GaPs.ir - Geology and Petroleum Science - زاگرس

نظرسنجی
Poll

به نظر شما مدیریت این وب سایت کدام بخش را تقویت نماید؟





کدهای اختصاصی
Code

image-in-blog

(سیویلیکا)

قرآن و زمین شناسی

سوگند به جوِ برگشت دهنده و به زمينِ شقه شقه، که اين قرآن گفتار جدا جدا است نه اينکه چيز بيهـوده ای باشد

جـو، مـوارد مـضـر را از آمـدن بـه زمـيـن مـنع می کـند و آنها را به فضا برگشت می دهد، و موارد مفـيدی که از زمين بالامی روند را به زمين برگشت می دهد يا در جو نگه می دارند. (در واقع این آیه شریفه اشاره دارد به وجود جو زمین و لایه های مختلف آن از خارج به داخل و یا برعکس که به مانند سپری توانا مانع ورود اجرام و خطرات کیهانی به داخل آن و در واقع تخریب زمین می شوند و از طرفی این لایه های اتمسفر مانع از خروج بخار آب و اکسیژن از زمین شده و حیات را اینگونه تضمین می کنند).

سطح زمين در واقع شقه شقه است. سطح زمین در مجموع از 10 تا شقه های کوچک و بزرگ تشکيل شده است. محل تـماس لايه ها عـمـدتـاً در سـطح اقـيـانـوس هـا و برخی از دريـاهـا است و هـزاران کـيلومتر طول دارند. از شکاف ميان آنها مـواد مـذاب بيرون می ريزد که از ضروريات زنده نگه داشتن زمين و مـنـاسب نـمـودن و مـناسب نگـهـداشتن آن بـرای زنـدگـی است. طوريکه اگر نمی بـودند زمين از همان آغاز سرد شدن قـشر خود منفجر می شد، و يا اصلاً حياتی روی آن پا نمی گرفت.

کدهای اختصاصی
Site Statistics

» بازديد امروز : 25188
» بازديد ديروز : 2559
» افراد آنلاين : 1
» بازديد ماه : 27763
» بازديد سال : 25187
» بازديد کل : 152563
» اعضا : 52
» مطالب : 236

دانلود ستون چینه شناسی زاگرس


تاریخ انتشار پست : 20 مرداد, 1392 بازدید : 1038



ستون چینه شناسی زاگرس

پدید آورنده: شرکت ملی مناطق نفت خیز جنوب




پدید آورنده: شرکت شلمبرژر



گسل‌هاي زاگرس


تاریخ انتشار پست : 14 مرداد, 1392 بازدید : 72

راندگي اصلي زاگرس Main Zagros thrust: راندگي اصلي زاگرس از شمال بندرعباس تا ناحية مريوان، در طول 1350 كيلومتر امتداد دارد. در ناحية مريوان اين گسل وارد خاك عراق مي‎شود و بار ديگر به ناحية سردشت مي‌رسد و از سردشت وارد خاك تركيه مي‌شود. نخستين بار ريچـاردسون و ليس از آن به عنـوان زون راندگـي نام بردند. گانسر (1960) آن را خط راندگي اصليMain thrust line ناميده است.اين مسير گسلي در اواخر پركامبرين و در اثر كوهزايي كاتانگايي شكل گرفته و از آن به بعد در شكل‎گيري حوضة زاگرس و در تغييرات ساختاري و رخساره‌اي طرفين خود مؤثر و كنترل كننده بوده است.گسل زاگرس اثر چشم‎گيري در لرزه‎خيزي ايران دارد و در حال حاضر، به ويژه بخش شمال باختري آن و يا گسل‌هاي منطبق بر اين زون شكستگي، فعاليت جوان داشته و لرزه‌خيزي تاريخي و ثبت شده دارنــد. راستاي گسل زاگرس از مرز تركيه تا خاور حاجي‎آباد بندعباس، شمال باختري – جنوب خاوري (N130E) است ولي در اين پهنه، پيچش مي‎يابد. از اين مكان به سمت جنوب، گسل زاگرس با درازاي 250 كيلومتر داراي روند شمال باختري – جنوب خاوري (N170E) است.

 اين بخش از گسل زاگرس به نام‎هاي خط عمان، گسل زندان و يا گسلة ميناب نيز ناميده شده است.سازوكار گسل زاگرس راندگي – فشاري است. شيب گسل در بخش با راستاي N130E، به سمت شمال خاوري (رانده شدن ايران مركزي بر روي زاگرس) و در بخش N170E به سمت خاور شمال خاوري (رانده شدن مكران بر روي زاگرس) است.مطالعات برو و ريكو (1971)، نشان مي‌دهد كه راندگي اصلي زاگرس يك شكستگي تنها نيست، بلكه در حقيقت دو گسل راندگي اصلي است كه گاه با هم موازي بوده و گاه بر هم منطبق شده. ولي، گاهي نيز به طور قابل ملاحظه‌ از يكديگر دور مي‎شوند. از نظر زمان پيدايش، دو گسل تا حدي با يكديگر تفاوت‌ دارند. گسل قديمي‎تر كه در جنوب باختري قرار دارد، يك گسل معكوس كم شيب و مشخص‌كنندة حد جنوب باختري ايران مركزي و زاگرس است. اين گسل جابه‎جايي افقي حدود 40 كيلومتر دارد. گسل جوان‎تر به سمت شمال خاور شيب زياد دارد و يك گسل معكوس با زاوية نزديك به قائم و با مؤلفه راستگرد است. مشاهدات زمين‌شناسي حركت راستگرد اين گسل را تأييد مي‎كند و به احتمال همين حركات موجب جابه‎جايي سنگ‌هاي تبخيري در زاگرس بوده است. به گونه‎اي كه سنگ‌هاي مذكور كه به طور عملي بايد در حوضة تبخيري پركامبرين در امتداد قطر – كازرون تشكل يافته باشند، امروزه در زردكوه بختياري يعني 200 تا 300 كيلومتر دورتر قرار دارند. گسل (هـاي) جـوان منطبق بر گسل اصلي زاگرس را چالنكو و بـرو (1974) به نام گسل اصلي عهد حاضرMain Recent fault خوانده‌اند كه منطبق بر گسل قديمي است. اين گسل، يك ساختار تنها نيست بلكه زون باريكي از قطعات گسل منفــرد و مجزا و به طور عمومي راستگرد است و طرح همپوشان en echelon دارد. از جنوب خاوري به شمال باختري، قطعات گسل اصلي عهد حاضر عبارتند از گسل دورود، گسل نهاوند، گسل گارون (قارون)، گسل صحنه، گسل مرواريد و گسل پيرانشهر (شكل 9-3).

گسل اصلي عهد حاضر، داراي فعاليت لرزه‌خيزي بالايي است و بسياري از زلزله‌هاي عهد حاضر در امتداد آن صورت گرفته است و حركات كواترنري اين گسل از نوع امتداد لغز راستگرد است كه با تغيير شكل رسوبات كواترنر همراه است. شرح مختصر بخش‌هاي گوناگون گسل اصلي عهد حاضر به شرح زير است.(بربريان، b 1976).

 - گسل دورود : داراي روند عمومي شمال ْ315 و به طول تقريبي 100 كيلومتر است كه از جنوب دورود تا حوالي بروجرد امتداد دارد. آخرين حركت نسبت داده شده به اين گسل مربوط به زلزلة مخرب سيلاخور در سال 1909 است.

- گسل نهاوند : در دنبالة گسل دورود است كه از 55 كيلومتري باختر بروجرد تا شمال باختري نهاوند، در يك راستاي شمال 320 درجه، امتداد دارد. اين گسل از چند قطعة مجزا تشكيل شده كه خود نام‌هاي جداگانه دارند.

- گسل گارون : به موازات گسل نهاوند و در فاصلة تقريبي 10 كيلومتري جنوب باختري آن قرار دارد. اين گسل كه در حاشية جنوب باختري دشت نهاوند قرار دارد رسوبات آبرفتي كواترنر را از سنگ‌هاي دگرگونة گارون جدا مي‌كند. حركات جوان اين گسل، همانند گسل نهاوند، با تغيير شكل رسوبات كواترنر و به ويژه زمين‌لرزة 1958 نهاوند به اثبات رسيده است.

- گسل صحنه: گسل صحنه با طول نزديك به 100 كيلومتر، در يك روند N295 E تا N300 E دو گسل گارون و گسل مرواريد را به يكديگر وصل مي‌كند. چالنكو اين گسل را به سه قطعة جنوب خاوري، مركزي و شمال باختري تقسيم نموده است.

- گسل مرواريد : بخشي از گسل اصلي عهد حاضر است كه در منطقة كامياران قابل رؤيت است. امتداد آن N315-310 است. در نزديكي كامياران، اين گسل يك تودة بازيك بزرگ را محدود كرده است كه در امتداد گسل آلتراسيون هيدروترمال توسعة گسترده دارد. خش لغزهاي سطح گسل گوياي حركات بسيار جوان آن است.

- گسل پيرانشهر : نخستين بار افتخارنژاد (1973) اين گسل را به نام گسل پيرانشهر ناميد. داراي روند شمال باختري – جنوب خاوري است كه مرمرهاي ژوراسيك – كرتاسه را در جنوب باختري از آبرفت‌هاي كواترنر در شمال خاوري جدا مي‌كند. چالنكو و برو (1974) اين گسل را قطعة شمال باختري گسل اصلي عهد حاضر دانسته‌اند. زمين‎لرزه‌هاي متعددي از سال 1964 تاكنون بر روي اين گسل ثبت شده است.

