GaPs.ir - Geology and Petroleum Science - فسیل

نظرسنجی
Poll

به نظر شما مدیریت این وب سایت کدام بخش را تقویت نماید؟





کدهای اختصاصی
Code

image-in-blog

(سیویلیکا)

قرآن و زمین شناسی

سوگند به جوِ برگشت دهنده و به زمينِ شقه شقه، که اين قرآن گفتار جدا جدا است نه اينکه چيز بيهـوده ای باشد

جـو، مـوارد مـضـر را از آمـدن بـه زمـيـن مـنع می کـند و آنها را به فضا برگشت می دهد، و موارد مفـيدی که از زمين بالامی روند را به زمين برگشت می دهد يا در جو نگه می دارند. (در واقع این آیه شریفه اشاره دارد به وجود جو زمین و لایه های مختلف آن از خارج به داخل و یا برعکس که به مانند سپری توانا مانع ورود اجرام و خطرات کیهانی به داخل آن و در واقع تخریب زمین می شوند و از طرفی این لایه های اتمسفر مانع از خروج بخار آب و اکسیژن از زمین شده و حیات را اینگونه تضمین می کنند).

سطح زمين در واقع شقه شقه است. سطح زمین در مجموع از 10 تا شقه های کوچک و بزرگ تشکيل شده است. محل تـماس لايه ها عـمـدتـاً در سـطح اقـيـانـوس هـا و برخی از دريـاهـا است و هـزاران کـيلومتر طول دارند. از شکاف ميان آنها مـواد مـذاب بيرون می ريزد که از ضروريات زنده نگه داشتن زمين و مـنـاسب نـمـودن و مـناسب نگـهـداشتن آن بـرای زنـدگـی است. طوريکه اگر نمی بـودند زمين از همان آغاز سرد شدن قـشر خود منفجر می شد، و يا اصلاً حياتی روی آن پا نمی گرفت.

کدهای اختصاصی
Site Statistics

» بازديد امروز : 25199
» بازديد ديروز : 2559
» افراد آنلاين : 1
» بازديد ماه : 27774
» بازديد سال : 25198
» بازديد کل : 152574
» اعضا : 52
» مطالب : 236

فسیل های شاخص دوران های مختلف زمین شناسی


تاریخ انتشار پست : 31 مرداد, 1392 بازدید : 3250


فسیل های شاخص دوران های مختلف زمین شناسی


فسیل های شاخص پالئوزوئیک

در این بخش اطلاعات کلی از فسیل های شاخص دوران پالئوزوئیک به تفکیک هر دوره که در زیر به آن اشاره شده است را می توان مشاهده نمود.

 

 

دوران پالئوزوئیک:

از نظر بیواستراتوگرافی به نظر می رسد تمامی گروههای بی مهره گان از آغاز دوران پالئوزویئک وجود داشته اند مهره داران به جز پرندگان و پستانداران به تدریج متنوع گردید.


به طور کلی بیواستراتوگرافی پالئوزوئیک زیرین بر اساس گسترش و انتشار چینه شناسی تریلوبیت ها و گراپتولیدها انجام می پذیرد . همچنین برخی از میکروارگانیسم های فسیل از قبیل کیتینوزوآ،کندونت ها ،هیستریکوسفر دارای اهمیت می باشد . از طرف دیگر دوره کالدونین معروف به  دوران ائوفیتیک یا دوران جلبک ها می باشد .
بیواستراتوگرافی پالئوزوئیک بالایی با ناپدید شدن گراپتولیدها و ظهور اولین فونای گونیاتید بدوی می تواند مشخص شود.
 

 

 

 

فسیل شناسی کامبرین

در این دوره شماری از گروههای جانوری دارای صدف و پوشش سخت ظاهر می گردند از جمله تریلوبیت ها ،بازوپایان ،اسفنجها و سخت پوستان را می توان نام برد .وجود پوشش سخت بدن موجودات در زمان پرکامبرین زیرین ناچیز بوده و علت آن نیز میزان ناچیز کلسیم در اقیانوسهای این دوره می باشد، ولی در زمان پرکامبرین پایانی تا کامبرین به علت فراوانی میزان کلسیم موجوداتی با پوشش سخت ظاهر می شوند . از فسیل های گیاهی،جلبک های سبز و آبی شاخص کامبرین می باشند و از فسیل های حانوری ظهور و تنوع تریلوبیت ها از اواسط کامبرین زیرین تا کامبرین پایانی می تواند شاخص مناسبی برای کامبرین باشد .
از گیاهان دوره کامبرین می توان به گیاهانی نظیر antiquissimum  Aldonophytom در کامبرین میانی اشاره نمود . آرکئوسیاتیدها (Archaeocyathids) و رادیوسیاتیدها ( Radiocyayhids)محدود به زمان کامبرین زیرین و میانی می باشند .


در دوره کامبرین از مرجان ها می توان  به انواعی از مدوزا (Medusia) و کرم های نظیر کانادیا (Canadia) اتویا (Ottoia ) اشاره نمود .

 

از نرمتنان کامبرین می توان به گاستروپودا و مونوپلاکوفورها (Monoplacophores) مشخصه کامبرین زیرین اشاره نمود.

 

بندپایان دوره کامبرین علاوه بر تریلوبیت ها شامل Xiphosures  و سخت پوستان Crustacea  در کامبرین زیرین می باشند .

 

ظهور خارپوستان از کامبرین زیرین با گروههایی چون   Edrioasteroids و در کامبرین میانی با ظهور Eocrinoids  و Carpoids  می باشد .

 

از میکروارگانیسم های فسیل می توان به کندونت هایی با اشکال شاخه مانند و دندانه دار با ترکیب کانی شناسی فلئوآپاتیت کربناته از کامبرین بالایی اشاره نمود.

 

به طور کلی در مطالعات چینه شناسی ،کامبرین با تریلوبیت ها مشخص می گردد و تقسیم بندی آشکوب های مختلف کامبرین با توجه به تریلوبیت ها انجام می شود و این رد ه بندی قابل انطباق با مقیاس جهانی است.
بنابراین تریلوبیت ها فسیل شاخص زمان کامبرین بوده و تعیین حدود آشکوب های کامبرین بر اساس تریلئبیت ها  صورت می پذیرد .این تقسیم بندی بر این اساس می باشد :

 

تریلوبیت

تریلوبیت ها گروه منقرض شده از رده آرتروپودا هستند و شامل بند پایانی هستند  که از ابتدا پالئوزوئیک وجود داشته و نقش مهمی در بیواستراتوگرافی کامبرین دارند همچنین در بیواستراتوگرافی اردوویسین و سیلورین هم  مورد استفاده قرار می گیرند. قدیمی ترین آنها متعلق به لایه های کامبرین ( در حدود 550 میلیون سال پیش ) و جدیدترین آنها متعلق به پرمین می باشند (در حدود 250 میلیون سال پیش ) که در این زمان مقدار آنها کاملا کم می شود . تریلوبیت ها بیشترین گوناگونی و فراوانی را در لایه هی کامبرین دارند .تفاوت آنها با بند پایان دیگر در دست و پا و دگردیسی اولیه بوده است اسکلت آنها خارجی و از جنس فسفات کلسیم و کیتین و برخی مواد معدنی دیگر می باشد .

 

تریلوبیت از سه کلمه  Tri-lob-ite به معنی بدن سه قسمتی تشکیل شده است .

 

بدن تریلوبیت ها از سه قسمت عمودی تشکیل شده است که بدن نرم آنها را می پوشاند.

 

همچنین بدن آنها از سه قسمت عرضی تشکیل شده که شامل :

قسمت سر به نام cephalic ، قسمت شکمی به نام شامل Thorax  و  قسمت دم به نام  pugilism

 

 

 

روند تکاملی در آنها بدین شرح است :حالت اول رشد را پروتاسپیس می نامند در این مرحله اسکلت کوچک مدور و ساده است و حالت اولیه و شروع رشد سفالون را نشان می دهد در مرحله بعد در قسمت محوری شیارهای عرضی را نشان می دهد وشامل 6 قطعه است . سفالون هم کاملا مشخص است این مرحله را آناپروتاپسیس گویند . مرحله بعد متا پروتاسپیس است که قطعات بیشتری در بدن وجود دارد . بعد از آن مرحله مراسپیس وجود دارد که اولین قطعات دم به وجود می آید تعداد قطعات بدن و دم افزابش می یابد تا این که موجود به حالت بالغ می رسد در مرحله هولاسپید تعداد نهایی قطعات بدن و دم تشکیل می شود و پوست اندازی در مرحله آخر به موجود امکان افزایش اندازه می دهد بیشتر تریلوبیت های بالغ بین 3 تا 8 سانتی متر می باشند . کوچکترین اندازه تریلوبیت ها در حدود ا سانتی متر و بزرگترین آنها در حدود 70 سانتی متر می باشند.

 

 

پروتاسپیس

 

آناپروتاپسیس

 

متا پروتاسپیس

 

مراسپیس

 

هولاسپید

 

مرحله پوست اندازی

 

 

بدن آنها  دارای یک پوشش محافظی قطعه قطعه است  وهمچنین  دارای شاخک های در قسمت جلوی بدن که برای دفاع استفاده می شود . تریلوبیت ها اولین گروه از حیوانات هستند که دارای چشم ها ی پیچیده و توسعه یافته می باشند .

 

 

 

 

 

تریلوبیت ها در نواحی کم عمق آب دریا زندگی می کرده اند و حیواناتی کف رو بوده اند و در ته دریا به آهستگی می خزیدند و شنا می کردند به همین دلیل سطح زیرین بدن آنها صاف بوده است.

از بین رفتن آنها می تواند به این دلیل باشد که از دوره سیلورین به بعد موجودات گوشتخوار ظهور پیدا کرده و در نتیجه به عنوان دشمن تریلوبیت ها و بقیه بی مهره گان تلقی می شده اند .

 

 

به طوری که می دانیم تریلوبیت فسیل شاخص کامبرین است و زون های مختلف آن توسط گونه های مختلف فسیل تریلوبیت مشخص می شود در زیر به اشاره  فسیل های تریلوبیت شاخص کامبرین می پردازیم:

 

 

 

 ردلیشیا (Redlichia)

 

راسته : تریلوبیت   Trilobites

خانواده  :  ردلیشیا دآ  Redlichiidae

جنس : ردلیشیا        Redlichia  

زمان زمین شناسی  :: کامبرین زیرین -میانی

اندازه : طول در حدود 35 تا 70 میلی متر و عرضی در حدود 55 تا 62 میلی متر

توصیف :از تریلوبیت های بزرگ کامبرین پیشین و میانی هستند که دارای سفالون نیم دایره و با خارهایی در گوشه های عقبی می باشند جز قدیمی ترین تریلوبیت ها می باشند که دارای خط درز مارژینال هستند چشم ها معمولا بزرگ و کم و بیش نیم دایره خط درز در بعضی از جنس های آنها از نوع اپیستوپارین می باشد جنس های پارادوکسیدس و الندوس متعلق به این گروه هستند.

 

 

آله نلوس (OLENELL US)

 

راسته : تریلوبیت   Trilobites

زیر راسته :ردلیشیدا   Redlichida  

خانواده   : آله نلیدا   Olenellidae

جنس    :   آله نلوس   Olenellus

زمان زمین شناسی :کامبرین میانی- بالایی

اندازه :طولی در حدود 25 تا 41 میلی متر و پهنای 70 تا 78 میلی متر

توصیف : سفالون نیم دایره ای پهن و حاوی خارهای کوتاه است . گلابلا محدب و دارای شیارهای جانبی می باشد دارای چشم های بزرگ و هلالی شکل است . خط درز از نوع متاپارن سینه به سمت عقب باریک و حاوی 14 قسمت  می باشد بخش محوری به یک خار بلندتر منتهی می شود .

 

 

پارادوکسیدس (PARADOXIDES)

 

راسته : تریلوبیت   Trilobites

زیر راسته :ردلیشیدا   Redlichida  

خانواده : پارادوکسیذا    Paradoxida

جنس :  پارادوکسیذس   Paradoxides

زمان زمین شناسی  : کامبرین میانی

توصیف :بدن کشیده و دارای سفالون بزرگ و نیم دایره می باشد . دارای خارهای طویل اسپارن می باشد . گلابلا محدب و فاقد شیار می باشد . خط درز از نوع اپیست.پارن بوده چشمها هلالی و بزرگ می باشد . سینه دارای 16 تا 21 قطعه بوده که به سمت عقب باریک می شود . دارای خارهای پلورا تیز و بلند می باشد .

 

 

اولنوس(OLENUS)

 

راسته : تریلوبیت   Trilobites

زیر راسته :ردلیشیدا   Redlichida 

خانواده   : آله نلیدا Olenellidae     

جنس    اولنوس   Olenus

زمان زمین شناسی :کامبرین بالایی

اندازه :اندازه کوچک در حدود 3 سانتی متر

توصیف : سفالون چهار گوش که از بقیه قسمتهای بدن عریض تر است دارای خار جنال بوده و چشمها توسط بر آمدگی چشمی به قسمت جلوی گلابلا وصل می شوند . خط درز از نوع اپیستوپارین است . سینه دارای 10 تا 15 قطعه و پلورای خاردار می باشد .

 

 

 

 

فسیل شناسی اردوویسین

این دوره شامل سری از  فسیل های حانوری و گیاهی شاخص زمانی خود می باشد  در این دوره بی مهره گان سخت پوست به ویژه تریلوبیت ها ،بازوپایان ،سر پایان و شکمپایان گسترده می شوند .مرجان ها ،گراپتولیت ها، نرمتنان و دوکفه ای ها و بریوزوآ پدید می آیند. نخستین ماهی های آب شیرین تکامل خود را آغاز کرده اند .

 

تقسیم بندی اردوویسین در مقاطع تیپ معمولا با فسیل گراپتولیت انجام می شود بنابراین حداکثر فراوانی گراپتولیت ها را در اردوویسین شاهد هستیم . به طور کلی گراپتولیت ها نقش مهمی در بیواستراتوگرافی اردوویسین و سیلورین دارند و از کامبرین بالایی ظاهر شده و تا کربونیفر وجود داشته اند .از میان گراپتولیت ها گونه Dictyonema flabelliforme  مشخصه اردوویسین زیرین می باشد. جنس  Didymograptus از گراپتولیت ها مشخصه اردوویسین میانی می باشند. شبه گراپتولیت های اجتماعی نقش مهمی در بیواستراتوگرافی این دوره داشته اند.

             

از گیاهان زمان اردوویسین می توان به گیاه Musciohyton  (بالتیک) Boiophyton pargense   چکسلواکی اشاره نمود .

 

از ابتدای اردوویسین ،کلنی مرجانهای آهگی گسترش پیدا نموده و گروههایی چون Tabulata  و Tetracorallia  به فراوانی یافت می شوند .

