.

از زمان آلپ پایانی (5 میلیون سال) تا به حال، در اثر گسترش دریای سرخ، با به هم رسیدن كامل بلندی‎های زاگرس به زون سنندج – سیرجان اقیانوس آلپی زاگرس به طور كامل بسته شده است.اگرچه دیرینه جغرافیای گفته شده با بسیاری از حقایق زمین‎شناختی ایران هماهنگی دارد ولی باید گفت كه:

 * به باور افتخارنژاد (1991) مجموعه افیولیتی و رسوب‎های پلاژیك جنوب باختری مشهد جداكننده دو قاره اوراسیا و گندوانا نیست بلكه رخنمون این مجموعه‎ها معرف نوعی زمیندرز در سكوی اپی‎كاتانگایی ایران است. به گفته‎ای دیگر، زمیندرز حقیقی بین اوراسیا و گندوانا در شمال كوه‎های كپه‎داغ در خارج از ایران است كه اشتوكلین (1977) و افتخارنژاد (1991) به آن تتیس كهن اول نام داده‎اند.

* زمیندرز شمال ایران كه مرز دو صفحه توران و ایران دانسته شده، سن پركامبرین ندارد و با توجه به شواهد موجود در جنوب – جنوب خاوری مشهد، اشتقاق مفروض به سن پرمین است كه می‎توان در مقایسه به تتیس كهن اول، به آن تتیس كهن دوم نام دارد.زمیندرز‎های خاور ایران و مكران نوعی جدایش‎های هم‎خانواده تتیس جوان‎اند كه در خاور ایران در زمان ائوسن میانی بسته شده است و در ناحیه مكران هنوز پدیده فرورانش و همگرایی صفحه‎ها ادامه دارد.

* اگرچه از دیدگاه‎های گفته شده، بسته شدن تتیس جوان (1) زمان نئوژن و به عبارتی به آخرین حركت‎های رخداد‎های آلپی نسبت داده شده است ولی نشانه‎های چینه‎نگاری و ساختاری، به ویژه پوشیده شدن مجموعه‎های افیولیتی نیریز با سنگ آهك‎های ریفی سازند تاربور به سن ماستریشتین، شواهدی هستند كه بسته شدن تتیس جوان را در زمان پیش از ماستریشتین تداعی می‎كنند.

* شواهدی كه به بسته شدن تتیس جوان در زمان نئوژن اشاره دارند نظیر پایین بودن مقدار استرنسیم و هم روند بودن توده‎های نفوذی كركس، سرچشمه، جبال‎بارز با زون فرورانش تتیس جوان فقط ممكن است نشانه‎هایی از تكرار فرورانش در زمان نئوژن باشند.به این ترتیب می‎توان گفت كه واژه تتیس مفهوم گسترده‎تری دارد كه از نظر‎های موقعیت جغرافیایی، زمان شكل‎گیری، زمان بسته‎شدن، اثر بر زمین ‎شناسی ایران ویژگی‎های متفاوت زیر را دارند.

 

نظرات
نظرات مرتبط با این پست
تمامی حقوق برای نویسنده محفوظ میباشد