گسل كازرون : گسل شمالي - جنوبي كازرون در 15 كيلومتري باختر اين شهرستان قرار دارد. طول آن 450 كيلومتر برآورد شده و گسلي است پي‌سنگي و قديمي كه ضمن كنترل مرز باختري حوضة نمكي هرمز، بر رسوبات زاگرس نيز اثرگذار بوده به گونه‌اي كه ساختارهاي زاگرس را با جهت راستگرد خميده و جابه‎جا كرده است. در استان فارس، اين خمش بسيار چشم‎گير است.شواهد نشان مي‎دهد كه گسل كازرون با روند به تقريب شمالي – جنوبي و يا شمال شمال باختري – جنوب جنوب خاوري داراي حركت راستگرد جزيي است. براي نمونه روندهاي زمين‌ساختي، در شمال خليج فارس نشان مي‌دهد كه خط مرزي سكوي عربستان و واحد زاگرس به وسيلة اين گسل در جهت راستگرد جابه‎جا شده است. به ظاهر اين گسل مرز باختري گسترش حوضة تبخيري پركامبرين پسين – كامبرين ايران را تشكيل مي‌دهد و در طول آن دو گنبد نمكي رخنمون دارد. (اسفندياري و برزگر، 1358). نبود داده‎هاي ريزلرزه‎اي و كمبود كانون زلزله نشانگر عدم فعاليت جديد اين گسل است، اما زمين‎زلزله‌هاي ژانويه 1967 و اكتبر 1971 در بخش جنوبي گسل كازرون، نشانگر فعاليت بخشي از گسل كازرون در دورة كواترنري است (بربريان، b 1976) .

گسل دنا (دينار) : گسل دنا با راستاي شمال شمال باختري و شيب به سمت خاور شمال خاوري يكي از گسل‌هاي اصلي زاگرس است كه بيش از يكصد كيلومتر طول دارد و طرفين خود را به دو بخش با ويژگي‎هاي زمين‎ساختي، لرزه‎زمين‎ساختي و ريخت‎شناسي متفاوت تقسيم كرده است.در نقشة ژئوفيزيك هوايي، ژرفاي پي‌سنگ مغناطيسي در بخش باختري گسل دنا حدود ده هزار متر و در بخش خاوري آن، بين 1 تا 5 هزار متر زير سطح درياست. بدين‎سان نتيجه شده است كه بخش خاوري اين گسل، به همراه پي‌سنگ، به صورت فرابوم بالا آمده است.

گسل دنا، يكي از شكستگي‎هاي اصلي در پي سنگ پركامبرين زاگرس است كه با فعاليت‌هاي بعدي خود، در مواردي بر رسوبات زاگرس تأثير گذاشته است. بدين‎سان كه رسوبات زاگرس را در مناطقي قطع و در مناطقي باعث پيچش و تغيير راستاي اين رسوبات و ساختار‌هاي آنها شده است.اطلاعات ژئوفيزيك هوايي مغناطيسي بخش جنوبي گسل دنا را به صورت دو شاخه نشان مي‌دهد. يكي از شاخه‌ها به طرف جنوب مي‎رود و در امتداد خط كازرون قرار مي‌گيرد، شاخه ديگر به سوي جنوب شرق و شيراز مي‌رود. زون گسلي دنا در انتهاي شمالي خود يعني جايي كه به گسل بزرگ زاگرس نزديك مي‌شود نيز شاخه شاخه مي‎شود و به سمت شمال باختر متمايل مي‎شود. در ضمن اطلاعات ژئوفيزيكي گسل مهم ديگري را در امتداد شمالي گسل دنا نشان مي‎دهد كه تا درياي خزر ادامه دارد.با بررسي‎ نقشه‎هاي زمين‎شناسي، عكس هوايي و تصويرهاي ماهواره‎اي چنين به نظر مي‎رسد كه گسلة دنا افزون بر جنبش فشاري، داراي جنبش راستالغز از گونة راستبر مهمي نيز است. اين جنبش، سبب پيچش و كشش پوزة رشتة شمالي كوه دنا شده و احتمال مي‎رود كوه هزاردره و چرو ادامة جابه‎جا شدگي كوه دنا به صورت راستبر باشد.از ويژگي‎هاي مهم زمين‎شناسي گسل دنا، بيرون‎زدگي شماري گنبد نمكي در درازاي آن است. در مسير اين گسل، در بخش باختري كوه دنا، سازندهاي زاگون و لالون (كامبرين) بر روي سنگ‎هاي كرتاسه رانده شده‎اند (ستوده‎نيا، 1975). در گسترة شمال كوه دنا، در دامنة باختري كوه دره‎بادامي و كوه كمانه سنگ‎هاي كرتاسه بر روي دشت و يا سازند بختياري (پليوسن) رانده شده‎اند (بربريان و قرشي، 1365).

گسل ميناب : در ناحية ميناب دو واحد زمين‌ساختي – رسوبي زاگرس و مكران در مجاورت يكديگر قرار مي‌گيرند. مرز جدايي اين دو واحد، منطبق بر گسلي است كه به نام رسوبات فليشي اوليگوسن – ميوسن پاكستان، «گسل زنــدان» ناميده شده است. ولي، امروزه از آن به عنــوان گسل ميناب ياد مي‌شود (شكل 9-4).

گسل ميناب، كه بخشي از خط اورال – عمان – ماداگاسكار (فورون، 1941) مي‌باشد، يك گسل امتداد لغز راستگرد است كه مرز بين صفحة قاره‌اي زاگرس و پوستة اقيانوسي عمان را تشكيل مي‌دهد كه اثر آن را در طول 300 كيلومتر مي‎توان دنبال كرد.

با توجه به داده‌هاي زمين‌شناسي، تفسير عكس‌هاي هوايي، داده‌هاي لرزه‌شناسي، باور بر آن است كه زون گسلي ميناب، امتداد لغز است و بلوك خاوري آن به سوي جنوب حركت كرده است.به عقيدة فالكن (1967)، حركت افقي راستگرد به احتمال در كرتاسة پسين – ترشيري پيشين صورت گرفته است. اما، وجود گنبدهاي نمكي در زاگرس و خليج فارس و نبود آنها در ناحية مكران، سبب شده تا بعضي از زمين‌شناسان، سن اين گسل را 500 ميليون سال بدانند.

لازم به ياد‌آوري است كه در حال حاضر، حركت در طول اين گسل از نوع رورانده است و از اوايل كواترنري حركت امتداد لغز نداشته است. (قرشي، 1363).

گسل اردَل : گسل اردَل با درازاي حدود 150 كيلومتر، شيب به سمت شمال خاوري و راستاي باختري – جنوب خاوري، به موازات راندگي زاگرس در گسترة اردَل – ناغان قرار دارد. سازوكار اين گسل فشاري بوده در مسير آن سازندهاي پالئوزوييك همراه با گروه كرتاسة بنگستان (از شمال خاوري) بر روي دشت و سنگ‎هاي كرتاسه (در جنوب باختري) رانده شده‎اند.

در شمال باختري اردَل در درازاي گسل اردَل، چند گنبد نمكي بيرون‎زدگي دارد.كانون مهلرزه‎اي زمين‎لرزه‎هاي سال 1666، 1880، 1922، 1985 و 1977 ميلادي در راستاي گسل اردَل قرار دارند ولي همبستگي اين زمين‎لرزه‎ها با جنبش گسل اردَل روشن نيست. بررسي گسل اردَل در زمان رويداد زمين‎لرزه‎هاي سال 1977 ميلادي ناغان هيچگونه جنبشي را در راستاي آن نشان نداده است (بربريان و نبوي، 1977).

گسل زردكوه : گسل زردكوه با سازوكار فشاري، راستاي شمال باختري – جنوب خاوري و شيب به سمت شمال خاوري، به موازات جنوبي گسل اردل قرار دارد. رودخانة بازفت در مسير گسل زردكوه و به موازات جنوب باختري آن جريان دارد.در مسير گسل زردكوه سنگ‎هاي كامبرين و اردويسين از سمت شمال خاوري بر روي سازند بختياري (در جنوب باختري) رانده شده‎‎اند (ستوده‎نيا، 1975). گسل زردكوه با درازاي دست‎كم 130 كيلومتر، بخشي از مرز ميان بلند زاگرس و زاگرس چين‎خورده را تشكيل مي‎دهد.

گسل آغاجاري : اين گسل نوعي راندگي به درازاي نزديك به 150 كيلومتر است كه روند شمال باختري – جنوب خاوري دارد و در اثر عملكرد آن، تاقديس آغاجاري و تاقديس پازنان بر روي دشت آبرفتي آغاجاري رانده شده‎اند.

گسل مارون : گسل مارون در شمال باختر گسل آغاجاري و در كمربند زاگرس چين‎خورده قرار دارد. طول آن نزديك به 50 كيلومتر است و روند NW-SE دارد. سازوكار گسل مارون از نوع راندگي است كه در اثر عملكرد آن تاقديس مارون به روي دشت مجاور رانده شده است.


مخازن نفتی و گازی مشترک ایران با کشورهای همسایه در حوضه زاگرس



مقدمه:

غنی بودن حوضه زاگرس از ساختارهای حاوی هیدروکربور در منطقه خاورمیانه موجب شده است که تعدادی از مخازن نفتی و گازی این منطقه به طور مشترک در بین کشورها واقع گردد. این مخازن به لحاظ زمین شناسی یکپارچه بوده ولی از لحاظ مالکیت اشتراکی است. رقابت بین کشورهای همسایه موجب شده است که این مخازن مرزی نسبت به مخازن درون کشور در اولویت بهره برداری قرار گیرد. علاوه بر این بزرگترین مخازن گازی و نفتی ایران در مرزهای سیاسی واقع شده اند. لذا شناخت بیشتر از این مخازن موجب بهره برداری بهتری از آنها خواهد شد. در اینجا به بررسی این مخازن می پردازیم.

مخازن هیدروکربوری مشترک:

کشور ما با کشورهای همسایه یعنی عراق، کویت، عربستان، قطر، امارات و عمان دارای مخازن اشتراکی است. حداقل 15 مخزن در این ارتباط وجود دارند.این در حالی است که امکان مشترک بودن تعدادی دیگر از مخازن در هاله ای از ابهام واقع شده است.