 

وجود براکیوپودا در رخساره های کم عمق و ریفی اردوویسین مشهود می باشد .

 

در اردوویسین زیرین مونوپلاکوفورها فراوان و متنوع می گردند و همچنین گروههایی از دوکفه ای ها نظیر Rhynchonellida  متعلق به زمان اردوویسین می باشند. گروههای دیگر از دوکفه ای ها که از این زمان ظاهر می شوند می توان به Strophomenida (Ordovician-Jurassic) , Spiriferida(Ordovician-Jurassic)   اشاره نمود.

 

از بندپایان اردوویسین می توان به گروه استراکودا اشاره نمود که به عنوان فسیل شاخص محسوب می شوند .

فسیل های خارپوستان گزارش شده ار اردوویسین زیرین شامل Asteroideaو Ophiuroidea  وOrdovician  می باشند.

از خارپوستان اردوویسین میانی می توان به خیاران دریایی ،لاله وشان و غنچه سانان اشاره نمود .

 

مهره داران گزارش شده از اردوویسین شامل قدیمی ترین ماهی ها نظیر آگناتس ها (Agnathes)از جمله ماهی های استراکودم (Osteracodermes) می باشند .

 

تریلوبیت هایی که می توان به آنها اشاره نمود گروه میومرها می باشند ،دم در آنها تکامل یافته . ار مهمترین تریلوبیت های این دوره جنسهایی چون Euloma ، و Neseuretus، Asaphus Eoharpes، Onnia، Dalmanitinaرا می تونا نام برد .

 

میکروارگانیسم هایی مانند کندونت ها در رسوبات اردوویسین وجود دارند ،کیتینوزوآ نظیر Cyathochitina  ،Desmochitina  و گروه Acritarchs  چون  Leiosphaeridia ، Veryhachium و Baltisphaeridium در اردوویسین و سیلورین گزارش شده اند .

 

 

 

فسیل شناسی سیلورین

 

این دوره را می توان با ظهور اولین گیاهان خشکی از نوع گیاهان آوندی اولیه و سپس ظهور بندپایان بر روی خشکی همراه دانست . وجود ماهی کوچک در آب شیرین به فراوانی دیده می شود . فسیل های جانوری می توان به ریف های مرجانی ،براکیوپودا و اشتقاق اولین ماهی های آرواره دار از ماهی های بدون آرواره اشاره نمود . وجود گونه های مختلف گراپتولیتی می تواند حدود سیلورین را مشخص نماید .

اولین آثار گیاهان آوندی در رسوبات قدیمی متعلق به سیلورین، از چگسلواکی گزارش شده است . این آثار شامل اسپورهای سه شکافه همرا با خرده های فسیل Cooksonia (سیلورین پایانی ) می باشد .

از مهره داران گزارش شده در سیلورین آگناتس ها می باشند که در این زمان متنوع تر شده اند.در سیلورین بالایی جنس هایی نظیر Thelodus،Birkenia ظاهر شدهاند. اولین گناتوستوم ها  که جزو پلاکودرم ها می باشند در همین دوره ظاهر شده اند .

 

از تریلوبیت ها گروه میومرها در این دوره با تزئینات بیشتری دیده می شوند  از جمله جنس های Deiphon،Odontopleura  را می توان ذکر نمود .

گراپتولیت ها علاوه بر این که در دوره اردوویسین به عنوان فسیل شاخص محسوب می شوند در این دوره نیز حضور دارند

به این  ترتیب که حد زیرین دو.ره سیلورین با حضور  Spirograptus turriculatus مشخص می شود .

. علاوه بر این ها جنس هایی از گروه Monograptus که دارای رابدوسم ساده و یک ردیفی هستند مشاهئه می شوند، مانند جنس های  Monograptus،Pristiograptus، Cyrtograptus،Rastrites  و غیره.

 

میکروارگانیسم های ذکر شده در دوره اردوویسین نیز در دوره سیلورین مشاهده می شوند .

 

 

 

فسیل شناسی دونین

 

از آنجایی که این دوره مصادف است با تکامل ماهی ها لذا غالبا این دوره را به عنوان عصر ماهی می شناسند،که غالبا ماهی های آرترودیرها(Arthrodires) دیده می شوند .

ظهور ماهی های آگناتس (Agnathes) در دونین و نیز در آب های شیرین بوده که می توان به سفالاسپیس (Cephalaspis)  و پتراسپیس (Pteraspis) اشاره نمود . تکامل ماهی ها در این دوره آغازی برای پیدایش مهره داران زمینی می باشد .

در این دوره بازوپایان و سفالوپودا از گروه نرمتنان به تکامل خود ادامه می دهند از تنوع و گستزش تریلوبیت ها کاسته می شود . در خشکی به دنبال گیاهان  آوندی ساده ،پنجه گرگیان و دم اسبیان و سرخسها نیز پدید می آیند .

ناپدید شدن گراپتولیت ها و ظهور اولین فونای گونیاتیت ها ی بدوی می تواند مرز دو سیستم سیلورین و دونین را مشخص نمایدو گونه های مهمی از آنها در تقسیم بندی دونین حائز اهمیت می باشد .در دونین زیرین آشکوب امشین، ژیروسراتیتس (Gyroceratites)، دونین میانی آشکوب ایفلین پیناسیتس (Pinacites) آشکوب ژیوسین منیوسراس (Maenioceras) دونین بالایی آشکوب فراسنین مانتیکوسراس (Manticoceras) به عنوان فسیل شاخص محسوب می شوند .

 

در دوره دونین می توان به حضور میکروفسیل ها اشاره نمو.د . کیتینوزوآ ،اکری تارک ها و Endothyridae  از روزنداران را نام برد. کندونت هایی نظیر Icriodus، Polygnathus،  از بهترین فسیل های شاخص محسوب می شوند .

از جمله ماکروفسیل هایی که در این دوره می توان به آنها اشاره نمود گروههای زیر می باشند

مرجان ها با اواعی از کلنی های کوچک تابولاتا ، مرجان های چهارتیغه ای گونه هایی از کالسئولا (Calceola) و مرحان های هگزاگوناریا وجود داشته اند . مرجان های توده ای استراماتوپودا (Stromatoporida ) و تکتینوستروما (Actinostroma) و جنس های آلوئولیتس (Alveolites) ، فاوسیتس (Favosites) را نیز می توان در این دوره مشاهده نمود.

 

از بریوزوآهااین دوره می توان به جنس فیستولیپودا (Fistulipora) اشاره نمود . از موجودات بنتوس دریایی بازوپایان به عنوان فسیل های مهم در زون بندی دونین محسوب می شوند .

خانواده های مهم براکیوپودا شامل : Strophomenacea، Rhynchonellacea، Spiriferacea،  می باشند .

وجود نرمتنان دوکفه ای ، تریلوبیت ها،استراکودا و از خارپوستان گروه کرینوئیدها در دونین توسعه زیادی داشته اند .

دو گروه بسیار مهم از فونای نکتوپلانکتونیک در دونین دیده می شوند ، یکی گروه تانتاکولیتس ( Tentaculitids) و دیگری نرمتنانی چون سفالوپودا.

 

 

 

فسیل شناسی کربونیفر

 

از فسیل های گیاهی این دوره می توان به پنجه گرگیان بزرگ ، دم اسبیان و سرخسهای دانه دار و اولین مخروطیان اشاره نمود که وجود مردابها و آب و هوای حاره ای شرایط مناسیب را برای ایجاد جنگل ها فراهم نموده است و بعد از آن دفن سریع درختان در لابه لای رسوبات  باعث ایحاد لایه های زغال در این دوره شده است  .

 از فسیل های جانوری می توان به تنوع دوزیستان و ظهور اولین خزندگان در این دوره اشاره نمود، دوزیستان در این دوره گروه مهمی را به خود اختصاص می دهند .

 قاعده کربونیفر با ظهور گونیاتیت هایی به نام Pericyclus و در کربونیفر بالایی با ظهور خانواده های جدید از  شوماردیتیده (Shumarditidae) که تا پرمین نیز وجود داشته اند .

 

تریلوبیت ها در این دوره سریع نقصان پیدا کرده اند .

 

مطالعه میکروفسیل های شاخص از قبیل فرامینی فر ها می تواند شاخص مناسبی برای کربونیفر باشد .

تکامل سزیع روزنداران باعث ایجاد میکروفسیل های شاخصی در این زمان گردیده است که از مهمترین آنها می توان به خانواده های Endothyra  و  Fusulinidae  اشاره نمود .

 

مرحان ها در دریای کربونیفر فراوان گردیده و به صورت کلنی های عظیم دیده می شوند .

بازوپایان کربونیفر متنوع تر می شوند و گروههایی نظیر Productids و Spiriferida را به وجود می آورند .

گسترش نرمتنان در این دوره متنوع بوده به طوری که از رده شکم پایان می توان Pleurotomariidae و Murchisoniidae  را نام برد و از رده دوکفه ای ها در کربونیفر زیرین می توان به Mytilidae، Myalinidae  و Aviculopectinidae  اشاره نمود.

 

 

 

فسیل شناسی پرمین

 

در این دوره ما تنوع خزندگان و فراوانی خزندگان شبه پستاندار را می توانیم مشاهده نماییم . انقراض کلی تریلوبیت ها و ظهور و گسترش آمونیت ها مشخصه این زمان می باشد . از فسیل های گیاهی میتوان به سزخس های دانه دار گلوسوپتریس اشاره نمود .

از مهمترین میکروفسیل های دریایی این دوره می توان به فزولینیدا اشاره نمود . به طور کلی پرمین دریایی با رسوبات حاوی شواگرینا(Schwagerina) از فزولینیدها شروع می گردد . مرجان ها در این دوره از حالت بایوهرم (کلنی) خارج گردیده و بیشتر به صورت منفرد زیست می نموده اند . از نرمتنان این دوره می توان به حضور دوکفه ای ها نظیر Asteridae  اشاره نمود.از ماهی ها نوع هلیکوپریون (Helicoprion) در پرمین زیرین ظاهر شده اند .

در پرمین اولین سراتیدها ظاهر می شوند از جمله پویانوسراس (Popanoceras) و سیکلولوبوس (Cyclolobus) را می توان نام برد .

 

 

 

 

 

 

فسیل های شاخص مزوزوئیک

در این بخش اطلاعاتی از فسیل های شاخص دوران مزوزوئیک به تفکیک هر دوره که در زیر به آن اشاره شده است، را می توان مشاهده نمود.

 

 

بطور کلی موجودات تک سلولی ، پس از دوره پرمو- تریاس ، مجددا در ژوراسیک گسترش یافته و خصوصا در کرتاسه به فراوانی یافت می شوند . برخی از فرامینیفرها شاخص مناسبی برای این دوران هستند به طوری که در بعضی دوره ها بیوزانیاسون های مناسبی را ایجاد می کنند . کنودونتها (Conodonts) که از میکروارگانیسم های فسفاته و با اشکال دندانه دار مشاهده شده و به ماهی های آکتینوپتریژین نسبت داده می شوند ، از پالئوزوئیک پیدا شده و تا تریاس ادامه می یابند ، کم و بیش به طور کمیاب از کرتاسه هم گزارش شده اند.

 

کالپینول ها (Calpionellids) از میکروفسیل های پلانکتونیک غیر فرامینیفر هستند که درزوناسیون اواخر ژوراسیک و ابتدای کرتاسه و از میکروفسیل های شاخص به شمار می روند. جلبک های سبز میکروسکوپی (گروه داسی کلاداسه Dasycladacean) در تریاس ، ژوراسیک زیرین (لیاس) ظاهر گردیده و جنس هایی از قبیل دیپلوپورا (Diplopora) و ژیروپورلا (Gyroporella) بخش مهمی از سنگ های آهکی قلمرو مزوژه را تشکیل می دهند . جلبک های سبز (Green - Algae) نیز دارای جنس های مختلفی می باشند که در زمان های زمین شناسی بعد می زیسته و دارای گسترش جغرافیایی وسیعی بوده اند . برخی از آنها منحصرا در مزوزوئیک وجود داشته اند (مانند,Arbicodium  Cayeuxia) در صورتی که بقیه هنوز هم فراوانند (مثل Halimeda).

 

در اواخر ژوراسیک تا آغاز کرتاسه ، جلبک های دیگری از همین گروه وجود داشته اند که شاخص خوبی از نظر چینه شناسی بشمار رفته ، همچنین می توان از آنها در شناخت و تفسیر رسوبگذاری استفاده نمود .

 

در جلبک های قرمز (Red – Algae ) ، گونه ها سریع تر از جنس ها تکامل پیدا نموده اند

 

به طور کلی جلبک های قهوه ای شامل کوکولیتوفرال ، سیلیکوفلاژلاتا (Silicoflagellata) و دیاتومه ها (Diatoma) هستند که بخش مهمی از فیتوپلانکتن ها  و دیاتومه ها  هستند گروه اخیر از ژوراسیک به بعد کاربرد چینه شناسی قابل توجهی داشته اند.

 

استروماتولیت ها (Stromatolites) در مزوزوئیک نیز وجود داشته ، ولی ارزش چینه شناسی آنها کمتر از استروماتولیت ها در پالئوزوئیک است.

 

در این دوران پس از ناپدید شدن مرجان های چهار تیغه ای (Tetracoralia) و تابولاتا (Tabulata) ، مرجان های شش تیغه ای (Hexacoralia) فراوان شده و همچنین رودیست ها از دو کفه ای ها ، با صدف ضخیم خود همراه با گاستروپودا (نرینه آ Nerinea و غیره) مشاهده می شوند .

 

سفالوپودا (Cephalopoda) از نرم تنانی هستند که در چینه شناسی دوران مزوزوئیک نقش اساسی داشته اند.

در مزوزوئیک براکیوپودهائی نظیر پرودوکتوس (Productus) و سپیریفر (Spirifer) که از فسیل های شاخص پالئوزوئیک بالائی بودند از بین رفته و درعوض براکیوپودهائی چون رنکونلیدا (Rhynchonellida) و تربواتولیدا (Terebratulida) وجود داشته اند که در کرتاسه رو به نقصان می گذارند .

 

به طور کلی خزندگان دوران مزوزوئیک گروهی از موجوداتی بوده اند که نه تنها از نظر تکاملی مهم بوده اند ، بلکه در بین اولین مهره داران چهار پا و پرندگان و پستانداران قرار داشته اند . این موجودات خصوصا در ژوراسیک و در کرتاسه به حداکثر تکامل خود می رسند ، در حالی که پستانداران در تریاس بالائی و پرندگان در ژوراسیک از این گروه منتزع می گردند .

 

به طور کلی می توان دوران مزوزوئیک را دوران آمونیت ها خزندگان و گیاهان بازدانه داسنت ، همان طور که دوران سنوزوئیک دوران پستانداران پرندگان و گیاهان آنژیوسپرم است .