مخازن مشترک خشکی ایران با کشور عراق می باشد. در طول مرز مشترک ایران و عراق 5 مخزن نفتی نفت شهر (سابقاً نفت شاه)، دهلران، پایدار غرب، آزادگان و یادآوران (سابقاً حسینیه - کوشک) وجود دارد. هم اکنون ميادين دهلران، پايدار غرب و نفت شهر در حال توليد بوده و دو ميدان يادآوران و آزادگان نيز در مراحل مختلف توسعه قرار دارند. ادامه میدان نفت شهر در عراق با نام میدان"نفت خانه" معروف است. میادین آزادگان و یادآوران به ترتیب در مجاورت میادین "مجنون" و "سنباد" عراق واقع شده­اند ولی در مورد ارتباط (ساختمانی و پیوستگی مخزنی) این میادین اطلاعی در دسترس نیست.

10میدان باقی مانده آبی با کشورهای همسایه خلیج فارس مشترک می باشند. میدان گازی آرش تنها میدان مشترک ایران با کشور کویت در آبهای خلیج فارس است. به نظر می رسد که ادامه این میدان در آبهای کویت با میدان "دورا"در ارتباط باشد.

میادین نفتی اسفندیار، فروزان، فرزاد(A) و فرزاد(B) با کشور عربستان مشترک می باشد. میدان نفتی اسفندیار در آبهای عربستان به میدان "لولو" تبدیل می گردد. بخش عربستانی میدان فروزان نیز در این کشور با نام میدان "مرجان" شناخته می شود.میادین فرزاد (A) و(B) گاهی با نامهای میادین فارسی(A) و (B) نیز از آنها یاد می شود. بخش خارجی میدان فرزاد(A) در عربستان با نام میدان "حصبه"شهرت یافته است.

تاکنون مخزن مشترکی بین ایران و بحرین در آبهای خلیج فارس کشف و گزارش نشده است.

میدان گازی فوق عظیم پارس جنوبی که در ادامه به میدان شمال تبدیل می­شود با کشور قطر مشترک می باشد. این میدان بزرگترین و مهمترین میادین اشتراکی ایران و دنیا است.

میادین نفتی بلال، رشادت ایران و الخلیج قطر بسیار نزدیک به خط مرزی می­باشد ولی از ادامه ساختار­های این مخازن در کشور مقابل اطلاع معتبری در دسترس نیست.

مخازن سلمان، فرزام، نصرت از مخازن مشترک ایران با امارات متحده عربی است که این میادین در کشور همسایه به ترتیب با نامهای"ابولبخوش"، "فلاح" و "فاتح" شناخته شده­اند. امکان مشترک بودن مخازن دنا، اسفند، مبارک و صالح جنوبی با این کشور نیز وجود دارد.

تنها میدان مشترک ایران و عمان میدان گازی هنگام می باشد.

بزرگترین میدان گازی مشترک دنیا (پارس جنوبی - شمال قطر)در بخش قطری 20 سال زودتر از بخش ایرانی اکتشاف و به بهره برداری رسیده است.همچنین در حال حاضر امارات متحد عربى از ميدان مشترك سلمان و عربستان از ميدان مشترك فروزان بيش از دو برابر ايران برداشت مى کنند. از سوى ديگر، برداشت يك جانبه از ميدان هاى مشترك، افت فشار را در بخش بهره بردارى شده کاهش و در نتيجه، منابع نفت و گاز را به سوى ديگر سوق مى دهد. ضمن اين که اين پديده (مهاجرت) سبب مى شود کشورى که در حال بهره بردارى يك جانبه است، از سهم بيشترى بهره مند شود. جبران انرژى از دست رفته نيز، هزينه هاى مضاعفى را درزمينه اعمال روش­هاى افزايش مجدد توليد از جمله تزريق آب، گاز، فرآورى مصنوعى و ... در پى خواهد داشت. اینها همه اهمیت شناخت، مطالعه و توسعه میادین مرزی را نشان می دهد.

شرح مختصری در مورد مخازن مشترک

1- میدان نفتی نفت شهر

ميدان نفتی نفت شهر در فاصله ١٠٠ کيلومتر شمال غربی ایلام و ٢٣٠ کيلومتری جنوب غربی کرمانشاه واقع است. این میدان در سال 1923 در تاقدیس نفت شهر کشف گردید. ميدان نفت خانه بخش عراقی میدان نفت شهر، در سال ١٩٢٧ توسط شرکت نفت انگليسی و عراق کشف کرد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي به " ميدان نفتي نفت شهر " تغيير نام يافت. تنها ميدان نفتي در حال توليد استان کرمانشاه دارای692 میلیون بشکه نفت و کلاهک گازی می باشد.

آسماری فوقانی (بخش کلهر) با ضخامت 71 متری در این میدان خواص مخزنی دارد. شیل های گورپی (98 متر) سنگ منشأ و انیدریتهای گچساران سنگ پوش این مخزن می باشد. تخلخل متوسط سنگ مخزن درحدود 13 درصد است. نفت سبک API=42با درصد سولفور 6/0 از این میدان برداشت می شود.

2- میدان نفتي دهلران

ميدان دهلران در سال1351 کشف شد. ميزان نفت خام درجاي اوليه اين ميدان 4212 ميليون بشكه است که 635 ميليون آن را ميتوان برداشت کرد.همچنین این میدان دارای کلاهک گازی می باشد. در طول جنگ تحميلي چاههاي اين ميدان به آتش کشيده و توليد از آنها متوقف شد. از ميدان نفتي دهلران تا سال١٣٧٠ حدود ١٢ ميليون بشكه نفت برداشت شده است. سنگ مخزن این میدان سازندهای سروک، پابده و آسماری می باشد. نفت خام دهلران داراي 3/43 درجهAPI و درصد وزني گوگرد آن 7/2 است.

3-میدان نفتی پایدار غربی

این میدان در سال 1359 کشف گردید. سازند های آسماری و گروه بنگستان (بویژه سروک) در این میدان سنگ مخزن می باشند. نفت ميدان پایدار غرب از نوع سنگين است (درجه سبکی نفت در آسماری 9/17 درجه و بنگستان 4/21 درجه است) و فشار طبيعی مخازن به تنهایی پاسخگوی استمرار توليد نفت نيست. از این رو وجود تلمبه های نفت بر سر چاه ها ضروری است. این میدان دارای کلاهک گازی و نفتی با درصد سولفور5/1 درصد است.

4- ميدان آزادگان (آزادگان شمالی و جنوبی)

ميدان عظيم نفتی آزادگان یکی از بزرگترين ميدان نفتی ايران و جهان است که در سال 1376 کشف شده است. در محدوده­اي به وسعت ٢٠ در75 کيلومتر در٨٠ کيلومتري غرب اهواز در منطقه دشت آزادگان واقع است. ميدان نفتي آزادگان به دو بخش شمالي و جنوبي تقسيم مي شود (البته به نظر شرکت گازپروم نفت ميدان آزادگان يک ميدان واحد است). ميدان نفتی آزادگان شمالی در ١٢٠ کيلومتری غرب اهواز، منطقه مرزی بين ايران و عراق واقع شده است. از لایه های نفتی تاقدیس ژئوفیزیکی آزادگان می توان به سازندهای کژدمی، ایلام و فهلیان اشاره کرد. لایه مخزنی ایلام دارای نفت سنگین ) ۫(API=17 است.این ساختمان در حدود 5008 میلیون بشکه نفت دارد.

5- ميدان نفتی يادآوران (يا مخازن حسينيه /کوشك سابق)

ميدان يادآوران از ترکيب دو ميدان یا تاقديس حسينيه و کوشک تشکيل شده است. تاقديس حسينيه در ناحيه دزفول شمالی در مجاورت و به موازات خط مرزی و مشترک بين ايران و عراق و چاه حسينيه به فاصله٢١ کيلومتری شمال غربی چاه دارخوين ٢ و حدود ۵/۴٣ کيلومتری شمال غرب چاه خرمشهر١ و حدود ٣٠ کيلومتری جنوب چاه کوشک ١ واقع شده است.تاقديس کوشک در فاصله ۵٣ کيلومتری جنوب غرب ساختمان جفير و ٢٢ کيلومتری جنوب شرق ساختمان آزادگان و٨٠ کيلومتری جنوب غرب اهواز نزديک مرز ايران و عراق قرار دارد. امتداد آن شمال غرب – جنوب شرقی می باشد .

تاقديس يادآوران در سطح زمين فاقد رخنمون بوده و ساختاری است که بوسيله برداشتهای ژئوفيزيکی اکتشاف شده است (تاقدیس ژئوفیزیکی). تاقديس حسينيه در امتداد ساختمانهای دارخوين، خرمشهر و آزادگان دارای روند شمالی – جنوبی می باشد . اين تاقديس بر روی افق های سروک و فهليان با بستگی های افقی به ترتيب140-۴٨ و۶۵٢-٨٠ کيلومتر مربع و بستگی قائم 50 و ٩٠ متر با توجه به نقشه­های عمقی ژئوفيزيکی می­باشد و با توجه به نقشه های لرزه نگاری تاقديس کوشک در افق سروک دارای بستگی افقی٧٢ کيلومتر مربع و بستگی قائم ۵۵متر می باشد همچنين بستگی افقی و قائم بر روی افق فهليان به ترتيب٢٢ کيلومتر مربع و ٢٠ متر بر آورد گرديده است .

تاقديس حسينيه بدون هيچگونه رخنمونی در سطح زمين با عمليات لرزه نگاری در سال 1375 مشخص و محرز گرديد. اولين لرزه نگارى در منطقه در سال 1375انجام شده و در سال ١٣٧٩اکتشافى صورت گرفت. در سال ٨١ ميدان نفتى حسينيه با 5/1ميليارد بشکه ذخاير تثبيت شد و با ادامه اکتشاف مشخص گرديد که فاصله بين دو ميدان نفتى کوشک و حسينيه نيز مخزن نفت است. بينابين ميادين کوشک و حسينيه فاصله اى است که ظاهراً محل مخزن جديد است. مجموع ميادين کوشک و حسينيه و حد فاصل تازه کشف شده بين اين دو ميدان به نام " يادآوران" تغيير نام داد.