 

 

 

پولن ها و میکروپلانکتن ها مزوزوئیک

 

گیاهان مربوط به دوران پالئوزوئیک تا تریاس زیرین تغییرات چندانی نشان نمی دهند ، ولی از اواخر کرتاسه به گیاهان امروزی شباهت پیدا می کنند . به عنوان مثال گیاهان تریاس زیرین همان مشخصات گیاهان پرمین را دارند ، مثلا پترید و سپرمه ها (Pteridospermes) و مخصوصا مخروطیان در تریاس مانند پرمین بسیار فراوان و دارای ارزش چینه شناسی مهم می باشند . پترید و فیت ها (Pteridophytes) مجددا فراوان شده و خانواده های عهد حاضر (Schinaeacea)  Cyatheaceaeدر ژوراسیک ظاهر می شوند . در همین زمان بین مخروطیان خانواده Podocarpaceae گسترش وسیعی داشته و پولن Classopolis مربوط به آن به فراوانی یافت می شود . گیاهان آنژیوسپرم که در حال حاضر وجود دارند به صورت اشکال ساده با پولن های سه قسمتی از آپسین بالائی ظاهر می شوند . در طی دوره آلبین و سنومانین این پولن ها متنوع تر گردیده و از تورونین تا ائوسن میانی گروهی از پولن ها بنام نورماپل ها (Normapolles)  گسترش می یابند . در همین زمان گیاهان پتریدوفیت و اسپورهای آنها اهمیت زیادی پیدا می کنند.

 

 

میکروپلانکتن ها : میکروپلانکتن هایی که به صورت مواد آلی در رسوبات مزوزوئیک فسیل شده اند ، اصولا  متعلق به پریدنین ها (Peridinians) ، آکریتارک ها (Acritarches) تاسمانیت ها (Tasmanites) ، یعنی کیست های جلبک های تک سلولی سبز و اسکوله کودونت ها (Scolecodonts) می باشند که معمولا در رسوبات بعد از پالئوزوئیک کمیابند .

آکریتارک ها مانند جنس Micrhystridium در تریاس و ژوراسیک زیرین و میانی فراوانند که گاه با تاسمانیت ها همراه بوده و معرف محیط های کم عمق و یا محیط های باشوری کم می باشند .

تاسمانیت ها : در سال 1855 میلادی در زغال های جلبک و در تاسمانی کشف شده اند . تاسمانیت هم چنین در مارن های لیاس حضوه پاریس بخصوص در ناحیه لورن فراوان است .

در سال 1836 شخصی بنام اهرن برگ (Ehrenberg) ، بقایای فسیل پریدینین ها را در چرت های کرتاسه بالائی در ایالات ساکسونی (Saxonie) کشف نمود و سرانجام در سال 1838 توصیف این فسیل ها منتشر گردید . با اینکه بیش از 3 تا 4 گونه از پریدینین ها در تریاس معروف نیستند ، ولی از ژوراسیک میانی ، کیست های (Kystes) این فسیل ها اهمیت پیدا کرده و در ژوراسیک میانی و بالائی و همچنین کرتاسه بطور مشخص مشاهده می شود .

در کرتاسه زیرین جنس Hystrichodinium منحصرا در کرتاسه با گونه هایی نظیر Fromea amphora به طور فراوان همراه می گردند . سرانجام در کرتاسه بالائی ، جنس Deflandrea را می توان نام برد که تا ائوسن وجود داشته است .

 

فسیل شناسی تریاس در این دوره می توان به فونای جانوری و گیاهی متنوعی اشاره نمود که شاخص زمان تریاس هستند

 

 

فسیل های گیاهی  (Flores)

 

از این فسیل ها ، جلبک های سبز (Dasycladacea) فراوان بوده که می توان انواع دیپلوپورا (Diplopora) را نام برد که دارای تال (Thaale) آغشته به آهک بوده اند . این جلبک ها همراه مرجان ها و االیت ها گروه بزرگی از سنگ های آهکی دوره تریاس را تشکیل می دهند . جلبک های دیپلوپورا در تریاس میانی و جلبک های ژیروپورلا اختصاصا در رخساره های دولومیتی اشکوب نورین (Norian) به طور فراوان مشاهده می شوند .

 

از سرخس ها می توان به جنس گلوسوپتریس (Glossopteris) اشاره نمود که تا اواخر تریاس وجود داشته است . جنس آروکاریاس (Araucarias)از درختان بزرگ که امروزه تنه سیلیسی شده آنها یافت شده از نظر رده بندی که از مخروطیان بوده و در تریاس دیده می شده اند . سیکادال ها (Cycadales) در تریاس بالائی در سراسر خشکی اروپا – آسیا مخصوصا در آسیا گسترش و توسعه پیدا کرده اند .

از فسیل های جانوری می توان به موارد زیر اشاره نمود :

 

فرامینیفرهای پالئوزوئیک چون فوزولینیده (Fusulinidae) و آندوتیریده (Endothyridae) در تریاس به علت تغییرات شرایط محیط دریائی از بین رفته . جنس های دیگری چون تروکولینا (Trocholina) و میلیولیدها (Miliolids) ظهور می نمایند که مربوط به محیط های کم عمق دریاهای مزوژه می باشد.

 

کنودونت ها (Conodnts) به خصوص جنس (Gondolella)  بیش از فرامینیفرها در تریاس اهمیت چینه شناسی داشته و از میکروفسیل های شاخص این دوره به شمار می روند.

از ماکروفسیل های بی مهره تریاس می توان به مرجان های شش تیغه اشاره نمود که در تریاس میانی به فراوانی دیده می شوند و تشکیل ریف های دولومیتی را داده و همچنین گاه با برخی اسفنج های آهکی در آهک های لیتورال همراه می گردند .

 

دو کفه ای ها و شکم پاین بطور نسبتا فراوان در محیط های لیتورال می زیسته اند و برخی از آنها از بهترین فسیل های شاخص تریاس  به شمار می روند مثل جنس Myophora و جنس های دیگری چون Ostrea , Avicula , Mytilus , Arca ,  غیره که امروزه هم وجود دارند .

 

جنس هائی چون Claraia و Pseudomonotis از دو کفه ای های شاخص تریاس زیرین ایران می باشند که کم و بیش در قلمرو دریای مزوژه وجود داشته اند .

 

پابرسران (Cephalopoda) شامل آمونیت ها با خط درزهای متشکل از فرورفتگی (Saddle) و برجستگی (Lobe) سینوسی شکل در محیط آلپی است . در حالی که در رخساره های آلمان اغلب سراتیت ها با خط درز سراتیتی مشخص اند .

 

به طور کلی آمونیت هایی چون Arcestes و Pinacoceras که در تریاس پایانی از بین رفته اند ، نقش مهمتری در چینه شناسی تریاس دارند ، در حالی که گروه آمونیت های Monophyllites تا ژوراسیک ادامه می یابند .

رنکونلیدا وتربرا تولیدا (گونه Coenothyris )از بازوپایان فراوان در این دوره محسوب می شوند .

 

 

از خارپوستان کرینوئیدهای فسیل ، نقش مهمی در ساخت موشل کالک تریاس آلمان دارند . یکی از گونه های مهم این فسیل ها Encrinus lilliformis است که تجمع پلاک ها و قطعات آن آهک های کرینوئیددار (Calcaire a entroques) را می سازد .

 

تغییرات قابل توجهی در گروه های مختلف ماهیها مشاهده نمی شود ؛ فقط ماهیهای کروسوپتریژین (Crossopterygien)  خشکی ها را ترک کرده و به محیط اصلی دریائی خود باز می گردند و بدین جهت عضو تنفسی آنها (شش ها) تبدیل به نوعی بادکنک شنا می شود .

دوزیستان این دوره به صورت گروه ستگوسفال ها (Stegocephales) ظاهر می شوند . این گروه بدلیل اینکه روی جمجمه آنها پلاک های استخوانی ضخیم و دندانه دار مشاهده می شود بدین نام خوانده شده اند .

در تریاس استرئوس پوندیل ها از ستگوسفال های بزرگتر و تکامل یافته تر به شمار می روند ، چون اندازه جمجمه در برخی از آنها مثل جنس ماستودونتوسو روی (Mastodontosaurus) از یک متر نیز می گذرد .

خزندگان پستاندار مانند تراپسیده ها (Therapsides) و سیناپسیده ها (Synapsides نه تنها انتشار وسیعی در نواحی گندوانا داشته اند ، بلکه آثار آنها در سایر نواحی کره زمین چون چین ، روسیه و امریکا نیز مشاهده شده است . تراپسیده ها نقش مهمی در چینه شناسی پرمو – تریاس قاره ای دارند .

خزندگان غیر پستاندار مانند کوتیوسورین ها از تریاس میانی به بعد وجود نداشته اند ؛ ولی گروه های دیگر گسترش یافته و برخی در کرتاسه از بین رفته اند . سرانجام گروه هائی چون رنکوسفال ها (Rhynchocephalia )تا عهد حاضر دوام یافته اند .

ایکتیو سورین ها  با اشکال کوچک دریائی با دم بلند و مستقیم در تریاس وجود داشته اند .

جنس هایی از پستانداران مانند دوکودونتها (Docodontes)  ، تریکونودونت ها (Triconodontes) از تریاس بالائی کم و بیش مشاهده شده است این پستانداران که از لحاظ نوع دندان ها و عاج های مربوط به آنها قابل تفکیک می باشند و به آخر دوران مزوزوئیک نمی رسند .

 

 

 

فسیل شناسی ژوراسیک

 

در ژوراسیک پرندگان ظهور می نمایند و بهترین مثال آن پرنده معروف آرکئوپتریکس (Archeopteryx) است که حد واسط پرنده و خزنده بوده ، در آشکوب پرتلاندین در ناحیه سلن هوفن (Solenhoften) واقع در باواریای آلمان کشف شده است . بدین ترتیب تمام گروه های جانوری از مهره داران در ژوراسیک وجود داشته است .

خزندگان علف خوار از گیاهان بازدانه (Gymnosperms) تغذیه می نموده اند که در ژوراسیک نسبتا فراوان بوده اند . از اواخر ژوراسیک گیاهان آنژیوسپرم (Angiosperms) ظاهر شده که در زمان های بعدی زمین شناسی تکامل بیشتری پیدا می کنند .

در ژوراسیک ظهور  گروه هولوستئن (Holostean) از ماهی ها را می توان اشاره نمود

از نظر بیوستراتیگرافی مهمترین گروه های فسیل عبارتست از :

سفالوپودا (Cephalopoda) از نرم تنانی هستند که یکی از دیرینه شناسان انگلیسی بنام اپل (Oppel) در اواسط قرن اخیر ، بیوسترایتگرافی ژوراسیک را بر اساس 33 زون آمونیت بنا نهاد که امروزه این تعداد به 62 رسیده است .آمونیت ها از ماکروفسیل های مهم ژوراسیک به شمار می رود که در ژوراسیک به نهایت شکوفائی خود می رسند.

از فسیل های تک یا ختگان رادیولرها و روزنه داران در این دوره مشاهده شده است .

بعضی از رسوبات سیلیسی ژوراسیک که از اسکلت سیلیسی رادیولرها تشکیل گردیده اند و بنام رادیو لاریت نامیده می شود ، در ایران در کرتاسه بالائی گسترش می یابد .

از روزنه داران شاخص دوره لیاس جنس اربی توپسلا  است که در تشکیلات لیاس جنوب غرب ایران (سازند نیریز) مشاهده شده است . روزنه داران مشخص دیگر ژوراسیک عبارتند از :

 

 

کالپینول ها (Calpionellids) از میکروفسیل های پلانکتونیک غیر فرامینیفر هستند که درزوناسیون اواخر ژوراسیک مهم و از میکروفسیل های شاخص به شمار می روند . و بدین ترتیب می توان رسوبات ژوراسیک را از کرتاسه جدا نمود .

 

کاروفیتا (Charophyta) که گروهی از جلبک های غیردریائی و آهکی هستند در تعیین سن رسوبات قاره ای خصوصا رخساره های پروبکین (Purbeckian) از ژوراسیک بالایی و وآلدین (Wealdian) از کرتاسه زیرین  بکار برده می شوند .

حضور مرجان های شش تیغه ای (Hexacoralia) در ژوراسیک بالائی ریف های مرجانی مهمی را به صورت بیوهوم (Biohere\m) در دریاهای گرم به وجود آورده است .

از خارپوستان ، کرینوئیدها (Crinoidea) در ژوراسیک فراوان شده و آهک های کرینوئیددار  (Calcaire a entroques) را تشکیل می دهند .

 

 

 

فسیل شناسی کرتاسه

 

گیاهان آنژیوسپرم در کرتاسه زیرین ظاهر می گردد . این گیاهان در گروئنلند و پرتقال جنوبی شناخته شده است . بنابراین تمام گروه های گیاهی از این دوره به بعد وجود دارد . جلبک های قهوه ای (Brun Algae) غیر آهکی به حالت فسیل بسیار کمیاب بوده ، ولی گروه کوکولیتوفرال ها آهکی و با اندازه های بسیار کوچک در سازندگی رسوبات کربناته کرتاسه بالائی (Craie - Chalk) سهم مهمی دارند .

از مهره داران ،خزندگان بزرگ در اشکوب مائس تریشتین از بین می روند . ماهی ها در کرتاسه با پیدایش تله ئوستئن ها (Teleostei) به تکامل خود ادامه می دهند .

 

از بی مهرگان آمونیت ها در اشکوب دانین (اشکوب که بعضی از زمین شناسان متعلق به کرتاسه بالائی می دانند وپس از مائس تریشتین قرار دارد) و رودیست ها در اواخر اشکوب مائس تریشتین ناپدید می گردد .

بالاخره مهمترین میکروفسیل هایی که در اواخر مائس تریشتین از بین می روند گلوبوترونکاناها (Globotruncana) و اربی توئیدس ها (Orbitoides) است .

 

اربی تولیناها بیشتر متعلق به کرتاسه زیرین بوده ، از اشکوب آپسین تا اشکوب سنومانین از کرتاسه بالائی دیده می شود .

 

برخی از فرامینیفرها در کرتاسه از بهترین میکروفسیل های شاخص به شمار می روند مانند :

 

- اربی تولینا (Orbitolina) که از آپسین تاسنومانین وجود داشته است .

- پرآلوئولینا (Praealveolina) و ئوآلوئولینا (Ovalveolina) که مشخص سنومانین هستند .

- دیسیکلینا (Dicyclina) و کونئولینا (Cuneolina) که در سنومانین و سنونین از فرامینیفرهای مشخص هستند .

- سیدرولیتس (Siderolites) فرامینیفربنتیکی که متعلق به کامپانین و مائس تریشتین است .

- اربی توئیدس (Orbitoides) جنس دیگری که از سانتونین تا اواخر مائس تریشیتین وجود داشته است .