6- میدان گازی / نفتی آرش

این میدان مشترک در بین ایران و کویت در سال 1379 کشف گردید. ميدان نفتي و گازي آرش با نفت خام درجاي اوليه ۴۵٧ ميليون بشكه در سازند گدوان و گاز درجاي اوليه 5/22 ميليارد متر مكعب و ۶/٨٣ ميليون بشكه ميعانات گازي در سازند فهليان است. به نظر می رسد بخشهایی از این میدان در آبهای عربستان مشترک است.

7- میدان نفتی اسفندیار

میدان یادشده در سال 1345 در تاقدیس اسفندیار توسط شرکت آیپک کشف شد. سنگ مخزن این میدان سازند گدوان (رتاوی زیرین) می باشد. نفت این میدان دارای درجه سبکی ای.پی.آی 30 درجه است. ميدان اسفنديار مشترك با عربستان داراي 532 ميليون بشكه نفت خام درجا می باشد.

8-میدان فروزان

میدان نفتی فروزان که قبل از انقلاب به نام فريدون خوانده مي شد، يكي از میادینی است که توسط شرکت نفت پان آمريكن در سال 1966 در آب­هاي فلات قاره ايران کشف شد. نفت خام فروزان با ٣١ درجه اي.پي.آي حدود 7/2 درصد وزني گوگرد دارد. این میدان ٢٣٠٩ ميليون بشكه نفت خام درجا دارد. میدان فروزان به همراه میدان اسفندیار جز بلوک عملیاتی و اکتشافی ناحیه خارک شرکت فلات قاره می باشد.

9- میادین گازی فرزاد A و B

این میادین از ميادين کوچك گازی ايراني در نزدیکی هم(جزیره فارسی) بلوک اکتشافی فارسی هستند. در ميدان گازي فرزاد B تا کنون دو چاه توليدي حفر شده است.ميدان گازي فرزاد B با ذخيره درجاي حدود 5/١٢ تريليون فوت مكعب گاز طبيعي دارد. بخش بسیار ناچیزی از ساختمان فرزادA-حصبه در قسمت ایرانی می باشد. در حالی که بخش اعظم ساختمان فرزاد Bدر آبهای ایران واقع شده است. روند ساختمان فرزاد A به صورت شمال شرقی-جنوب غربی است در حالی که روند ساختمان فرزاد B بصورت شمال غربی-جنوب شرقی است.

10- میدان گازی / نفتی پارس جنوبی

بزرگترین ساختمان حاوی گاز در دنیا یعنی میادین پارس جنوبی- شمال قطر در بین ایران و قطر مشترک می باشند. این میدان دارای ذخیره عظیمی از گاز در سازندهای فراقون- دالان- کنگان (سازند خوف) می­باشد. اگرچه سازندهای گروه خامی و بنگستان نیز در این میادین دارای نفت می باشد. مهم ترين ميدان گازي دريائي کشور داراي ١٣١٣٠ ميليارد متر مكعب گاز درجا است. هم اکنون 28 تريليون متر مكعب گاز درجا در کشور وجود دارد که نزديک به 50 درصد از ذخاير گازى کشور (8 درصد کل مخازن گازی دنیا) تنها در ميدان پارس جنوبى قرار دارد. اين ميدان همچنين داراى ميعانات گازى در جاى معادل ١٨ هزار ميليون بشكه است. این میدان به همراه میادین پارس شمالی، گلشن و فردوسی تحت پوشش شرکت نفت و گاز پارس است.

11- میدان نفتی / گازی سلمان

ميدان سلمان (ساسان سابق) در سال 1344 (1965) در خلیج فارس و منطقه لاوان (تحت پوشش شرکت فلات قاره) کشف شد. ذخيره نفت خام ميدان سلمان 4073ميليون بشكه و گاز۵/١٨٣ ميليون متر مكعب گاز درجا است. این میدان نخستين ميداني است که به وسيله شرکت نفت لاوان (LAPCO) در آب هاي فلات قاره ايران کشف شد و با ميدان نفتي ابوالبخوش ابوظبي مشترك است.تاقدیس سلمان ابعادی در حدود 6 در 9 کیلومتر دارد. بهره برداري از اين ميدان در سال 1347 آغاز شد.

گروه دهرم سنگ مخزن گاز و سازند عرب (سازندهای بوئيب، عرب فوقانی و عرب تحتانی) سنگ مخزن نفتی این میدان می باشد. بخش اعظم این میدان در آبهای ایرانی خلیج فارس واقع شده است.

12-میدان نفتی فرزام

میدان فرزام بخش بسیار کوچکی از میدان فلاح امارات متحده عربی است که در آبهای ایران (ناحیه سیری) واقع شده است. این میدان در کنار میادین سیوند، دنا، نصرت و الوند قرار دارد. روند قرارگیری تاقدیس این میدان به صورت شمالی-جنوبی است.

13- میدان نفتی نصرت

ميدان نصرت در سال 1340 در ناحیه سیری توسط شرکت سوفیران کشف شد. در این میدان سازند سروک (ميشريف) دارای خواص مخزنی است. مقدار نفت درجای این میدان ١٨٨ ميليون بشكه می باشد.

14- میدان گازی هنگام

تنها میدان مشترک ایران با کشور عمان میدان هنگام می باشد که در گذشته به نام (HE-E1) مشهور بوده است. این میدان توسط شرکت سوفیران در سال 1354 کشف گردید. گاز درجایی برابر با حجم ۴/٢٢ ميليارد متر مكعب در سازندهای ايلام و سروك در این میدان وجود دارد.

نتیجه گیری:

مخازن مشترک هیدروکربوری از منابع استرتژیک هر مملکت می باشد. بزرگترین مخازن نفتی (یادآوران و آزادگان) و گازی (پارس جنوبی) ایران در مناطق مرزی و بصورت مشترک با کشورهای همسایه می باشد. شناخت بیشتر این مخازن و اولویت مطالعه آنها می تواند در بهره برداری بهتر اهمیت ویژه داشته باشد.




نويسنده : بهروز اسرافیلی دیزجی

تلاشهاي کليدي لازم در مورد زمين شناسي زاگرس براي اکتشاف و توليد مخازن هيدروکربوري در آينده


چکيده

در طول فعاليت يکصد ساله صنعت نفت در ايران، توجه و تمرکز مطالعات زمين شناسي در ناحيه زاگرس بوده است. ولي اين بخش هنوز به عنوان يک ناحيه با پتانسيل بالاي اکتشافي باقي مانده است. نبودهاي زيادي در دانش ما نسبت به سيستم هاي هيدروکربوري زاگرس وجود دارد. توسعه ايالت هاي هيدروکربوري در اين منطقه با تحول چينه شناسي تکتونيکي زاگرس در طي زمان زمين شناسي اجين شده است. شناسايي ويژگي هاي سيستم هاي هيدروکربوري زاگرس مستلزم يکسري مطالعات اوليه مي باشد که در اين مقاله پيشنهاد مي گردد.

مقدمه

کشور ما سابقه درخشاني در اکتشاف مخازن هيدروکربوري دارد.ايران اولين کشوري در خاورميانه است که به اکتشاف مخازن نفتي دست يافت (26 مي 1908ميلادي) و در حال حاضر يکي از غني ترين کشورهاي داراي مخازن هيدروکربوري در دنياست. تجربه اکتشاف بيش از يکصد ميدان نفتي و گازي در طول مدت يک قرن فعاليت اکتشافي، ايران را در ميان کشورهاي دنيا منحصر به فرد کرده است. تخمين هاي مختلفي از ميزان مخازن نفت و گاز در خاورميانه گزارش شده است. حدود 46 40 درصد مخازن گازي و 65 60 درصد مخازن نفتي در اين منطقه تمرکز يافته است. بيش از 98 درصد اين مخازن در حوضه خليج فارس و کشورهاي مجاور آن (شمال شرق پليت عربي) واقع شده است (Beydoun, 1998). عمدتاً ميادين اين منطقه دارای بيش از يک افق مخزني مي باشند. ارزيابی دقيقي در مورد مقادير ذخاير هيدروکربوري ايران گزارش نشده است.

به لحاظ زمين شناسي، دلايل متعددي براي گسترش ايالت هاي نفتي و گازي وسيع در اين ناحيه (زاگرس) وجود دارد (Beydoun, 1998).

برخي از اين دلايل مهم شامل:

1- وجود توالي هاي سنگ منشأ متعدد با ابعاد وسيع (سيلورين، ژوراسيک،کرتاسه و ترشيري)

2- گسترش توالي هاي کربناته و ماسه سنگي با کيفيت مخزني عالي

3- وجود سنگ پوش موثر با ابعاد ناحيه اي

4- مجاور هم بودن سنگ منشأ، سنگ مخزن و سنگ پوش (تشکيل سيستم هيدروکربوري)

5- تنوع و فراواني ساختمانهاي با استعداد به دام انداختن هيدروکربور

6- تاريخچه پيوسته رسوبگذاري و تدفين بعدي در ابعاد بسيار وسيع

7- فعاليت تکتونيکي تخريب نکننده سيستم هيدروکربوري

مخازن موجود در سه نوع ساختار عمدتاً به تله افتاده اند که شامل:

1- تاقديس هاي بسيار وسيع و با شيب ملايم يا برجستگي هاي ديرينه و بلوک هاي گسله مربوط به پي سنگ با روند شمالي جنوبي چون کمان قطر،

2- تاقديس هاي کوچک و در کنار هم با روند شمال غربي جنوب شرقي (روند ساختارهاي موجود در زاگرس)،

3- ساختارهاي تله اي در ارتباط با تکتونيسم تبخيري هاي هرمز (Pollastro, 2003).