- در رخساره های پلاژیک ، از بهترین و شاخص ترین فرامینیفرها می توان گلوبوترونکاناها (Globotruncana) را نام برد که جنس های اولیه آنها بنام پرگلوبوترونکانا (Praeglobotruncana) از آلبین بالائی پیدا شده و جنس های حقیقی با گونه های مختلف تا پایان کرتاسه (اواخر مائس تریشتین) وجود داشته اند .

 

 

 

گروه های مهم جانوری که در کرتاسه وجود داشته است شامل :

 

1- آمونیت ها که معرف بیوزون های مختلف در چینه شناسی کرتاسه بوده و تکامل آنها در این دوره قابل اهمیت می باشد و پیچش صدف آمونیت ها در کرتاسه شروع به باز شدن می نماید از جمله کریوسراس و ماکروسکافیتس در کرتاسه زیرین و توریلیتس در کرتاسه بالائی را می توان نام برد . همچنین صدف بعضی از آمونیت ها به صورت قائم درآمده است ، این وضع بخصوص در اواخر کرتاسه (اشکوب مائس تریشتین) دیده می شود . مثل جنس های هامیتس و باکولیتس .

از مطالعه تکامل خط درز آمونیت های کرتاسه چنین بر می آید که خط درز آنها ساده شده و نزدیک به سراتیت های تریاس می گردد . مثل آمونیت تیسوتیا در کرتاسه بالائی .

 

2- بلمینت ها خصوصا در کرتاسه بالائی رل مهمی ئر بیواستراتیگرافی اشکوب سنونین دارد .

 

3- رودیست ها که در محیط های ساب ریفی و ریفی مشاهده می گردد .

 

به طور کلی می توانی رودیست های کرتاسه را به دو دسته تقسیم کرد :

- رودیست های کرتاسه بالائی که دارای یک کپه مسطح و یک کپه مستقیم اند . مثل هیپوریتیدها (Hippurites).

- رودیست های کرتاسه زیرین که از یک کپه مسطح و یک کپه پیچیده تشکیل شده است . مثل توکازیا (Toucasia)

 

4- از خارداران ، مخصوصا انواع غیری منظم در کرتاسه وجود داشته و عبارتنداز :

 

- توگزاستر (Toxaster) در کرتاسه زیرین

- هولاستر (Holaster) در کرتاسه میانی

- میکراستر (Micraster) در کرتاسه بالائی

 

5- میکروفسیل ها در دوره کرتاسه می توان گروه ها و جنس های شاخص زیر را نام برد .

 

- کایپونلاها (Calpionellids) که علاوه بر رخساره تیتونیک ژوراسیک بالائی تا اشکوب هوتریوین از کرتاسه زیرین وجود دارد .

- اربی تولین ها از اشکوب آپسین تا سنومانین مشاهده می شود .

- پرآلونولین (Praealveolina) که در سنومانین گسترش دارد .

- گلوبوترونکانیدها که در رخساره های عمیق ارزش بیوستراتیگرافی مهمی داشته و از آلبین تا مائس تریشتین دیده می شوند .

 

- اربی توئیدس (Orbitoides) در رخساره های نریتیک کامپانین و مائس تریشتین از فسیل های شاخص به شمار می رود

 

 

 

 

 

فسیل های شاخص سنوزوئیک

در این بخش اطلاعاتی از فسیل های شاخص دوران سنوزوئیک به تفکیک هر دوره که در زیر  به آن اشاره شده است ، را می توان مشاهده نمود :

 

دوران سنوزوئیک : فسیل شناسی ترشیاری ،فسیل شناسی کواترنری

حد بالایی مزوزوئیک با سنوزوئیک فاز کوهزایی لارامید حادث گردیده که به موجب آن  خزندگان بزرگ ، آمونیت ها ، بلمنیت ها ، رودیست ها و بسیاری از میکروفسیل ها این مرز را ، ناپدید شدند. بنابراین عقب نشینی کلی دریا به علت عمل کرد فازلار امید در کرتاسه پایانی شاخص اتمام دوران مزوزوئیک بوده و پیشروی مجدد دریا در آغاز سنوزوئیک است . اما در نواحی از کره زمین که این عدم رسوب گذاری (به علت عدم عملکرد فاز کوهزائی لارامید) مشاهده  نمی شود ، رسوبات اشکوبی بنام اشکوب دانین (Danian) گذاشته شده است . اشکوب دانین در مقطع تیپ خود در دانمارک شامل آهک های فسیل دار غنی از بریوزوآ می باشد که با دگر شیبی جزئی رسوبات کربناته  (Chalk = Craie) مائس و تریشتین را در ناحیه فاکس (Fasks) می پوشاند و مخصوصا در نواحی جنوب کپهناک گسترش دارد . در رسوبات اخیر هیچگونه آثاری از آمونیت ، بلمنیتس ، اینوسراموس و گلوبوترونکانا مشاهده نمی شود . فسیل های خارپوست ، بریوزوآوبراکیوپودا این رسوبات را بیشتر به رسوبات اشکوب مونسین از پالئوسن شبیه می سازد . سرانجام در دانین اولین ارگانیسم های پلاژیک شاخص سنوزوئیک ظاهر می شوند که شامل فرامینیفرهائی چون : Globorotalia danica و انوپلانکتن ها (Nannoplanktons) می باشند . از طرف دیگر ، هیچ گونه رسوباتی که دال بر عقب نشینی دریا باشد در روی رسوبات دانین بدون وقفه رسوبی قرار می گیرند . بنابراین بنظر می رسد که ترجیحا باید اشکوب دانین را در قاعده و آغاز دوران سنوزوئیک قرار دارد .

 

 

 

فسیل شناسی ترشیاری

 

یکی از خصوصیات بیوستراتیگرافی دوران سنوزوئیک ، افزایش قابل ملاحظه گروه های پستانداران است . در عالم گیاهی از بین آنژسپرم ها ، گیاهان تک لپه (Monocotyledons) در دوره ترشیاریی ظاهر می شود . از فسیل بی مهرگان می توان گسترش گاستروپودها و دو کفه ایها را نام برد .

میکروفسیل ها شاخص دوره ترشیری بخصوص در پالئوژن نومولیت ها (Nummulites) هستند که بعلت فراوانی آنها ، پالئوژن را دوره نومولیتیک نامیده اند .

- آلوئولین ها (Alveolinids) که دو جنس آنها به نام پرآلوئولینا و ئوآلوئولینا در کرتاسه بالائی وجود داشته و در ترشیری جای خود را حقیقی داده است .

- اربی توئیدس ها که در کرتاسه بالائی از میکروفسیل های ممیز بودند در پالئوژن از بین رفته ودر عوض خانواده ارتوفراگمین ها (Orthophragmines) در ائوسن ، لپی دوسیکلین ها (Lepidocyclina) در الیگوسن ، میوژیپسینا (Miogypsina) و نئوآلوئولینا (Neoalveolina) در میوسن ظاهر  شده اند .

 

از روزنه داران پلانکتونیک ، گلوبوترونکاناهای کرتاسه بالایی در ترشیری از بین می روند ، در حالی که گلوبوروتالیا (Globorotalia) و گلوبی ژرین ها (Globigerina) از پالئوسن تا آخرمیوسن در رسوبات دریاهای عمیق ترشیری دیده می شود .

 

اطلس ماکروفسیل ها


تاریخ انتشار پست : 31 مرداد, 1392 بازدید : 757

اطلس تصاویر رنگی ماکروفسیل ها


اطلس جامع فسیل شناسی


تاریخ انتشار پست : 31 مرداد, 1392 بازدید : 3283


اطلس جامع فسیل شناسی

 

 

وب سایت گپس (Gaps.ir) برای اولین بار در کشور به دلیل نبود و یا کمبود منابع مورد نیاز در جهت انجام پایان نامه ها، مقالات و یا انجام تحقیقات علوم زمین در زمینه های فسیل شناسی، رسوب شناسی و نفت، اقدام به ایجاد اطلس جامع فسیل شناسی (ماکرو فسیل و میکروفسیل) نموده که در اینجا سعی بر آن است که این اطلس مدام بروز نگه داشته شود.

 

از نکات قابل توجه این است که در این گردآوری از وب سایت های جامع دانشگاه ها و موسسات تحقیقاتی فسیل شناسی استفاده نموده ایم.

 

لطفا ما را در جهت هرچه علمی تر نمودن این امر یاری نمایید.

 

 

 

                                                                                       با تشکر

                                                                     مدیران وب سایت گپس (Gaps.ir)

 

 

 

 جهت مشاهده به ادامه مطلب بروید.

نانو فسیل های آهکی (Calcareous Nannofossils)


تاریخ انتشار پست : 18 مرداد, 1392 بازدید : 460


نانو فسیل های آهکی

Calcareous Nannofossils




دانلود کتاب تحلیل آثار فسیل ها


تاریخ انتشار پست : 15 مرداد, 1392 بازدید : 36

 دانلود کتاب تحلیل فسیل ها


Trace Fossil Analysis

By Adolf Seilacher

Product Details:
Hardcover: 226 pages
Publisher: Springer; 1 edition (May 3, 2007)
Language: English

دانلود کتاب تحلیل آثار فسیلها

تصاویر فسیل های زمین شناسی


تاریخ انتشار پست : 12 مرداد, 1392 بازدید : 389


تصاویر فسیل های زمین شناسی


تصاویر ماکروسکوپی و میکروسکوپی فسیل ها


تاریخ انتشار پست : 12 مرداد, 1392 بازدید : 271

تصاویر ماکروسکوپی و میکروسکوپی فسیل ها

برای دیدن تصاویر بر روی هر لینک کلیک نمایید.
منبع این تصاویر دانشگاه فولک نروژ می باشد. 



ماکروفسیل های پالئوزوئیک (Palaeozoic fossils)ماکروفسیل های مزوزوئیک (Mesozoic fossils)میکروفسیل ها در مقاطع نازک میکروسکوپی

انواع فسیل ها


تاریخ انتشار پست : 8 مرداد, 1392 بازدید : 1493


انواع فسیل ها


الف: بى مهرگان

 

بى مهرگان حيواناتى چند سلولى بدون ستون فقراتند اين گروه بزرگ حدود 95% گونه هاى موجودات زنده از جمله ارگانيسم هاى شناخته شده اى مانند حشرات، خرچنگ، صدف و کرم خاکى و همينطور تريلوبيت ها (Trilobites)، براکئوپودا (brachiopods)و کرينوئيدها (crinoids ) را بر مى گيرد.

بى مهرگان زيستگاه متنوعى چون اعماق دريا، استخرها، سواحل مرجانى سنگهاى ته رودخانه ها و خاک دارند. اگر چه برخى از بى مهرگان بهتر از برخى ديگر فسيل مى شوند اين گروه داراى بقاياى فسيلى بسيار قديمى است که تا دوره پر کامبرين امتداد مى يابد.

 

 

اولين فسيل شناخته شده: پرکامبرين

آخرين فسيل شناخته شده: کواترنرى

 

 

 

1- حشرات

حشرات(Insects) اغلب داراى بدنى هستند که از 3 قسمت تشکيل شده است. سر، سينه و شکم و به گروه Hexapodبه معناى «6پا» تعلق دارند زيرا روى سينه داراى 6پا مى باشند. اينها شامل 3 گروهcollembola ،protrura  و Diplura هستند زيرا از اعضاء نزديک حشرات به شمار مى آيند و روابط آنها هنوز تحت مطالعه قرار دارد.

برخى از ديرين شناسان collembola (springtails) که فسيلهاى آن در سنگهاى دونين کشف شده است را قديميترين حشرات شناخته شده مى دانند. اعضاء ديگر گروه ها اولين بار در کربنيفر ظاهر شدند.

 

 

اولين ظهور فسيل شناخته شده: دونين

آخرين نمونه فسيل شناخته شده: دوره کواترنرى (اين گروه داراى نمونه هاى زنده کنونى هستند)

 

 

 

 

2- ستاره هاى دريايى

دو گروه مختلف از خارپوستان ها که معمولاً با هم ستاره دريايى «sea stars» ناميده مى شوند.

ستاره هاى دريايى واقعى (Asteroidea): داراى پاى لوله اي  براى حرکت موتورى و شکار طعمه هستند. Asteroides قديميترين اعضاء اين گروهند، که در دوره اردوويسين ظاهر شده اند.

مارسانان (Ophiuroidea): با چرخش بازوهاى باريک و مار مانند حرکت مى کنند.

 

 

اولين ظهور فسيل شناخته شده: اردوويسين

آخرين نمونه فسيل شناخته شده: دوره کواترنرى ( اين گروه داراى نمونه هاى زنده کنونى هستند)

 

 

 

 

3- خارداران

توتيايى دريايى و heart urchin ها گروهى از خارپوستان هستندکه Echinoid ناميده مى شوند اينها داراى اسکلت هاى قلب مانند، بيضى شکل و يا دايره اى هستند. که پوسته ناميده شده و از صفحات کربنات کلسيم که به سختى در هم فرورفته اند تشکيل شده است خارداران زنده با خار پوشيده شده اند، اگر چه خارهاى روى خارپوست هاکوتاه بوده وبه جانور ظاهرى پوشيده از مو مى دهند.

خارهاى توتياى دريايى معمولاً بلند و برجسته  است و در بعضى گونه ها ممکن است حاوى مواد سمى براى دفاع از خود مى باشد. خارها معمولاً پس از مرگ به سرعت جدا شده، و در نتيجه فسيل هاى توتياى دريايى عموماًً فاقد خار هستند.

 

 

اولين ظهور فسيل شناخته شده: اردوويسين

آخرين نمونه فسيل شناخته شده: دوره کواترنرى (اين گروه داراى نمونه هاى زنده کنونى هستند)

 

 

 

 

4- شلى سراتاها

از آرتروپودها (مفصل پايان) هستند و اين نام به خاطر يک جفت زائده در مقابل دهان که chelicerae اميده مى شود. اعضاء اين گروه فاقد شاخک بوده و داراى بدنى هستند که به طور مشخص بر 2 قسمت تقسيم شده است:

قسمت سر (Prosoma) و قسمت بدن اصلى (opisthosoma). عنکبوت ها، کنه ها، عقرب ها و خرچنگهاى فعلى از chelicerate هاى شناخته شده اند.

 

 

اولين ظهور فسيل شناخته شده: اردويسين

آخرين نمونه فسيل شناخته شده: دوره کواترنرى (اين گروه داراى نمونه هاى زنده کنونى هستند)

 

 

 

 

 

5- بريوزواها

 آنها موجودات خزه اى شکل نيز ناميده مى شوند (به دليل شباهت ظاهرى به خزها) آنچه ما بصورت يک بريوزوآ مى بنيم در واقع يک کولونى ساخته شده از واحدهاى بسيار کوچک است که هر کدام از يک جانور و خانه اش ساخته شده است.