اين سازنده ها و فرآيندهاي زمين شناسي بسيار مهم در کشورهاي همجوار عربي بخوبي مورد ارزيابي قرار گرفته است. اما با وجود سابقه زياد اکتشاف در ايران، بسياري از جنبه هاي زمين شناسي در ارتباط با اکتشاف و توليد مخازن هيدروکربوري همچنان ناشناخته باقي مانده است. براي درک بهتر سيستم هاي هيدروکربوري کشور و شناسايي مناطق با پتانسيل هيدروکربوري بالا نياز ضروري به يکسري مطالعات اوليه است.

چالش هاي ضروري آتي

در اين مجال فعاليت هاي بالادستی لازم آتي در مورد اکتشاف و توليد مخازن هيدروکربوري در بخش زمين شناسي حوضه زاگرس مورد بررسي قرار مي گيرد.سيستم هيدروکربوري در واقع يک سيستم ديناميک هيدروکربوني است که در يک چارچوب زماني و مکاني زمين شناسي محدود شده است. هر سيستم هيدروکربوري مانند تمامي سيستم ها از سازنده ها و فرآيندها تشکيل شده است. سازنده هاي اصلي هر سيستم شامل چهار جز سنگ منشأ (سنگ مادر)، سنگ مخزن، سنگ پوش و سنگهاي روباره است. تشکيل، خروج (expulsion)، مهاجرت، به تله افتادن و حفظ هيدروکربور از اساسي ترين فرآيندهاي موجود در يک سيستم هيدروکربوري است. اکتشاف و توليد مخازن هيدروکربوري رابطه مستقيمي با ميزان دانش ما نسبت به سيستم هاي هيدروکربوري ناحيه مورد مطالعه دارد.

فراواني ساختمانهاي (تاقديس هاي) داراي هيدروکربور موجب شد که مرحله اکتشافي در اين حوضه با موفقيت روبرو گردد. هنوز فعاليت هاي اکتشافي در زاگرس بر اساس " تئوري يا مدل طاقديس " استوار است. بخش اعظم مخازن زاگرس با تکنيک هاي قديمي (داده هاي سطحي و برداشت های لرزه اي دو بعدي) در تله هاي ساختماني صورت گرفته است درحالي که با وجود تغييرات رخساره اي و تاريخچه پيچيده تحولي ، احتمال گسترش تله هاي چينه اي و کارستي نيز امکان پذير مي باشد. براي اين منظور نياز مبرم به برداشت داده هاي با تفکيک بالا و جديد لرزه اي (3D) است.

تاکنون آناليز و مرور جامعي در مورد زمين شناسي هيدروکربوري مخازن زاگرس صورت نگرفته است. گرچه تلاش هايي توسط برخي از محققين صورت گرفته است (Motiei, 1995; Ghazban, 2007; Alsharhan and Nairn, 1997; Beydoun, 1991).در دهه اخير قريب به 50 ميدان جديد گازي و نفتي (از جمله بزرگترين مخزن نفتي ايران، آزادگان) اکتشاف يافته است که نيازمند بررسي و گزارش شدن دارند.

پروفيل هاي لرزه اي در مقياس ناحيه اي در بعد طولي و عرضي زاگرس بايد تهيه گردد اين چنين پروفيل هايي بينش ما را در مورد عناصر ساختاري، توزيع توالي هاي چينه شناسي و ارتباط آنها بهتر مي کند.

مراحل تحول تکتونيکي و عناصر ساختاري زاگرس توسط محققين مختلفي در مقياس ناحيه اي بخوبي مورد ارزيابي قرار گرفته است (Stocklin, 1968; Berberian and King, 1981; Alavi, 1994 & 2004; Sepehr and Cosgrove, 2004; Bahroudi and Talbot, 2003).

پيچيدگي هاي ساختاري از خليج فارس تا خط درز زاگرس افزايش مي يابد. اما در مقياس منطقه اي نياز به مطالعات جامعي احساس مي گردد. اين بررسي ها در رابطه با زمان تشکيل تله هاي هيدروکربوري که يکي از مهمترين فرآيندهاي تشکيل دهنده سيستم هيدروکربوري است، اهميت ويژه اي را ايفا مي کند.

تبخيري هاي هرمز در جنوب زاگرس (بويژه در شرق گسل کازرون)يکي از عوامل موثر در تشکيل تله هاي هيدروکربوري بوده است. حدود 200 گنبد نمکي در اين حوضه شناخته شده است. برخي تخمين ها نشان مي دهد که 60 درصد مخازن نفتي حوضه خليج فارس در ارتباط با حرکات دياپيري اين تبخيري ها تشکيل شده اند. تکتونيسم نمک و ايجاد تله هاي ساختماني (براي مثال ميدان پار شمالي و گردان) در زاگرس اين حوضه را به يکي از استثنايي ترين حوضه هاي رسوبي دنيا تبديل کرده است. ولي با وجود اين، هنوز اين توالي بسيار تأثيرگذار در زاگرس بخوبي شناسايي نشده است (Edgell, 1996; O’Brien 1950, 1957; Ala, 1974; Kent, 1958 & 1979).

همچنين افق هاي تبخيري زاگرس(بويژه دشتک و گچساران) اثر مهمي در گسستگي، ايجاد چينها و ساير ساختارهاي زاگرس داشته اند (Sepehr et al., 2006; Sherkati et al., 2005; Davis and Engelder, 1985; Bahroudi and Koyi, 2003).هنوز خلأ مطالعاتي دقيقتر درمورد تأثير اين واحدها در توزيع و توسعه ميادين هيدروکربوري و تله هاي هيدروکربوري در مقياس منطقه اي مشهود مي باشد.

تقسيم بندي زاگرس (چين خورده) طبق ايالت هاي چينه شناسي و رخساره اي عمدتاً بر اساس مطالعات جيمز و وايند (James and Wynd, 1965) بنا شده است که نياز اساسي به بازنگري مجدد و به روز شدن (توسط کميته چينه شناسي ايران) دارد. ضمناً اين تقسيم بندي بيشتر در مورد توالي هاي مزوزوئيک و سنوزوئيک بوده است.

طي شروع بسته شدن نئوتتيس (کرتاسه پسين تا پالئوژن)پيچيدگي روابط سازندها همزمان با دگرديسي زاگرس افزايش مييابد. تغييرات جانبي سازندهاي رسوبي در برخي قسمت هاي زاگرس بسيار مبهم و نامشخص مي باشد. برش الگوي برخي از سازندها و واحدهاي ليتواستراتيگرافي بايستي مورد ارزيابي دقيق گرفته و در برش هاي رخنموني قابل دسترس مجدداً تعريف گردد. همچنين بعضي از سازندها بخوبي تعريف نشده اند.

تهيه نقشه هاي پراکندگي (رخساره اي و هم ضخامت) سازندهاي زاگرس در مقياس ناحيه اي (جديد و به روز شده) يکي ديگر از اقدامات ضروري مي باشد که بايستي به آن پرداخته شود نظير: (Koop& Stoneley, 1982; Murris, 1980; Ziegler, 2001).اين مهم بويژه در مورد توالي هاي قديمي تر اهميت دو چندان دارد. اين امر با برداشتهاي لرزه اي ناحيه اي امکان پذير خواهد بود.

تاريخچه تحول زمين شناسي زاگرس در ارتباط با تولد، حيات و مرگ يکي از مهمترين اقيانوس هاي ديرينه (نئوتتيس) بوده است که مطالعه آن اهميت زيادي از لحاظ علمي و ارزيابي تجمع مخازن هيدروکربوري دارد. به نظر مي رسد بررسي ارتباط بين تکتونيک و تغييرات نسبي سطح جهاني آب درياها با گسترش سکانس هاي رسوبي و توزيع ايالت هاي هيدروکربوري بسيار حياتي مي باشد. چارچوب سکانسي توالي هاي رسوبگذاري شده در عرض حوضه زاگرس به خوبي مشخص نگرديده است. اگرچه تلاش هايي توسط علوي (Alavi, 2004) و حيدري (Heydari, 2008) صورت گرفته است ولي افزايش دقت و رزولوشن اين مطالعات تا مرتبه سوم و چهارم ضروري است.

آنچه که درباره مطالعات سنگ منشأ (براي مثال سازند سرچاهان، کژدمي و پابده) اهميت دارد بررسي و پي جويي تغييرات جانبي و کيفيتي اين سنگ ها مي باشد که با بررسي هاي ويژگي هاي سنگ منشأيي در چارچوب سکانس استراتيگرافي امکان پذير مي شود. ارزيابي پتانسيل منشأيي توالي هايي محتمل چون سازندهاي گورپي و گدوان نيز بطور جامع صورت نگرفته است.

بسياري از توالي هاي سنگ منشأ، سنگ مخزن و سنگ پوش مخازن حوضه زاگرس و خليج فارس داراي بهترين رخنمون ها در کمربند کوهزايي و چين خورده زاگرس است. لذا مطالعات جامع مشابه رخنموني توالي هاي يادشده بينش ما را در مورد ويژگي هاي اين توالي ها گسترش خواهد داد. کمبود چنين مطالعاتي به شدت محسوس مي باشد.

بررسي ارتباط ژنتيکي نمونه هاي هيدروکربوري مخازن مختلف در مقياس ناحيه و تصوير نقشه با بهره گيري از آناليزهاي ژئوشيميايي در شناسايي منشأ ، آغشتگي هاي و مسيرهاي مهاجرت سيالات هيدروکربوري بسيار ارزنده باشد. زيرا عدم قطعيت در مورد اختلاط نفت منشأ گرفته از توالي هاي ژوراسيک و کرتاسه (فروافتادگي دزفول و لرستان) وجود دارد.