 

بريوزوآها رابطه نزديکى با براکئوپودها دارند. هر 2 گروه داراى يک اندام منحصر بفرد تغذيه و تنفسى است که لوفوفور (Lophophore) ناميده شده که خيلى شبيه يک نوار پلاستيکى پوشيده با موهاى ريز است. با جابجايى موها، جريانى ايجاد مى کنند که آب و غذا براى موجود فراهم

مى کند. اغلب بريوزوآها در حال اتصال به يک سطح سخت زندگى کنند مانند صدف، سنگ، چوب ،لاک لاک پشت هاى دريايى و جلبک هاى بزرگ. بسيارى از بريوزوآها متعلق به دوره پالئوزوئيک اسکلت هاى کولونى بسيار محکمى ار کربنات کلسيم ساخته اند و ازفسيل هاى بسيار رايج هستند.

 

 

اولين ظهور شناخته شده: اردوويسين

 

آخرين نمونه فسيل شناخته شده: کواترنرى (اين گروه داراى نمونه هاى زنده کنونى هستند)

 

 

 

6- کرينوئيدها

اين جانوارن تقريباً در درياهاى امروزى نادرند اما اعضاء برجسته در محيطهاى آبى پالئوزيک بحساب مى آيند. به دو صورت با ساقه و بدون ساقه وجود دارند که هر دو از راه به دام انداختن ذرات شناور با پاى لوله اى و انتقال آنها به دهان ، تغذيه مى کنند.

در Sea lilies يا Crinoid هاى ساقه دار داراى ساقه هاى انعطاف پذيرى است که از ديسک هاى کوچک کربنات کلسيم ساخته شده اند و همينطور بدنى کيسه اى شکل با بازوهاى مودار که براى بر دام انداختن غدا مورد استفاده قرار مى گيرد.

در Feather stars موجود فاقد ساقه و داراى بدن متمايز مى باشند و آنها با باز و بسته کردن بازوهاى پر موى خود در اطراف صخره ها شنا مى کنند.

 

 

اولين ظهور فسيل شناخته شده: کامبرين

آخرين نمونه فسيل شناخته شده: دوره کواترنرى (اين گروه داراى نمونه هاى زنده کنونى هستند)

 

 

 

7- ساير بى مهرگان

اين گروه شامل گروه گسترده ى از حيوانات است که داراى باقيمانده هاى طولانى و پراکنده فسيلى هستند. از جمله نماتودها، کرم هاى مسطح، آنليده ها،  cetenophores و scolecodontها، مشهورتر هستند. جانوران ديگر که در اين گروه قرار مى گيرند موجوداتى مانند  Stromatoporoidها، archaeoyathها، receptaculitidها هستند .

آرکئوسياتيدها اولين بار در دوره کامبرين ظاهر شده و در پايين اين دوره منقرض شدند.

ساير تاکساها بعدها در فانروزوئيک ظاهر شدند و برخى هنوز هم به زندگى خود ادامه مى دهند.

 

 

اولين ظهور فسيل شناخته شده: کامبرين

آخرين نمونه فسيل شناخته شده: دوره کواترنرى (اين گروه داراى نمونه هاى زنده کنونى هستند)

 

 

 

8- سخت پوستان

آنها شامل گروه متنوعى از موجودات دريايى، آب شيرين و موجودات خشکى زى هستند. تمامى سخت پوستان داراى سرى با پنج جفت زائده مى باشند که 2 تا از آنها زائده است .اما تعداد قطعه هاى بدن زائده هاى روى سينه و شکم و وجود يک دم در گروه ها متفاوت است. بسيارى از سخت پوستان ميکروسکوپى مانند ميگوى آب شور  ازاعضاء پلانکتونى دريايى مى باشند که يک منبع غذايى مهم براى جانوران دريايى بحساب مى آيند.

 

 

اولين ظهور فسيل شناخته شده: کامبرين

آخرين نمونه فسيل شناخته شده: دوره کواترنرى (اين گروه داراى نمونه هاى زنده کنونى هستند)

 

 

 

 

9- همى کورداتها و کورداتها

گروه chordata شامل همه مهره داران است اما از آنجا که مهره داران خود يک گروه بسيار بزرگ است ، ما آنها را جداگانه مورد بحث قرار مى دهيم. Choradate هاى فسيل را مى توان در سنگهايي به قدمت کامبرين يافت ، Hemichordateها به معناى «نيمه – مهره دار»داراى بسيارى از ويژگيهاى مهره داران  بوده، اما در برخى جبنه هاى رشد و ريخت شناسى متفاوتند.

گراپتوليت ها شناخته شده ترين نوع فسيل هاى همى کوردات ها مى باشند که اولين بار در اردوويسين ظاهر شده و بعدها در دوران دونين منقرض مى گردند.

 

 

اولين ظهور فسيل شناخته شده: کامبرين

آخرين نمونه فسيل شناخته شده: دوره کواترنرى (اين گروه داراى نمونه هاى زنده کنونى هستند)

 

 

 

 

10- بازوپايان

حيواناتى دريازى که داراى صدفى از کربنات کلسيم يا فسفات کلسيم اند که از 2 کفه ساخته شده و معمولاً از نظر شکل و سايز با هم متفاوتند.بازوپايان(Brachiopods)  رابطه نزديکى با (Bryozoans) دارند.

هر دو گروه داراى اندام هاى تغذيه و تنفسى هستند که لوفوفور (lophophore ) ناميده شده و کمى شبيه يک نوار لاستيکى پوشيده شده با موهاى ريز است.

 

برخى از بازوپايان (Brachiopods) مى توانند خود را مستقيماً به سطوح سخت متصل کنند، اغلب آنها داراى ساقه اى هستند که پديکل (Pedicle ) ناميده شده و از آن براى اتصال به يک سطح يا براى مهار خود در رسوبات کف دريا سود مى برند. بازوپايان  فسيل هاى بسيار رايج در سنگهاى پالئوزوئيک و مربوط به بسيارى از محيط هاى دريائى مى باشند.

 

 

اولين ظهورفسيل شناخته شده: کامبرين

آخرين فسيل شناخته شده: کواترنرى

 

 

 

11- دوکفه اى ها

دو کفه اى ها نرم تنانى(Molluscs)  با صدفى ساخته شده از 2 قطعه در هم قفل شده (کفه) و از کربنات کلسيم مى باشند.

مى توان آنها را در محيطهاى دريايى و آب شيرين مختلفى مانند درياچه ها، استخرها ، ريف ها، صخره ها و مجراهاى گرمابى يافت. برخى از دوکفه اى ها خود را به سطوج سخت مى چسبانند. برخى از اين گونه ها مى توانند شنا کننداما اغلب آنها خود را به رسوب هاى نرم متصل مى کنند. به دليل اين که پوسته سختى دارند و ديگرى به دليل اينکه بسيار فراوانند، بقاياى فسيلى دو کفه اى ها نسبتاً خوب و فراوان است.دوکفه اى ها به نام هاى بى سران  (Acephal)، تبرپايان (Pelecypoda) نيز خوانده مى شوند.

 

 

اولين ظهور فسيل شناخته شده: کامبرين

آخرين نمونه فسيل شناخته شده: دوره کواترنرى (اين گروه داراى نمونه هاى زنده کنونى هستند)

 

 

 

12- شکم پايان

گاستروپودها به معنى «شکم پايان» .از ساير نرم تنان ديگر به دليل يک فرآيند تکوينى که پيچيش ناميده مى شود متفاوت است که در آن تمامى اندام درونى و سيستم اعصاب حداقل °90 درجه از موقعيت اصلى خود انحراف پيدا کرده است. شکم پايان شناخته شده شامل حلزون ها هستند. گاستروپادهاى کمتر شناخته شده شامل Nudibranch ها که فاقد صدف بوده، Pterpodها و Heteropodها هستند که ممکن است با يا بدون صدف باشند. شکم پايان در محيطهاى مختلف دريايى، آب شيرين و خشکى زندگى مى کنند. همه شکم پايان داراى بقاياى فسيلى نيستند اما بقاياى اوليه اين گروه به دوران کامبرين باز مى گردد.

 

 

اولين ظهور فسيل شناخته شده: کامبرين

آخرين نمونه فسيل شناخته شده: کواترنرى ( اين گروه داراى نمونه هاى زنده کنونى هستند)

 

 

 

13- پابرسران

سفالوپودها به معنى «پا بر سران» است و نرم تنانى هستند که داراى پاهايى به شکل بازوهاى قابل انعطاف و يک لوله (Siphon) تغيير يافته مى باشند و همينطور داراى سيستم اعصاب و چشمان بسيار پيشرفته هستند. آنها قادرند به سرعت با خارج کردن آب از طريق سيفون حرکت کنند.

 

برخى اعضاء اين گروه مانند Nautilus زنده و آمونيت هاى (Ammonites) منقرض شده داراى صدفهاى خارجى مى باشند. اين صدفها به  حجره هايى تقسيم مى شوند و جانور در آخرين حجره که بزرگترين آنها نيز هست زندگى مى کند. ماهى مرکب، انواع منقرض شده مانند belemnite ها داراى صدف داخلى مى باشند.

 

هشت پاها از انواع فاقد صدف سرپايان هستند و اعضاء اين گروه ابتدا در دوره Devonian ظاهر شده و برخى اعضاء آن هنوز هم موجودند.

 

 

اولين ظهور فسيل شناخته شده: دوره کامبرين

آخرين نمونه فسيل شناخته شده: دوره کواترنرى (اين گروه داراى نمونه هاى زنده کنونى هستند)

 

 

 

14- کنيدارياها

واژه cnidarian از واژه يونانى cnidos به معنى گزنه گرفته شده است. تمامى کنيدارياها داراى سلولهاى ويژه اى هستند که داراى سم هستند . از آنجا که اندام سختى ندارند، اغلب به خوبى حفظ نشده اند و شناسايى فسيل آنها بسيار دشوار است.اين ها شامل گروه هاى زير هستند:

آنتوزوآها (Anthozoans) شامل sea pens و مرجانهاى واقعى هستند که صخره هاى مرجانى امروزى را تشکيل مى دهند.

سيفوزوآها (Scyphozoans) اينها شامل Jellyfish ها هستند.

هيدروزوآها (Hydrozoans) ممکن است مانند مرجانهاى واقعى به نظر بيايند که بسته به گونه و مرحله چرخه حيات آنها دارد و گروه آخر Cubozoan ها مى باشند.

 

 

اولين ظهور فسيل شناخته شده: پرکامبرين

آخرين نمونه فسيل شناخته شده: دوره کواترنرى (اين گروه داراى نمونه هاى زنده کنونى هستند)

 

 

 

 

15- اسفنج ها

اسفنجها از گروه porifera (واژه لاتين به معناى منفذدار) مى باشند و اين نام بخاطر سيستم تغذيه منحصر به  فرد آنها به آنها داده شده است که شامل تعداد فراوانى از سوراخهاى کوچک است که آب و غذا را به درون کشيده و چند سوراخ بزرگتر که مواد زائد را بيرون ميدهد. بطور کلى جانوران شکل خاصى ندارند و از انواع مختلف سلول که به هم مرتبط بوده اما کم و بيش مستقل از هم فعاليت مى کنند، ساخته شده اند. براى پشتيبانى و محافظت آنها داراى خارهاى کوچکى هستند که spicule ناميده شده و درون سلولهاى آنها قرار گرفته اند.(نقش اسکلت اسفنجها را بازى مى کنند).

 اگر چه روابط ميان اسفنجها نامشخص است اما همواره براساس ترکيب و نوع spicule ها دسته بندى شده اند.

Calcarea ها داراى  spiculeهايى از کربنات کلسيم،Demospongia  از اسپونژين (يک نوع پروتئين) و سيليس  است و Hexactinellida داراى اسپيکول هاى 6 بازويى از جنس سيليس هستند.

تعداد محدودى از اسفنج هاى در آب شيرين زندگى مى کنند، اما اکثريت آنها در محيطهاى دريايى از صخره هاى آبى تا مجراهايى عميق اقيانوس زندگى مى کنند .

 

 

اولين ظهور شناخته شده فسيل: پرکامبرين

آخرين نمونه فسيل شناخته شده: دوره کواترنرى (اين گروه داراى نمونه هاى زنده کنونى هستند)

 

 

 

 

16- تريلوبيت ها

تريلوبيت ها جزو مهمترين و قابل تشخيص ترين فسيل هاى بيمهرگان هستند. نام آنها از بدن سه قسمتى آنها گرفته شده است، به طورى که بدن آنها به سه لوب در امتداد عرضى شامل دو لوب جانبى (Pleural) در کناره ها و يک لوب مرکزى مى باشد. همچنين اينها در امتداد طولى داراى سر، سينه و دم هستند. تقريبا تمامى تريلوبيت ها داراى شاخک هستند و همچنين داراى پاهاى دو شاخه هستند که يکى براى حرکت و ديگرى براى تنفس استفاده مى شود. برخى از آنها داراى چشم هاى مرکب و عده اى داراى چشم هاى ساده هستند. تريلوبيت ها جانورانى منحصرا دريايى بوده اند اما تنوع بسيار داشته اند و از درياهاى کم عمق تا آبهاى عميق زيست مى کرده اند.

 

 

اولين ظهور فسيل شناخته شده: کامبرين

آخرين نمونه فسيل شناخته شده: پرمين

 

 

 

 

 


ب: مهره داران

 

مهره داران(Vertebrate)  شامل ماهى ها، پرندگان، پستانداران و غيره مى باشند و گروه بسيار متنوعى از جانوران را تشکيل مى دهند. آنها داراى اندازه و اشکال متفاوتى هستند ک از 8 ميلى متر در ماهى تا دايناسور Argentionosauus به طول 42 متر متغير است. آنها در همه نوع زيستگاهى ، از درياى عميق گرفته تا هوا، از منطقه استوايى گرفته تا قطب شمال زندگى مى کنند. برخى از آنها فقط پوست دارند، ولى برخى ديگر مو، پر، فلس، يا ساير پوششها را دارا هستند. مهره داران، طنابدارانى داراى ستون مهره ها هستند، و ثبت فسيل آنها به کامبرين بر مى گردد.

تبصره: وابستگان طنابداران در Hemichordates و chordates توضيح داده شده است.

 

 

اولين آثار شناخته شده فسيل: کامبرين

آخرين آثار شناخته شده فسيل:کواترنرى (داراى وابستگان زنده هستند)

 

 

 

 

پستانداران

پستانداران ، بسيار شبيه به خزندگان و ديگر وابستگان خود هستند. آنها در تمام ويژگى هاى معين مثل جمجمه، آرواره و دندان ها مشترک هستند.

تمام پستانداران خونگرم هستند، و داراى مو مى باشند، و از طريق غدد پستان شير توليد مى کنند، که به همين دليل به اين نام، نامگذارى شده اند. انسان ها از پستانداران هستند، وبسيارى از جانوران نيز در اين رده قرار دارند ، مثل جانوران اهلى و دام ها و حيوانات دست آموز خانگى که در زندگى ما سهيم هستند. بسيارى از ابتدايى ترين پستانداران خيلى کوچک بودند، و فقط دندان ها و مقاومترين بخشهاى اسکلت پستانداران به صورت فسيل ثبت شده اند. اولين پستانداران در اواخر ترياس ديده شده است.

 

 

اولين آثار شناخته شده فسيل:ترياس

آخرين آثار شناخته شده فسيل:کواترنرى (داراى وابستگان زنده هستند)

 

 

 

 

دوزيستان

دوزيستان (Amphibians) بخشى از چرخه زندگى خود را در آب و بخشى را در خشکى مى گذارنند، و از اينرو نام آنها يعنى دوزيست، از کلمه يونانى   (Amphibios)گرفته شده است و به معناى زندگى دوتايى است. مرحله لارو هميشه در آب گذرانده مى شود، و در اکثر موارد دگرديسى لارو به بالغ براى زندگى در خشکى شکل مى گيرد. قورباغه ها، وزغ هاو سمندرها از دوزيستان متداول امروزى هستند. روابط تحولى دوزيستان کاملاً مشخص نشده است بخشى از آن بدين علت است که فاصله زيادى بين ثبت فسيل وابستگان منقرض شده و دوزيستان امروزى وجود دارد.

 

 

اولين رخداد فسيل شناخته شده:کربنيفر

آخرين رخداد فسيل شناخته شده: کواترنرى (اين گروه وابستگان زنده اى دارد)

 

 

 

خزندگان

خزندگان آشنا مثل کروکوديل ها، مارمولک هاى کوچک، لاک پشت ها و دايناسورها همگى مهره داران تخم گذار هستند. همانطوريکه پرندگان و پستانداران هستند. تمام مهره داران تخم گذار داراى رويان هستند که در کيسه داخل پوسته نيمه تراوا رشد مى کنندو از رويان و جنين در حال رشد حفاظت مى کنند. مهره داران تخم گذار براساس تفاوت ها به 3 گروه تقسيم شده اند، آناپسيدا (Anapsida) بدون حفره، مثل لاک پشت ها و سيناپسيدا  (Synapsida)که حفره بالايى را از دست داده، همانند پستانداران و خانواده آنها، و دياپسيدا (Diapsida)  با دو حفره، همانند دايناسورها، پرندگان و مارمولک هاى کوچک . ثبت فسيل خزندگان به اواسط دوره کربونيفر بر مى گردد.

 

 

اولين آثار شناخته شده فسيل: کربونيفر

آخرين آثار شناخته شده فسيل: کواترنرى (اين گروه وابستگان زنده اى دارد)

 

 

 

 

ماهى ها

ماهى ها شامل تمام مهره دارانى هستند که چهارپا نيستند. اکثر ماهى ها بدن دراز و کشيده اى دارند و باله هايى متفاوتى دارند و برخى بدنشان پوشيده از فلس يا پوسته هاى استخوانى است. اکثر آنها بوسيله آبشش نفس مى کشند و بجز  Agnathanها بقيه آرواره دارند. همه آنها اسکلت هايى دارند که از استخوان تشکيل شده است بجز کوسه ها و خانواده آنها که اسکلتشان از غضروف است. ماهى ها از کامبرين ديده شده اند، و شکل هاى مختلفى از آنها در سراسر دوره فانروزئيک زيست کرده اند.

 

 

اولين آثار شناخته شده فسيل: کامبرين

آخرين آثار شناخته شده فسيل:کواترنرى (داراى وابستگان زنده هنوز هستند)





ج: پروتيستا

 

اصطلاح Protist  به هر يوکاريوئى اشاره دارد که گياه، جانور يا قارچ نمى باشد. اکثر پروتيستاها، تک ياخته يا تک سلولى هستند، در حاليکه بعضى ديگر چند سلولى ياحتى چند هسته اى هستند (چند هسته در يک سلول) .برخى بصورت منفرد و بعضى ها بصورت کلونى زندگى مى کنند. اين گروه تنوع زيادى از نظر اندازه ها ،اشکال، چرخه هاى زندگى، زيستگاهها، و نحوه تغذيه و توليد مثل را نشان مى دهد. پروتيستا ها، ثبت فسيل طولانى و گاه گوناگونى دارند که به پرکامبرين بر مى گردد.

 

 

اولين آثار شناخته شده فسيل: پرکامبرين

آخرين آثار شناخته شده فسيل: کواترنرى (داراى وابستگان زنده هنوز هستند)

 

 

 

 

 

دياتومه ها

دياتومه ها، ارگانيسم هاى تک سلولى هستند که پوسته هاى ظريف آنها از سيليس ساخته شده و بنام Frustrule خوانده مى شوند.

دياتومه ها از اعضاى فراوان در اکوسيستم هاى دريايى و آب شيرين هستند که توليد کننده هاى اوليه و اصلى هستند. که بعنوان منبع غذايى غنى براى ساير جانوران عمل مى نمايند. آنها همچنين به لحاظ اقتصادى مهم هستند، و بعنوان عوامل تصفيه، در رنگ ها و بعنوان پاک کننده در بسيارى از پاک کننده ها مثل خمير دندان استفاده مى شوند.

 

 

اولين آثار شناخته شده فسيل: کرتاسه

آخرين آثار شناخته شده فسيل:  کواترنرى (داراى وابستگان زنده هنوز هستند)

 

 

 

 

 

نانوپلانکتون هاى آهک

نانوپلانکتون هاى آهکى، پروتيست هاى فتوسنتزى تک سلولى از اعضاى گروه Haptophyta (هاپتوفيتا) مى باشند. آنها داراى اشکال بسيار متفاوتى هستند، ولى همگى پوسته هايى متشکل از ورقه هاى ظريف از کربنات کلسيم بنام کوکوليت ها دارند. اين پلانکتون هاى ظريف اکثراً در محيط هاى دريايى گرمسيرى ديده مى شوند، وتوليد کننده هاى اوليه مهمى هستند. بعد از اينکه ارگانيسم ها مى ميرند، کوکوليت هاى آنها در ته اقيانوس جمع مى شوند، و لجن هاى آهکى را تشکيل مى دهند که با گچ ها و ساير سنگ آهک هاى دانه ريز سفت و سخت مى شوند. فسيل هاى نانوپلانکتون آهکى در سنگ آهک ها ى ژوراسيک ديده شده اند.

 

 

اولين آثار شناخته شده فسيل: ژوراسيک

آخرين آثار شناخته شده فسيل: دوره کواترنرى (داراى وابستگان زنده هنوز هستند)

 

 

 

 

 

داينوفلاژله ها

اصطلاح داينوفلاژله ها(Dinoflagellates)  به دليل دو رشته طويل مو مانند است که اين ارگانيسم ها براى حرکت از آن استفاده مى نمايند. داينوفلاژله ها بدين علت شناخته شده اند که جزر و مدهاى قرمز تابستانى را ايجاد مى نمايند که مى تواند زندگى گروهى از جمعيت هايدريايى را از بين ببرند. فسيل هاى داينوفلاژله در سنگ ها دوره سيلورين ديده شده اند.

 

 

اولين آثار شناخته شده فسيل: سيلورين

آخرين آثار شناخته شده فسيل: دوره کواترنرى (داراى وابستگان زنده هنوز هستند)

 

 

 

 

 

روزن داران

روزنه داران(Foraminifera)  که اغلب به نام فرام ها (Forams) خوانده مى شوند. اينها پروتيستا هايى با پوسته هاى تشکيل از مواد آلى، دانه هاى رسوبات، يا کربنات کلسيم هستند. روزنه داران در هر محيط دريايى، از درياى عميق گرفته تا ريف هاى کم عمق ديده مى شوند يا در رسوبات مدفون مى گردند يا در ستون آب شناورند. در ماسه هاى کربنات دار کنار دريا در مناطق گرمسيرى اغلب اسکلت روزنه داران به ميزان فراوان ديده مى شود. روزنه داران از سوراخهاى متعدد پوشيده شده اند که به ديرينه شناسان کمک مى نمايند تا سن رسوبات و سنگهاى زير سطح زمين را مشخص نمايند. چون گونه هاى مختلف مى توانند در محيط هاى متفاوتى ديده شوند بنابراين پوسته هاى فسيل آنها براى تفسير محيط هاى گذشته مهم مى باشند.

 

 

اولين آثار شناخته شده فسيل: کامبرين

آخرين آثار شناخته شده فسيل: کواترنرى (داراى وابستگان زنده هنوز هستند)

 

 

 

 

 

جلبک هاى سبز

جلبک هاى سبز متعلق به گروه کلروفيتا هستند، که به خاطر رنگدانه سبز (کلروفيل)  بدين اسم ناميده مى شوند، و از آنها براى فتوسنتز استفاده مى نمايند.

 

اين رنگدانه ها شبيه کلروفيل هاى گياهان است. فرم هاى تک سلولى و چند سلولى مى توانند در محيط هاى دريايى و آب شيرين مشاهده شوند. ثبت فسيل جلبک سبز به پرکامبرين برمى گردد که با فسيل هايى از کلروفيت هاى آب شيرين از استراليا ديده شده اند. جلبک هاى سبز Dacycladacea در کامبرين ظهور داشته اند در حاليکه انواع ديگر جلبک هاى سيز اولين ظهورشان  در سراسر دوره فانروزوئيک مشاهده ميشود.

 

 

اولين آثار شناخته شده فسيل: پرکامبرين

آخرين آثار شناخته شده فسيل: دوره کواترنرى (داراى وابستگان زنده هنوز هستند)

 

 

 

د: گياهان

 

گياهان يک از فراوانترين و متنوع ترين موجودات زنده کره زمين با بيش از 250000 گونه شناخته شده، مى باشند. گياهان داراى سلولهايى هستند که انر‍ژى نورانى را به غذا تبديل مى کنند. گياهان در اردوويسين ظاهر شدند اما ظهور بى شک انها در سيلورين پايانى بوده است.

 

 

اولين آثار شناخته شده فسيل: اردوويسين

آخرين آثار شناخته شده فسيل: کواترنرى (داراى وابستگان زنده هنوز هستند)

 

 

 

 

 

بريوفيت ها

Mosse،liverwort  و Hornwort ها چه هستند؟

 

اين 3 که بطور سنتى با هم در گروه «Bryophyte» قرار مى گيرند . اما همه اينهاگياهان ساده، غير آوندى و حاوى هاگند و از طريق Rhizoid ها، خاک پيوند دارند(ريزوئيدها متفاوت از ريشه هستند)

 

Hortwort  ها اولين بار در کرتاسه، Mosses در دوره کربنيفر و  liverwortدر اواخر دونين ظاهر مى شوند. اعضاء  اين 3 گروه امروزه درمناطق مرطوب جهان يافت مى شوند.

 

 

اولين پيدايش فسيل: دونين

آخرين پيدايش شناخته شده فسيل: کواترنرى (اين گروه داراى بقاياى زنده است)

 

 

 

 

 

سرخس ها

سرخس ها و وابستگان آنها چيستند؟

 

سرخس ها گياهانى هستند که با ريشه هاى باريکى که «Rhizome» ناميده مى شود به زمين متصلند و اکثر آنها داراى اجزايى شبيه برگ هستند و از طريق هاگها تکثير مى شوند.

 

حدود ده هزار گونه خزه در حال حاضر موجود است. بقاياى فسيل خزها و وابستگات متعلق به آنها به ابتداى دوره Devonianباز مى گردد، اگر چه برخى از خانواده هاى خزه ها  (Cladoxylopsida)منقرض شدند، ديگر وابستگان آنها مانند (Psilotales) را هنوز مى توان يافت.

 

 

اولين نمونه شناخته شده فسيل: دوره دونين

آخرين آثارشناخته شده فسيل: دوره کواترنرى( داراى نمونه هاى زنده امروزى هستند)

 

 

 

دم اسبيان

دم اسبيان و وابستگان آنان چيستند؟

Horsetail  (دم اسبيان) و وابستگان آنان گروه sphenophyta را تشکيل مى دهند و امروزه تنها داراى يک نوع (جنس) مى باشند.Equisetumکه Scouring rush نيز ناميده مى شود. فسيل ها و دم اسبى هاى امروزى به سادگى با انبوه برگها و شاخه هايى که در محل گره هايشان به ساقه ها متصل شده اند قرار دارند شناسايى مى شوند. آنها همچنين داراى اندام تناسلى مى باشند ک بطور پراکنده اى در ساختارهاى مخروطى شکل (strobili) دور هم قرار گرفته اند. اين گياهان در سراسر پالئوزوئيک بصورت فراوان و متنوع موجود بوده اند. برخى از اين دم اسبى هاى کربنيفر به ارتفاع 15 متر هم مى رسيدند.

 

 

اولين نمونه  فسيل: دوره دونين

آخرين آثار شناخته شده  فسيل: دوره کواترنرى (داراى نمونه هاى زنده کنونى هستند)

 

 

 

 

 

ژيمنوسپرمها

«Gymnosperm»  ها چيستند؟

 

اينها اولين گياهان چوبى و دانه ساز بودند. واژه gymnosperm به معنى (دانه عريان) است. و اين گروه شامل تمامى گياهان دانه ساز بجز angiosperm هاست (گياهان شکوفه دار) .دانه هاى اين گياهان عموماً در يک مخروط ظاهر شده و فاقد پوشش محافظت کننده موجود در دانه هاى گياهان شکوفه دار است.

 

Gymnospermها باتلاقها و جنگلها را تقريباً در تمامى مزوزوئيک در اختيار خود داشتند. بسيارى از آنها منقرض شده اند اما نمونه هايى از ginkgoes ، cycad و مخروطى ها هنوز هم موجودند.

 

 

اولين نمونه شناخته شده فسيل: دونين

آخرين آثار شناخته شده فسيل: دوره کواترنرى (داراى وابستگان زنده هستند)

 

 

 

 

 

اسپور و پولن

اسپورها و پولن هر دو اندامهاى جنسى و عموماً تک سلولى هستند..خزه ها، دم اسبيان و گياهان نهان زادان آوندى اسپور توليد مى کند و پولن ها فقط توسط گياهان دانه دار توليد مى شود.اسپور و پولن ها اغلب در اندازه ميکروسکپى و به راحتى قابل حمل و نقل هستند .اينها در محيط هاى متنوع يافت مى شوند و ثبت فسيلى طولانى دارند که سبب کاربرد فراوان آنها در بيواستراتيگرافى شده است .