با وجود تاريخچه حفاري و توليد از ميادين نفتي و گازي اکتشافي قديمي، برداشت داده هاي لرزه اي با رزولوشن بالا (سه بعدي) در مقياس منطقه اي با تلفيق داده هاي اطلاعات چاه هاي جديد و معادل هاي رخنمون يافته آنها در شناخت بهتر و توسعه موثر ميادين مورد مطالعه اهميت ويژه دارد.

حفاري چاه هاي کليدي مغزه گيري شده (و با تهيه مقاطع نازک)در مخازن مهم در مورد مقايسه مخازن و تطابق آنها يکي ديگري از نکات کليدي در رابطه با توسعه برخي از مخازن است.

از ميان بيش از يکصد مخزن نفت و گازي عمده توليد هيدروکربوري از مخازن محدودي صورت مي گيرد. به عبارت بهتر بسياري از مخازن اکتشافي توسعه نيافته اند. لذا بايستي اقدامات اساسي در مورد توسعه اين مخازن صورت گيرد.براي مثال ميادين گازي حوضه زاگرس (شرکت ملي نفت مناطق مركزي ايران) شامل: آغار، بوشهر، تنگ بيجار و کمانکوه، پايدار، پايدارغرب، پارس جنوبي، پارس شمالي، دالان، دودرو،دهلران، سرخون، سعادت آباد، سلخ، کوه کاکي، سمند، زيره، سورو، بستک، کنگان، بند و بست، گشوي جنوبي، دي (دريايي سابق)، سفيد زاخور، گورزين، چم نوري، عسلويه، مختار، دارا، نار، هليلان، نمک غربي، شاخه نمک کنگان، ويزنهار، وراوي، هالوش، تابناک، شانول، گردان، هما، بابا قير مي باشد. از ميان اين ميادين گازي تنها 13ميدان خانگيران، آغار و دالان، نار و کنگان، قشم و سرخون، تابناک، هما، شانول، وراوي، سراجه و تنگ بيجار، ميدان هاي توليد کننده گاز شرکت نفت مناطق مرکزي ايران هستند.

برداشت مغزه ها و لاگ هاي جديد در ميادين داراي تاريخچه برداشت يکي ديگر از اقدامات مهم و ضروري در مورد ارزيابي مجدد ميادين قديمي است.بخش اعظمي از اطلاعات موجود از اين ميادين فاقد کيفيت مناسب بوده و با وجود تکنولوژي هاي جديد و پيشرفتهاي موجود نياز به حفاري مجدد و برداشت مغزه و لاگ دارند. همچنين قسمتي از چاه ها و آرشيو اطلاعاتي آنها نيز طي جنگ ايران و عراق از بين رفته است که نياز به تکميل دارد.

عدم وجود يک پايگاه اطلاعاتي منظم در مورد مخازن کشور يکي از بزرگترين ضعف هاي موجود در ارتباط با صنعت نفت و گاز ايران مي باشد. از طرفي به روز کردن پايگاه هاي اطلاعاتي فعلي شرکت ها در اين رابطه نيز يکي ديگر از فعاليت هاي مهم ديگر است.

پالئوزوئيک زاگرس

توالي هاي پالئوزوئيک به دليل رخنمون يافتگي اندک، وجود نبودهاي چينه شناسي مهم، ارتباط مبهم و پيچيده در برخي مناطق، حفاري اندک اين توالي ها (بويژه پالئوزوئيک زيرين) و دلايل ديگر بسيار ناشناخته باقي مانده است.

اگرچه جايگاه تکتونيکي و تحول چينه شناسي واحدهاي رسوبي نئوپروتروزوئيک کامبرين و پرمين اطلاعات بيشتري موجود است ولي اين مسائل هنوز در مورد رسوبات بعد کامبرين و قبل از پرمين بخوبي شناخته نشده است (Alavi, 2004). در کنار بررسي هاي تکتونيکي، بررسي اساسي تغييرات سطح آب دريا و چارچوب سکانس استراتيگرافيکي بخش پالئوزوئيک تلاش بعدي ضروري مي باشد.

حفاري چاه هايي عميق براي رسيدن به قديمي ترين توالي هاي رسوبي (پالئوزوئيک زيرين) در جهت تأمين کمبودهاي اطلاعاتي و تکميل آنها، بسيار ارزنده است. حفر چنين چاه هايي فرضيات مربوط به وجود و عدم وجود سازندهاي زمين شناسي و در بررسي ويژگي هاي آن اهميت دارد. پي سنگ زاگرس در هيچ منطقه از زاگرس رخنمون نداشته و صرفاً ادخال هايي از آن در سازند هرمز گزارش شده که توالي خود اين سازند بخوبي شناسايي نشده است.

اطلاعات موجود (Bordenave, 2008) نشان مي دهد که سازندهاي زاکين و فراقون قديمي ترين سازند حفاري شده در برخي از چاه هاي ميادين زاگرس است ( زاکين در چاه هاي نمک يک و دارنگ يک و فراقون در کوه سياه يک، O 4bis، هوليلان يک، کبيرکوه يک، مند دو، کوه سلامتي يک، دالان دو).

سيستم هيدروکربوري پالئوزوئيک که تشکيل دهنده اکثر مخازن گازي در ناحيه فارس، جنوب ناحيه لرستان و فراساحل خليج فارس است يکي از مهمترين سيستم هاي هيدروکربوري (گاز خيز) زاگرس مي باشد. از جمله مخازن با اين سيستم هيدروکربوري مي توان به موارد زير اشاره نمود: ميادين پارس جنوبي (بزرگترين مخزن گازي ايران و دومين مخزن گازي دنيا)، پارس شمالي (دومين مخزن گازي بزرگ ايران)، کنگان، دالان، وراوي، شانول، گلشن، کيش، لاوان، زيره، گردان، دي، سپيدزاخور، هما، عسلويه، بندوبست، لامرد، آغار، کوه مند، نار، تابناک، سمند، کبيرکوه مي توان اشاره کرد.

سنگ منشأ اين سيستم سازند شيلي وغني از مواد آلي گراپتوليت دار سرچاهان است که در اکثر قسمت هاي زاگرس به بلوغ و پنجره گازي رسيده است. ضخامت اين سازند حدود 40 70 متر مي باشد که ميزان TOC آن در قسمت هاي مختلف زاگرس متفاوت و متغير (1/4 تا 11 درصد) است. به نقشه در آوردن سنگ منشأ سيلورين (سرچاهان) و تغييرات رخساره اي آن با استفاده از داده هاي لرزه اي در مقياس ناحيه اي يکي از فعاليت حياتي در مورد پالئوزوئيک زاگرس مي باشد. بررسي هاي ژئوشيمي آلي و بازسازي تاريخچه تدفين و بلوغ اين سنگ منشأ مهم زاگرس در تهيه" نقشه هاي هم بلوغ" ضروري است. چنين نقشه هايي که براي اين سازند در کشورهاي همجوار تهيه شده است در بررسي ژنز و نحوه مهاجرت هيدروکربور بسيار حياتي به نظر مي رسد. بويژه اين امر در مورد سازند سرچاهان و پتانسيل گاز زايي آن در ابعاد گسترده ناحيه اي با ضخامت بسيار اندک اهميت بخصوصي مي يابد. اين سازند از نادرترين سنگ منشأ هاي دنيا مي باشد که تأمين کننده مقادير بسيار بالايي از حجم گاز مخازن خاورميانه بوده است. سازندهاي زاکين و فراقون که به توسط قويدل سيوکي (Ghavidel Syooki, 2003) از هم تفکيک و معرفي گرديدند بايستي مورد ارزيابي مجدد در چاه هاي حفاري شده قرار گيرند. به نظر مي رسد مطالعات بايواستراتيگرافي و پالينواستراتيگرافي دقيق در اين بخش از پالئوزوئيک زاگرس (در چاه هاي قديمي و حفاري شده جديد) حياتي مي باشند. در ضمن پتانسيل مخزني (و منشأيي ؟) اين سازندها نيز از ديگر مسائل مهم مربوط به اين توالي ها مي باشد که تاکنون ارزيابي جامعي از آنها صورت نگرفته است.

گاز توليد شده از بلوغ سازند سرچاهان متعلق به سيلورين زيرين در توالي هاي گروه دهرم (سازند هاي فراقون، دالان و کنگان) ميادين ياد شده انباشت و به تله افتاده اند. دو سازند کربناته کم عمق دالان و کنگان از مهمترين مخازن اين ميادين مي باشند. لذا ميادين ياد شده به "مخازن گروه دهرم" و يا "مخازن دالان کنگان" شهرت يافته اند. لذا توالي هاي فراقون و دالان از مهم ترين توالي هاي مخزني گاز تحت اکتشاف در پالئوزوئيک زاگرس است. اگرچه وجود گاز در سازندهاي فراقون و زاکين در بسياري از ميادين گازي گروه دهرم بسيار محتمل مي باشد ولي تعداد بسيار اندکي از چاه هاي حفاري شده تا اين سازندها رسيده اند. به نظر مي رسد تعميق چاه هاي حفاري تا دستيابي به اين بخش از توالي هاي رسوبي در راستاي ازدياد توليد در آينده بسيار مهم مي باشد.

مزوزوئيک زاگرس

حدود چهل سال از بررسي هايي جامع در مورد توالي هاي مزوزئيک مي گذرد براي مثال: (Setudehnia, 1978). در بخش هاي خليج فارس و مرزي توالي هاي مهم هيدروکربوري هنوز با نام هاي شناخته شده در اصطلاحات ليتوستراتيگرافيکي کشورهاي عربي مصطلح مي باشد(براي مثال سازند و واحدهاي خوف يا الخف، عرب، هنيفا، گوتنيا، بورگان، زوبير و ميشرف)

سازند کنگان از اين بخش از توالي هاي زاگرس اهميت مخزني در مخازن پرموترياس دارد. بعد از معرفي رسمي سازندهاي دالان و کنگان (Stratigraphic Committee of Iran 1976; Szabo & Kheradpir 1978).اين توالي ها بيش از چهار دهه تحت اکتشاف در ايران و ساير کشورهاي حاشيه خليج فارس قرار گرفتند. بيش از 80 مخزن گازي غير همراه در اين منطقه (بيش از 25 مخزن در ايران) از اين توالي ها اکتشاف يافته است. با توجه به ژنز گاز در اين حجم و گستردگي وسيع ناحيه اي، مباحثات در مورد منشأ گاز در اين مخازن همچنان ادامه دارد.

ويژگي عمده اين مخازن داشتن ژئومتري کيک لايه اي و مطبق بودن (عمدتاً جدا شده با انيدريت نار) مي باشد. تبخيري ها و شيل هاي سازند دشتک(شيل آغار) سنگ پوش موثر اين مخازن مي باشد که ضخامت قابل توجهي در برخي مناطق يافته است. در برخي از مخازن گازي جنوب کشور بخش قاعده اي اين سازند حتي اهميت مخزني نيز مي يابد (براي مثال ميدان گردان). همچنين اين افق تبخيري به عنوان يکي از واحدهاي ليتوستراتيگرافيکي مهم در ايجاد سطوح گسستگي(Detachment surface) بسيار تأثير گذار بوده است.

بررسي آرشيتکتور توالي هاي مخزني و سنگ پوشي فوق بر اساس آناليز سکانس استراتيگرافي دقيق در ابعاد ناحيه (از حاشيه تا مرکز حوضه) در شناخت بهتر و پيشگويي روندهاي در ارتباط با مخازن گروه دهرم مهم مي باشد.

توالي هاي ژوراسيک در برخي نواحي (در ناحيه لرستان و فروافتادگي دزفول) به تنهايي به عنوان يک سيستم هيدروکربوري مجزا عمل نموده اند. طي تغيرات جانبي و عمودي در اين دوره، سنگ هاي منشأ (سازند سرگلو) با تغييرات جانبي به سازند سورمه يا معادل آن سازند عرب در بخش عربي (سنگ مخزن) تبديل مي گردد که خود اين سازند با تبخيري هاي هيث (گوتنيا) پوشيده مي گردد(Bordenave, 2002). براي مثال سازند سورمه در ميادين بوشهر و چلينگر مخزن مي باشد. در مورد مرز جدايش سرگلو با سازندهاي زيرين به علت همگني و دياکرونيتي مشکل مي باشد (Konyuhov and Maleki, 2006). پيشگويي تغييرات جانبي اين توالي ها و رفع ابهام در مورد برخي روابط پيچيده در اين سيستم ناشناخته هيدروکربوري يکي ديگر از تلاش هاي لازم در آينده است. معادل اين سيستم هيدروکربوري در عربستان سعودي و ديگر کشورهاي عربي بخوبي شناخته شده است و تشکيل دهنده کميت بالايي از نفت مخازن خليج فارس و کشورهاي يادشده است که به سيستم"تويق/حنيفه عرب" معروف است.اگر سيستم هيدروکربوري پالئوزوئيک به عنوان بزرگترين سيستم هيدروکربوري تشکيل دهنده گازي دنيا شناخته مي شود سيستم ژوراسيک نيز بزرگترين سيستم هيدروکربوري نفتي دنيا مي باشد (Ehrenberg et al., 2007; Pollastro, 2003). بزرگترين مخزن نفتي دنيا در عربستان (الغوار) محصول اين سيستم هيدروکربوري است.

اگرچه گستردگي و تشکيل مخازن در اين افق ها همانند معادل آنها در کشورهاي عربي نيست ولي شواهد زمين شناسي نشان مي دهد که سورمه در بخش هاي فراساحل ايران (ميادين خليج فارس) مخزن نفتي باشد. يافتن مخازن نفتي بويژه در بخش هاي دولوميتي شده سازند سورمه بسيار محتمل مي باشد. به کار بردن تکنولوژي هاي جديد چون امپدانس صوتي و لرزه نگاري 3D در اين راستا پراهميت مي باشد.

همچنين در مناطق جنوبي خليج فارس سازند غني از مواد آلي نجمه که غالباً نقش سنگ منشأ ايفا کرده است در زونهاي با گسترش خوب شکستگي بصورت مخزن نفتي کوچک (در بخشهاي سنگ آهکي) عمل کرده است. لذا پي جويي مناطق با پتانسيل بالا براي توسعه شکستگي ها بسيار با اهميت مي باشد .

اهميت توالي هاي کرتاسه از لحاظ اکتشاف و توليد مخازن هيدروکربوري بر هيچکس پوشيده نيست. سيستم هيدروکربوري (نفتي) کرتاسه مياني ميوسن پيشين مهمترين سيستم هيدروکربوري ايران است که تشکيل دهنده مخازن عظيم نفتي در جنوب غرب کشور (غرب گسل کازرون) و فراساحل خليج فارس است. سازندهاي کژدمي و پابده دو سنگ منشأ عالي براي اين سيستم هيدروکربوري است . اين سيستم ايجاد کننده مخازن نفتي عظيم فروافتادگي دزفول مي باشد که حدود 8درصد نفت دنيا را در بر دارد (Bordenave, 2008; Ehrenberg et al., 2007; Pollastro, 2003).

سازندهاي گرو و کژدمي از توالي هاي کرتاسه به عنوان سنگ منشأ شناخته و مطرح شده اند. همچنين سازندهاي فهليان، گدوان (بخش خليج) و داريان، سروک (ميشريف) و ايلام به عنوان سنگ مخزن در ناحيه لرستان و فروافتادگي دزفول مي باشند.

مطالعات اخير نشان داده که کژدمي در لرستان (زاگرس غربي)سنگ منشأ نمي باشد و پابده نيز به بلوغ نرسيده است. سروک در اين ناحيه با رخساره هاي غير مخزني عميق بوده و لذا سنگ مخزن نمي باشد. در زاگرس شرقي (فارس) کژدمي بطور کلي اگسيک بوده و پابده نيز به نابالغ مي باشد(Bordenave, 2002).

مقايسه ترکيب ايزوتوپهاي کربن و سولفور و بايومارکرهاي نفت/نفت و نفت/سنگ منشأ نشان مي دهد که اغلب مخازن سروک/آسماري فروافتادگي دزفول از بلوغ سازند کژدمي شارژ شده است. نفت مخازن شمال شرق دزفول (لب سفيد، پرسياه، لالي، قلعه نار و کارون) از پابده منشأ گرفته است(Bordenave, 2002).

سازند غني از ماده آلي گرو از ناحيه لرستان به طرف فروافتادگي دزفول به سازند سنگ مخزني فهليان تبديل مي گردد. لذا پيشگويي دقيق تغييرات اين سازندها که نيازمند مطالعات سکانس استراتيگرافيکي در مقياس ناحيه اي است، در ارتباط با شناسايي و پيشگويي نواحي داراي اميد اکتشافي (Play) بويژه در ارتباط با تله هاي چينه شناسي بسيار اهميت دارد. همچنين مطالعه رخنمون هاي معادل توالي هاي مخزني در اين توالي ها اهميت ويژه دارد.

همين پيشنهادات در مورد تواليهاي کرتاسه فوقاني (کژدمي سروک/ايلام) نيز ارائه مي گردد. در چنين توالي هايي که سنگ منشأ به تدريج به سنگ مخزن تبديل مي گردد بررسي زمان و نحوه مهاجرت سيالات بسيار اهميت دارد. تعيين مسيرهاي مهاجرت ديرينه سيالات در پيشگويي مخازن احتمالي مهم مي باشد.

ماسه سنگهاي زوبير، نحر عمر و بورگان در حوضه خليج فارس يکي ديگر از مهمترين سنگهاي مخزني نفتي است. اطلاع دقيق از تغييرات ژئومتري اين توالي هاي لنزي نيازمند مطالعات بيشتر است (Alsharhan and Nairn, 1997).

سازندهاي گدوان و گورپي در برخي نواحي به پختگي (پنجره نفتي و يا گازي) رسيده اند و از سنگهاي محتمل منشأ مي باشند. تاکنون ارزيابي جامعي از پتانسيل منشأيي اين توالي ها صورت نگرفته است.

سنوزوئيک زاگرس

سازندهاي پابده، آسماري و گچساران که به ترتيب نقش سنگ منشأ، سنگ مخزن و سنگ پوش دارند مهمترين توالي هاي ترشيري در ارتباط با مخازن نفتي و گازي اند (Bordenave and Burwood, 1995). بزرگترين مخازن نفتي ايران (از جمله يادآوران، لالي، مارون، بي بي حکيمه، اهواز، منصوري، رگ سفيد، لب سفيد، پر سياه، کارون، گلخاري، قلعه نار، نرگسي، بنگستان، کوپال، کرنج، اهواز، کبود، پازانان، کيلوکريم) در افق آسماري يافت شده است. حدود 45 مخزن بزرگ(داراي 10 تا 50 ميليارد بشکه نفت درجا) در فروافتادگي دزفول جزء اين سيستم هيدروکربوري هستند.

شکستگي بالاي سنگ مخزن (آسماري و سروک)، عمق کم دستيابي به مخزن (در تاقديس هاي نامتقارن رورانده با بستگي بالا)، سهولت برداشت و حجم بالاي اين مخازن شهرت جهاني دارد (براي مثال آقاجري، بي بي حکيمه، هفتکل، کوه آسماري (مسجد سليمان)، کوه دشتک (کازرون)، کوه پابده گورپي(لالي) (Hull and Warman, 1970).

در اغلب موارد شکستگي شديد سازندهاي پابده گورپي موجب اتصال سازندهاي مخزني سروک آسماري شده است. اين دو مخزن حدود 98 درصد نفت ايران را دارا مي باشد (Bordenave, 2002). حدود3/2 نفت درجاي زاگرس در سازند آسماري واقع در ايالت دزفول است.