 

 

اولين آثار شناخته شده فسيل: دونين

آخرين آثار شناخته شده  فسيل: کواترنرى (اين گروه داراى وابستگان زنده هستند)

 

 

 

 

 

ليکوفيت ها

Lycophytes ها چيستند؟

 

ليکوفيت ها داراى اجزاى برگى شکل (Microphyll) و آوند هايى هستند که آب و مواد غذايى را مانند برگان گياهان انتقال مى دهند

 

اين اجزاى برگى شکل شبيه پولکهاى روى بسيارى از فسيلها هستند از اينرو از واژه «درختان پولکى»  براى ناميدن تعدادى از ليکوفايت هاى منقرض شده استفاده

مى شود.

 

امروزه ليکوفيت ها به شکل خزه هايى با برگهاى کوچک درآمده است اما در گذشته برخى درختان پولکى ارتفاعى بيش از 35 متر داشتند.

 

 

اولين پيدايش فسيل: اردوويسين

آخرين آثار شناخته شده فسيل: دوره کواترنرى ، اين گروه داراى نمونه هايى است که هم اکنون وجود دارند.

 

 

 

 

 

پروژيمنوسپرمها

progymnosperm ها چيستند؟

 

تمامى ژيمنوسپرمها در يک گروه جمع آورى شده اند زيرا فسيل هاى آنان شبيه به هم است اما ارتباط آنها با يکديگر و ديگر گياهان مشخص نيست.

 

اگر چه اين گياهان توليد چوب کرده و بطور کلى شبيه «gymnosperm» ها هستند اما اينها قادر به توليد دانه نيستند و بنابراين اينها شبيه ژيمنوسپرمهاى واقعى نيستند. مانندخزها،progymnosperm ها از طريق آزاد سازى هاگها به محيط توليد مثل کرده اما فاقد ديگر خصوصيات خزها هستند.

 

 

اولين نمونه شناخته شده فسيل: دونين

آخرين آثار شناخته شده فسيل: کربنيفر

 

 

 

 

 

 

 منبع: سازمان زمین شناسی و اکتشافان معدنی کشور

علم دیرینه شناسی و شرایط لازم برای فسیل شدن


تاریخ انتشار پست : 8 مرداد, 1392 بازدید : 321


علم دیرینه شناسی و شرایط لازم برای فسیل شدن

 

 


مقدمه

واژه فسيل (سنگواره) از کلمه لاتينی فسيلس گرفته شده که به معنای درآوردن چيزی از طريق حفاری است. موضوعی که مورد مطالعه اين علم قرار می گيرد شامل بقايا يا نشانه های حيوانات و گياهانی است که زمانی بر روی کره زمين می زيسته اند.

 


کليات


علم ديرينه شناسي  (Paleontology)

واژه پالئونتوژي از سه كلمه پالئوس (Paleos) به معني قديمي ، اُنتا (Onta) به مفهوم موجودات و لوگوس (Logos)  به معناي شناخت تركيب شده است و منظور علم و شناسائي تمام موجودات زنده در زمانهاي گذشته زمين شناسي با توجه به ساختمان ،‌روابط ارثي و ژنتيكي ، رده بندي و تكامل آنان مي باشد.

 

علم پالئونتولوژي اصولاً شامل دو قسمت است:

1- پالئوزئولوژي (Paleozoology) كه درباره‌ جانوران گذشته زمين بحث و تحقيق مي شود. به اين علم امروزه پالئونتولوژي جانوري اطلاق مي شود.

2- پالئوبوتاني (Paleobotany) كه علم بررسي گياهان در ادوار مختلف زمين شناسي است. پالئونتولوژي جانوري خود به دو بخش ديرينه شناسي بي مهره گان (Invertebarte Paleonetology) و ديرينه شناسي مهره داران (Vertebrate Paleonetology)  تقسيم مي گردد. سرانجام رشته ديگري از فسيل شناسي به نام ميكروپالئولوژي (Micropaleonetology)  خوانده مي شود كه مطالعه فسيلهاي ميكروسكپي اعم از جانوري يا گياهي را شامل مي گردد.

 

 


فسيل شناسي

فسيل‌شناسي بحث درباره گياهان و جانوراني است كه سابقاً ‌در سطح زمين زندگاني كرده اند بقايا و اثراتي را كه از گياهان و جانوران در ته نشين هاي مختلف زمين ديده مي شود فسيل مي نامند بنابراين فسيل شناسي را مي توان به دو قسمت تقسيم نمود:

 

1- فسيل شناسي گياهان

2- فسيل شناسي جانوران

 

     

فسيل شدن عبارت از مجموع پديده هائي است كه در نتيجه آن آثار يا بقاياي گياهان و جانوران در ته نشين هاي مختلف زمين حفظ مي شوند . نخستين شرط لازم براي اينكه جانور گياهي فسيل شود اين است كه گياه يا جانور در هواي آزاد نماند و بواسطه خاك يا عوامل ديگر محفوظ گردد و در ميان ته نشينهاي جاي گيرد. بنابراين هر چه جانور يا گياه كوچكتر باشد بهتر باقي خواهد ماند در صورتيكه جانوران بزرگ بندرت باقي مي مانند و به حالت فسيل ديده مي شوند.

چون عموماً‌ گياهان و جانواران بعد از مرگ از بين مي روند و فقط قسمتهاي سختي از آنها به حالت فسيل باقي مي ماند از اين جهت فسيل شناسي بايد فسيلهاي خود را با موجودات مشابه كنوني مقايسه كند و به ساير قسمتهاي آن فسيل پي ببرد اين روش كه در فسيل شناسي اهميت زيادي را دارا مي باشد روش استدلالي ناميده مي شود. برطبق همين روش است كه كوويه فسيل شناسي معروف فرانسوي از روي آرواره يا كاسه سر يا استخوان پاي جانوري به ساختمان ساير قسمتهاي جانور پي مي برده و بيشتر اوقات شكل حقيقي جانور را نيز ترسيم مي نموده است.

قسمتهاي نرم جانوران بندرت به حالت فسيل يافت شده اند خصوصاً كه در بعضي از كشورها : در انگلستان و آمريكا و آلمان و روسيه فسيلهائي كشف گرديده كه تمام قسمتهاي بدن آنها بخوبي ديده مي شود – مثلاً در يخهاي سيبري كرگردنها و فيلهاي زيادي به حالت فسيل كشف كرده اند كه پوست و گوشت و حتي پشم بدن آنها هنوز بخوبي ديده مي شود..

همچنين در آلمان در تشكيلات آهكي ژواسيك ناحيه سلن هوفن پرندگاني يافت شده اند كه علاوه بر استخوان بندي پرهاي آنها نيز بخوبي محفوظ مانده است.

در ايران در اصطهبانات فارس ماهي هائي كشف گرديده كه ستون مهره ها و آلت شناي آنها بخوبي ديده مي شوند بطور كلي فسيل بي مهرگان در ته نشينهاي مارني آهكي – پله سنگي و گل رستي زياد ديده مي شود ولي بقاياي مهره داران اغلب در گسترشهايی يافت می شوند که بواسطه جريانهای آب گذاشته شده باشد در بعضی از گسترشها فسيل فراوان است و در برخي از گسترشها فسيل كمتر يافت مي شود و علت اين امر را مي توان منوط به دلائل فيزيكي و زيستي دانست بطور كلي عواملي كه باعث از بين رفتن گياهان و جانوران در منطقه محدودي مي شوند عبارتند از: تغيير درجه گرماي آب- تغيير شوري آب – طغيان رودخانه ها و غيره.

مثلاً در اوائل دوران سوم زمين شناسي جريان سردي وارد شمال غربي اروپا شده است چون اين جريان سرد وارد درياي گرمي مي شده از اين جهت جانوراني كه وارد اين دريا مي شده اند تاب مقاومت نياورده و يكمرتبه از بين رفته اند همچنين موقعي كه جريان سرد لابرادر با جريان گرم گولف استريم تلاقي مي کند عده زيادي از جانوران بواسطه تغيير حرارت از بين مي‌روند.

 

تاريخ فسيل شناسي

فسيل شناسي از ازمنه قديم مورد بحث و توجه انسان واقع شده حتي انسان هاي دوره پارينه سنگي اكثر در صدد تجسس و تحقيق فسيل برمي آمده و آنها را كلكسيون مي نموده اند. عده ديگر از اين فسيلها استفاده مي كردند و آنها را براي زينت بكار مي بردند (گردن بند و گلوبند و غيره) اين فسيلها كه به توسط انسان جمع آوري شده در اكثر غارها و مقابر فرانسه و بلژيك و مصر ديده مي شوند مثلاً :

در فرانسه (‌ناحيه آرسي سوركور )‌ غاري است معروف به غار تري لبيت كه از حيث باستان شناسي اهميت زيادي دارد. در اين غار عده زيادي تري لبيت پيدا كرده اند كه اكثر آنها داراي دو سوارخ بوده و براي زينت بكار مي رفته اند . اين تري لبيتها متعلق به اين ناحيه نبوده است بلكه اصل آنها از بهم مي‌باشند.

 

در بلژيك غار ديگري به اسم گويت ديده مي شود كه خود موزه كوچك ديرينه شناسي به شمار مي آيد. مخصوصاً‌ صدف  گونيات ها و همچنين دندانها و مهره ماهي در آنجا زياد ديده مي شود.

 

 

در چك اسلوالك (ناحيه مراوي) انساني بنام انسان مراوي زندگي مي كرده است در يكي از مقابر آنها ششصد و پنجان صدف دانتاليوم پيدا كرده اند كه شبيه به گردن بند تعبيه شده است.

 

چيني ها و مصريها نيز قطعات استخوانهاي فسيل را جمع آوري مي كرده و در روي آنها حكاكي مي نموده اند.

تقريباً تا شش قرن قبل از ميلاد اطلاعات علمي و اسناد صحيحي راجع به فسيل و علم فسيل شناسي در دست نبود و فقط در بعضي افسانه ها در اين باب گفته شده است ولي فلاسفه قديم مدارس يونان و روم اولين اشخاصي هستند كه در موضوع فسيل و فسيل شناسي سخن رانده و سعي نموده‌اند تئوريهائي وضع كنند:

آناكسيماندر (6 قرن قبل از ميلاد)‌ عقيده داشته است كه زمين در اثر تغييراتي بحالت كنوني درآمده البته عقايد او متكي به اطلاعات فيسل شناسي و زمين شناسي بوده است.

فيثاغورث (پي تاگور) كه بيشواي پيتاگوريسينها بوده چنين مي نوسيد: قبول كنيد كه هيچ چيز در اين دنيا از بين نمي رود بلكه تغير صورت مي دهد و به اشكال ديگري در مي آِيد. كوههاي مرتفع امروزي قعر درياهاي قديمي مي باشد و يافتن صدفهاي دريائي در اين كوهها دال بر اين امر است.

آمپدوكل ( 5 قرن قبل از ميلاد) در سيسيل استخوانهاي هيپوپوتام فسيل را جمع آوري نموده و تصور مي كرده است اين استخوانها متعلق به جانوران بزرگي بوده اند كه امروز از بين رفته اند . بعقيده آمپدوكل جانوران تدريجاً از يكديگر منشعب شده اند.

هردوت موقعيكه از مصر گفتگو مي كند چنين می نوسيد : مصر ابتدا خليجي بوده كه آبهاي مديترانه وارد آن مي شده و اين آبها تا قلب حبشه پيش مي رفته اند . البته يافتن صدفهاي دريائي در روي كوهها دال براين مطلب مي باشند.

ارسطو (400 سال قبل از ميلاد) تحقيقاتي در جانورشناسي و تشريح مقايسه اي و روياشناسي كرده است نامبرده عقيده دارد كه طغيان دريا در روي خشكيها باعث مي شود كه فسيلها بوجود بيايند.

بعد از ارسطو ديگر علوم مورد توجه روميها نبوده است و فقط بعضي از شعراي آنها مانند لوكرس و هراس راجع به تغييرات زمين سخن را نده‌اند.

لوكرس يكي از شعراي رومي كتابي بنام طبيعت اشياء نوشته است و در كتاب خود چنين حكايت مي كند : زمين جد و جهد كرد كه حيوانات عجيب و غريب خلق كند شايد مقصود شاعر حيوانات بزرگي بود ه اند كه در دورانهاي گذشته در سطح زمين زيسته و از بين رفته اند.

اراتستن ( 276 قبل از ميلاد) كه يكي از فلاسفه مدرسه اسكندريه بوده است . مي نوسيد كه : يافتن صدفها در نقاط دور از دريا معلوم مي دارد كه تغييرات عمده در زمين روي داده و فكر اين شخص شبيه بافكار « علماي » ديني مصري است كه تصور مي كردند فسيلهاي اطراف نيل در اثر طغيان و طوفانهاي پي در پي بوجود آمده اند.

در صورتيكه قدما ابداً شكي در طبيعت فسيل نداشتند و مي دانستند كه بواسطه طغيان درياها گذاشته شده اند علماي قرن 16 تصور مي كردند كه فسيلها اتفاقاً اين اشكال را بخود گرفته اند و آنها را بازي طبيعت مي دانستند. يكي از منجمان موسوم به مركاتي عقيده دارد كه ستارگان در تشكيل فسيلها دخالت دارند.

فالوپ معتقد است كه فسيلها در نتيجه تخمير زيرزمنين تشكيل گرديده اند. گرچه عموماً‌ علماي قرون وسطي تشكيل فسيل را در نتيجه حوادث اتفاقي مي دانند معهذا بعضي از دانشمندان بحقيقت فسيل پي برده و تشكيل آنها را بخوبي بيان كرده اند . چنانچه پزشك و طبيعي دان معروف ايراني ابوعلي سينا معتقد است فسيلها حيوانان زنده اي يوده اند كه سابقاً در سطح زمين مي زيسته اند.

كاردان در سال 1552 اعلام كرد صدفهائيكه در نواحي دور از دريا پيدا مي شوند معلوم مي دارند كه آن نواحي سابقاً‌ بواسطه دريا احاطه شده اند.

در موقع تجدد دو هنرپيشه يكي ايتاليائي موسوم به لئوفاردوونسي و ديگري فرانسوي موسوم به برناردپاليسي افكار صحيح راجع به فسيل بيان كرده اند . حتي هنر پيشه ايتاليائي ادعا ميكند كه محل پديد آمدن صدفها سابقاً‌ دريائي بوده كه رسوبات رودخانه ها وارد آن شده و آنرا پر كرده اند و عميق ترين نقاط اين دريا مرتفع ترين قله كوه را تشكيل داده است.

برناردپاليسي كه شغل او كوزه گري بود در مقابل تمام دكترهاي پاريس ادعا كرد كه فسيلها بواسطه بازي طبيعت درست نشده اند بكله صدفهاي فسيل صدفهائي هستند كه بواسطه دريا گذاشته شده اند و حتي جنسهائيكه سابقاً زيسته اند زيادتر از امروز مي باشند.