رخنمون سازند پابده در مناطق مختلفي از زاگرس گزارش شده است. اين آهکهاي آرژيليتي در ميدان لالي نيز مورد حفاري قرار گرفته است. توالي هاي ياد شده شارژ کننده اصلي نفت در مخازن آسماري و سازندهاي بنگستان فروافتادگي دزفول بوده است (Bordenave and Hegre, 2005). بسياري از جنبه هاي مطالعاتي پيشنهاد شده براي توالي هاي سنگ منشأيي، که پيشتر به آن پرداختيم در مورد پابده نيز بايستي اعمال گردد. جدايش پابده از گورپي در ناحيه فارس به علت عدم گسترش شيل لاجوردي گاهي با مشکل مواجه است.

توالي هاي کربناته آسماري از مهمترين سنگهاي مخزني زاگرس مي باشد که غالباً به پنج سيکل تفکيک مي شود. اين سازند کم عمقترين سنگ مخزن نفتي زاگرس بوده و در ايالت دزفول رخنمون ندارد. دولوميتي شدن و گسترش شکستگي ها اثر قابل توجهي در افزايش کيفيت مخزني اين سازند داشته است (McQuillan, 1985; Aqrawi et al., 2004; Ehrenberg et al., 2006).

بخش ماسه سنگي اهواز (معادل آن غار) مهمترين بخش مخزني از سازند آسماري مي باشد. سنگ آهک ريفي گوري جوانترين سنگ مخزن عضوي از سازند ميشان مي باشد که توليد کننده گاز در حوضه خليج فارس (جنوب شرقي ناحيه فارس شمال بلندي هاي عمان) مي باشد. مطالعات اوليه نشان مي دهد که مارل هاي ميشان سنگ منشأ اصلي اين سنگ مخزن مي باشد (Kashfi, 1982). در مورد اين سيستم نسبتاً کوچک هيدروکربوري نيز مطالعات بسيار اندک مي باشد. اگرچه به نظر مي رسد اين سيستم نسبت به ديگر سيستم هاي هيدروکربوري ايران کم اهميت باشد.




References:

Ala, M. A. (1974). Salt diapirism in Southern Iran. American Association of Petroleum Geologists Bulletin, 58, 758–770.

Alavi, M., (1994). Tectonics of the Zagros orogenic belt of Iran, new data and interpretations. Tectonophysics, 211 238.

Alavi, M., (2004). Regional stratigraphy of the Zagros fold thrust belt of Iran and its proforeland evolution. American Journal of Science. 304, 1–20.

Alsharhan, A.S. & Nairn, A.E.M. (1997). Sedimentary Basins and Petroleum Geology of the Middle East. Elsevier, Netherlands.

Bahrudi, A., Koyi, H.A., 2003. Effect of spatial distribution of Hormuz salt on deformation style in the Zagros fold and thrust belt: an analogue modelling approach. Journal of the Geological Society 160, 719–733.

Bahroudi, A., and Talbot, C.J. (2003). The configuration of the basement beneath the Zagros basin, Journal of Petroleum Geology, vol.26 (3), 257 282pp.

Berberian, M., & King, G. C. P. (1981). Towards the paleogeography and tectonic evolution of Iran. Canadian Journal of the Earth Sciences, 18, 210–265.

Beydoun, Z.R. (1998). Arabian plate oil and gas: Why so rich and so profilic?, Episodes, vol. 21, no.2. 74 81 pp.

Beydoun, Z.R. (1991). Arabian Plate Hydrocarbon Geology and Potential a Plate Tectonic Approach. American Association of Petroleum Geologists Studies in Geology 33, 77p.

Bordenave, M.L. and Hegre, J.A., (2005). The influence of tectonics on the entrapment of oil in the Dezful Embayment Zagros foldbelt, Iran. Journal of Petroleum Geology, Vol. 28(4), October 2005, pp 339 – 368.

Bordenave, M.L., (2008). The origin of the Permo Triassic gas accumulations in the Iranian Zagros foldbelt and contiguous offshore area: a review of the Paleozoic petroleum system. J. Pet. Geol. 31, 3–42.

Bordenave, M.L., (2002). Gas prospective areas in the Zagros Domain of Iran and in the Gulf Iranian waters. AAPG Convention, Houston, (extended abstract, 6pp). ww.aapg.org/datasystems/abstract/13annual_/extended/42471.pdf

Bordenave, M.L., (2002). The Middle Cretaceous to Early Miocene Petroleum System in the Zagros Domain of Iran, and its Prospect Evaluation. AAPG Convention, Houston, (extended abstract, 6pp).

Bordenave, M.L. and Burwood, R. (1995). The Albian Kazhdumi Fm of the Dezful Embayment, Iran: one of the most efficient petroleum generating systems, in Petroleum source rocks series: case book in Earth Sciences. Ed by Katz, B.J., Springer Verlag, Heidelberg, p.183 207

Davis, D.M., Engelder, T., (1985). The role of salt in fold and thrust belts. Tectonophysics 119, 67–88.

Edgell, H. S. (1996). Salt tectonics in the Persian Gulf basin. In G. L. Alsop, D. L. Blundell, & I. Davison (Eds.), Salt tectonics. Geological Society of London Special Publication 100.

Ehrenberg, S. N., (2006). Porosity destruction in carbonate platforms. Journal of Petroleum Geology. 29, 41–52.

Ehrenberg, S.N., Nadeau, P.H., and Aqrawi, A.A. M., (2007). A comparison of Khuff and Arab reservoir potential throughout the Middle East. AAPG Bulletin, 86. 1709–1732.

Ghazban, F. (2007). Petroleum geology of the Persian Gulf, University of Tehran., 732pp.

Ghavidel Syooki, M., (2003). Plynostratigraphy of Devonian sediments in the Zagros Basin, southern Iran. Rev. Palaentol. Palynol. 127, 241–268.

James, G. A., & Wynd, J. G. (1965). Stratigraphic nomenclature of Iranian oil consortium agreement area. The American Association of Petroleum Geologists Bulletin, 49(12), 2182–2245.

Hull, C.E. and Warman, H.R., (1970). Asmari oil fields of Iran. In: Halbouty, M.T. (ed.), Geology of giant petroleum fields. AAPG Memoir 14, 428 437.

Kashfi, M.S. (1982). Guri limestone, a new hydrocarbon reservoir in south Iran, Journal of Petroleum Geology, 5, 2, pp. 161 172.

Kent, P.E. (1979). The emergent Hormuz salt plugs of southern Iran. Journal of Petroleum Geology 2, 117–144.

Kent, P. E. (1958). Recent studies of South Persian salt plugs. American Association of Petroleum Geologists Bulletin, 42, 951–952 (see also page 972).

Konyuhov, A.I. & Maleki, B. (2006). The Persian Gulf Basin: Geological history, sedimentary formations, and petroleum potential. Lithology and Mineral Resources, 41, 344–361.

Koop, W. J., & Stoneley, R. (1982). Subsidence History of the Middle East Zagros Basin, Permian to recent. Philosophical Transactions of the Royal Society of London, Series A, 305, 149–168.

Mcquillan, H., 1985. Fracture controlled production from the Oligo Miocene Asmari Formation in Gachsaran and Bibi Hakimeh Fields, southwest Iran. In: Roehl, P.O. and Choquette, P.W. (Eds.), Carbonate petroleum reservoirs. Springer Verlag, New York, pp 511 523.

Motiei, H. (1995). Petroleum Geology of Zagros. In A. Hushmandzadeh (Ed.), Treatise on the Geology of Iran. Geological Survey of Iran.

Murris, R. J. (1980). Middle East, stratigraphic evolution and oil habitat. American Association of Petroleum Geologist Bulletin, 64, 598–617.

O’Brien, C.A.E., 1950. Tectonic problems of the oilfield belt of southwest Iran. In: 18th International Geological Congress, Proceedings, Great Britain.

O’Brien, C. A. E. (1957). Salt diapirism in South Persia. Geologie en Mijnbouw, 19, 337–376.

Pollastro, R.M. (2003).Total Petroleum Systems of the Paleozoic and Jurassic, Greater Ghawar Uplift and Adjoining Provinces of Central Saudi Arabia and Northern Arabian Persian Gulf. US Geological Survey Bulletin 2202 H. World Wide Web Address: http://pubs.usgs.gov/bul/b2202 h/.

Sepehr, M., Cosgrove, J.W., (2004). Structural framework of the Zagros fold thrust belt, Iran. Marine and Petroleum Geology 21, 829–843.

Sepehr, M., Cosgrove, J., Moieni, M., (2006). The impact of cover rock rheology on the style of folding in the Zagros fold thrust belt, Tectonophysics 427, 265–281.

Sherkati, S., Letouzey, J., (2004). Variation of structural style and basin evolution in the central Zagros (Izeh zone and Dezful Embayment), Iran. Marine and Petroleum Geology 21, 535–554.

Sherkati, S., Molinaro, M., Frizon de Lamotte, D., Letouzey, J., (2005). Detachment folding in the central and eastern Zagros fold–belt (Iran): salt mobility, multiple detachment and final basement control. J. Struct. Geol. 27, 1680–1696.

Setudehnia, A., (1978). The Mesozoic sequence in South West Iran and adjacent aras, Journal of Petroleum Geology, 1, 1, pp. 3 42

Stocklin, J. (1968). Structural history and tectonics of Iran; a review. American Association of Petroleum Geologist Bulletin, 52(7), 1229–1258.

Stratigraphic Committee of Iran. (1976). Permo Triassic rock stratigraphic nomenclature in South Iran (unpublished). NIOC, Tehran.

Szabo, F., Kheradpir, A., (1978). Permian and Triassic stratigraphy, Zagros basin, South West Iran. J. Pet. Geol. 1, 57–82.

Ziegler, M., (2001). Late Permian to Holocene Paleofacies Evolution of the Arabian Plate and Its Hydrocarbon Occurrences, GeoArabia, vol. 6, no. 3, pp. 445–504





منبع: بهروز اسرافيلي ديزجي

تمامی حقوق برای نویسنده محفوظ میباشد