در قرون 18 مردم در صدد جمع آوري سنگواره برمي آيند . حتي كشيشها‌  اطبا و بعضي از تجار در منز ل خود كلكسيو ن هاي سنگواره جمع آوري كرده اند و در ايتاليا و آلمان و فرانسه كتابهائي راجع به فسيل شناسي و فسيل انتشار مي دهند. معهذا بعضي از دانشمندان عقيده دارند كه فسيل بواسطه حوادث خارجي تشكيل گرديده است.

مثلا ولتر مي گويد زمانيكه از سويس به ايتاليا به زيارت مي رفته اند فسيلها را از كنار دريا جمع آوري كرده و در روي كوهها ريخته اند و عقيده دارد كه زمين مي تواند اين فسيلها را ايجاد كند. ولي بوفن كتابي بنام تئوري زمين نوشته و عقيده او براين است كه عده زيادي از جانوران در دورانهاي گذشته در سطح زمين زيسته اند كه امروز بكلي از بين رفته اند (‌مانند آمونيتها و بلمنيتها).

در اواخر قرن 18 تمام شعب علوم طبيعي رو به ترقي مي نهد مخصوصاً‌ در فرانسه طبيعيدانهاي بزرگي پا به عرصه ظهور مي گذارند كه مهمترين آنها كوويه ولامارك و آدولف وبرونيار مي‌باشند.

كوويه ( 1832-1769) را مي توان واضع فسيل شناسي و تشريح مقايسه اي دانست. نامبرده معتقد است كه اعضاي خود حيوانات در كارها با هم ارتباط دارند بنابراين اگر عضوي از حيوان را پيدا كنيم مي توانيم به ساير اعضاي آن پي ببريم مثلاً اگر پستاندار گوشتخواري داراي چنگال مي باشد آرواره آن متناسب براي بريدن و حس شامه آن نيز قوي بوده است . خلاصه كوويه با كشف يك دندان يا قطعه استخواني تمام صفات آن حيوان را شرح داده و بيشتر اوقات شكل آنرا ترسيم نموده است.

لامارك ( 1832- 1744) – تا سن پنجاه و پنج سالگي مشغول تحصيل گياه شناسي بود. پس از آن شروع به تكميل جانورشناسي نمود و در حين اينكه كوويه به تحصيل مهره داران مي پرداخته لامارك بتحقيق و تحصيل جانوران بي مهره مشغول بوده است و كتاب معروفي نيز به نام   ( جانوران بدون مهره ) انتشار داده است . لامارك كتاب ديگري بنام فلسفه جانورشناسي فراهم آورده و در اين كتاب طريقه اشتقاق جانوران را از يكديگر بيان كرده است .

آدولف برونياز در 1828 شروع بتحقيق و تحصيل گياههاي فسيل كرد دانشمند نامبرده را مي توان مؤسس فسيل شناسي گياهان دانست.

 

 

شرايط فسيل شدن

اسكلت يا صدف در موجودات ممكن است از كربنات كلسيم (آراگونيت يا كليست )، فسفات كلسيم، سيلسيس كيتين و غيره باشد. نيروهاي فشاري و تراكمي رسوبات (Compaction) در رسوبات، گاه باعث مي گردد كه اسكلت موجودات از شكل اصلي خارج شود، مثلاً فسيل هاي موجود در شيل هائي كه نيروهاي فشاري را تحمل كرده‌اند اغلب پهن هستند. امكان دارد اسكلت يا صدف توسط كانيهائي غير از جنس خود آنها جانشين شود مثلاً در اغلب صدفهاي آمونيت مشاهده مي شود كه كاملاً‌ از كاني پيريت (سولفورآهن) تشكيل شده است كه اين يك پديده جانشيني را بيان مي كند. گاه از صدف قالبي در رسوبات باقي مي ماند كه به آن كست (Cast) مي گويند. به عبارت ديگر كست وقتي تشكيل مي شوئد كه اسكلت يا صدف موجود حل شده و جاي آن مواد ديگر جايگزين شود.

 

انواع فسيل شدن

1- فسيل شدن كامل:‌ كه در اين حالت موجود بدون تجزيه بطور كامل باقي مي ماند مانند فسيل ماموت در يخ هاي سيبري و فسيل مهره داران ( رينوسروس ) در رسوبات آغشته به قير و اسفالت و فسيل شدن حشرات در صمغ هاي كربونيفر.

 

2- فسيل شدن اعضاي سخت: مانند اسكلت ، صدف و كاراپاس كيتيني ( در بند پايان).

 

3- فسيل شدن صدف بي مهرگان: كه در موجود زنده اغلب از كربنات كلسيم بصورت آراگونيت است ولي در حالت فسيل شدن به كلسيت تبديل مي گردد.

 

 

4- فسيل شدن با تركيبات فسفاته، كيتين و كوتيكول: موجوداتي كه در ساختمان خود داراي اين مواد هستند فسيل شدن بهتر صورت مي گيرد چون اين مواد در مقابل عوامل تجزيه كننده مقاوم ترند. مثلاً برخي فسيل ها مثل براكيوپودا و كنودونت ها در تركيب صدف و ساختمان خود داراي فسفات بوده، يا برخي از موجودات داراي پوسته كيتيني هستند. گياهان و دانه‌هاي گرده داراي كوتيكول و ماده اسپروپولنين (Sporopolenin) هستند كه يك تركيب آلي مركب از C,H,O ميباشند. فسيل دانهاي گرده كه بنام سپور (Spore) و پولن (Pollen) معروفند ممكن است كه در رسوبات دريائي ، قاره اي و حتي ئيدروكربورهاي نفتي يافت شوند.

 

 

ناگفته نماند كه به آثار باقي مانده از موجودات قديمي نيز فسيل گفته مي شود كه مي تواند به صورت رد پا يا اثر جانورTrails) يا (Tracks  باشد . همچنين اثر موجودات حفّار مي تواند به صورت حفره (Burrows) در رسوبات نقش بسته و صور مختلفي از رخسارهها را تشكيل دهند. آثار باقيمانده روي رسوبات را كه منشأ‌ جانوري داشته و عمل موجودات در آن دخالت داشته باشد بنام اينكنوفسيل (Ichnofossil) و رخساره آنها را ايكنوفاسيس (Ichnofacies)  نامند.

اخيراً مطالعات بيشتري درباره ايكنوفسيلها و ايكنوفاسيس ها بمنظور پي بردن به شرايط محيط رسوب گذاري و تطابق چينه شناسي رسوبات انجام مي‌گردد.

 

اقسام فسيل ها و كاربرد آنها در زمين شناسي

همانگونه كه قبلاً اشاره شد، بيشترين كاربرد فسيلها در تعيين سن طبقات و بنابراين در بيوستراتيگرافي است. بديهي است كه تمامي فسيلها قادر به تعيين سن نسبي دقيق نبوده و برخي از آنها در تمام ادوار زمين شناسي وجود داشته اند. بطور كلي مي توان اقسام فسيل ها را به شرح زير خلاصه نمود:

1- فسليهاي شاخص (Index – fossils): كه داراي گسترش جغرافيائي وسيع بوده ولي در زمان كوتاه زمين شناسي ميزيسته اند – مانند فسيل آمونيت Turrilites كه منحصراً‌ دركر تا سه مياني وجود داشته است.

 

2- فسيلهاي غيرشاخص (NonIndex- fossils): كه تقريباً در تمام دوره ها و يا دورانهاي زمين شناسي وجود داشته اند و شاخص زمان معين و كوتاه زمين شناسي نيستند. مانند برخي دوكفه ايها، شكم پايان ،‌مرجانها و غيره.

 

ناگفته نماند كه ممكن است جنس هائي از فسيلها شاخص نباشند ولي گونه هاي هر جنس مربوط به زمان كوتاه تري بوده و شاخص مي باشند . بنابر اين نتيجه مي شود كه دقّت تعيين سّن نسبي هر گونه هاي يك جنس معمولاً بيشتر است.

3- فسيلهاي رخساره (Facies Fossils): اين فسيلها مي توانند معرف وضعيت جغرافيائي زمان زيست خود از نظر آب و هوا و ساير شرايط محيط زيستي باشند. مثلاً فسيل كلني هاي مرجاني حاكي از محيط ساحلي دريا و آب و هواي استوائي تا نيمه استوائي هستند.

        

با وجود تعاريف موجود در كتب فسيل شناسي درباره اقسام سه گانه فسيل كه در بالا ذكر شد، ولي ممكن است فسيلهائي يافت شوند كه هم فسيل شاخص،‌ هم فسيل غيرشاخص و هم فسيل رخساره باشند.

مثلاً فسيل بريوزوآ (Bryozoa) ظاهراً چون از پالئوزوئيك (اردويسين) تا زمان حاضر وجود دارد فسيل غيرشاخص به حساب مي آيد. ولي جنسها و گونه هاي شاخصي از آن وجود دارد. مثلاً جنس Fenestella بريوزوآي مربوط به پالئوزوئيك است (اردويسين تا پرمين )‌و گونه اي از آن بنام Fenestella retiformis شاخص پرمين بالائي بوده و سن رديف هاي ناحيه Zechstein آلمان را بخوبي مشخص مي كند. از طرفي فسيل بريوزوآها معرف محيط هاي ريفي و ساب ريف (Reef & sub-reef) و آب و هواي گرم هستند. بنابراين فسيل بريوزوآ بطور كلي فسيلي غيرشاخص ولي جنس ها و مخصوصاً گونه هاي آن مي تواند جزو فسيلهاي شاخص باشد. ضمناً معرف شرايط محيطي و جغرافياي ديرينه بوده و فسيل رخساره نيز بشمار مي آيد.

 

مراجع و منابع:

 

فرشاد، دکتر فريدون - "فسيل شناسی" - انتشارات دانشگاه تهران

کيميايی، دکتر عباس - " ديرينه شناسی" - انتشارات دانشگاه نهران- 1379

تهرانی، دکتر خسرو - "فسيل شناسی بی مهرگان" - گروه علمی فرهنگی زئوس- 1374

کيميايی، دکتر عباس - " سنگواره های ذره بينی" - انتشارات دانشگاه تهران

عجیب ترین فسیل های کشف شده روی زمین + تصاویر


تاریخ انتشار پست : 26 تیر, 1392 بازدید : 114


عجیب ترین فسیل های کشف شده + عکس



به گزارش گروه خواندنی های باشگاه خبرنگاران، قسیل حیوانات مختلف تا به حال در بسیاری از نقاط دنیا کشف شده است و هر کدام ویژگی های منحصر به فرد خود را داشته اند اما در میان ان ها برخی فسیل ها بسیار عجیب هستند که یا به شکل خای کشف شده اند و یا برای حیواناتی هستند که هنوز اطلاعاتی از آن ها در دست نیست.




عنکبوت شکارچی

فسیل عکس های فسیل های قدیمی عکس عجیب ترین فسیل های کشف شده عجیب ترین فسیل های کشف شده


یکی از جالب ترین فسیل هایی که تا به حال کشف شده است مربوط به یک عنکبوت است که در حال شکار حشره ای دیگر است و در همان حال هر دو مرده اند و تبدیل به فسیل شده اند. این فسیل ۱۰۰ میلیون سال قدمت دارد و در دره در میانمار کشف شد. نکته جالب این فسیل دقیق بودن و جزئیات بالایی است که در تار و پود آن دست نخورده باقی مانده است.

کتاب های اینترنتی از سازمان زمین شناسی ایران


تاریخ انتشار پست : 24 تیر, 1392 بازدید : 71

کتاب های اینترنتی از سازمان زمین شناسی ایران



برای مشاهده هر مطلب لطفاً از راست کلیک استفاده نمایید.


کتاب اول
  فسيل شناسىنانوفسیلهای آهکی ایران( کپه داغ ، ایران مرکزی ، مکران)
عنوان کتاب : نانوفسیلهای آهکی ایران( کپه داغ ، ایران مرکزی ، مکران)
نويسنده : فاطمه هادوی
تاريخ نشر : مهر 1381
  فصل اول - نانوفسیلهای آهکی
 مقدمه
 زيست شناسى ارگانيسم
 ساختمان گونه در سطح سلولى
 تشکيل کوکوليتها
 چرخه زندگى (توليد مثل، تغذيه و رشد)
 تغذيه
 رشد
 کانى شناسى کوکوليتها
 هتروکوکوليتها و هولوکوليتها
 عمل کوکوليتها
 کانى شناسى ديسکوآسترها
 اکولو‍ژى
 جغرافياى زيستى
 گروههاى عمده مورفولو‍ژيکى
 (A) - کوکوليتوفورها و نانوليتهاى مربوط تحت اين تقسيم‌بندى
 آرکان جلسکيليدها Arkhangelskiellids
 کوکوليتيدها Coccolithids
 پودورابديدها Podorhabdids
 پونتوسفريدها Pontosphaerids
 رابدوسفريدها Rhabdosphaerids
 استفانوليتيدها Stephanolithids
 سيراکوسفريدها Syracosphaerids
 زايگوديسيدها Zygodocids
 (B) - نانوليت‌هاى غيرکوکوليتوفورى
 برارودسفريدها Braarudosphaerids
 سراتوليتيدها ceratolithids
 ديسکوآستريدها Discoasterids
 فاسيکوليتيدها Fasciculithids
 هليوليتيدها Heliolithids
 ليتاسترينيدها Lithastrinids
 ليتواستروماسونيدها Lithostromationids
 اسفنوليتيدها Sphenolithids
 تراکوسفريدها Thoracosphaerids
 (C) - جنسهاى incertae sedis
 ايسموليتوس Ismolithus
 ميکرورابدولوس Microrhabdulus
 ميکولا Micula
 نانوکونوس Nannoconus
 تريکواترورابدولوس Triquetrorhabdulus
 روشهاى آماده سازى
 روشهاى آماده سازى استاندارد
 مشاهدات
 ميکروسکپ نورى
 روشهاى جمع‌آورى،‌آماده‌سازى، مطالعه
  فصل دوم - چینه شناسی زیستی
 مقدمه
 ترياس
 توالى نانوفسيلهاى ترياس
 ژوراسيک
 کرتاسه زيرين
 کرتاسه بالا
 پالئوژن
 نئوژن
 تاريخچه مطالعه نانوفسيلهاى آهکى
 کپه داغ
 سازند سرچشمه
 سازند آب دراز
 سازند آب تلخ
 سازند چهل کمان
 سازند خانگيران
 ايران مرکزى (سازند قم)
 نانوفسيلهاى مکران




کتاب دوم

  نقشه هاى زمين شناسىروش تهيه نقشه هاى زمين شناسى با مقياس يکصد هزار
عنوان کتاب : روش تهيه نقشه هاى زمين شناسى با مقياس يکصد هزار
نويسنده : دکترجليل قلمقاش
ناشر : سازمان زمين شناسى و اکتشافات معدنى کشور
تاريخ نشر : فروردين 1384
  پيشگفتار
 پيشگفتار
  فصل اول: روش تهيه نقشه هاى زمين شناسى با مقياس ۱۰۰۰۰۰/۱
 هدف
 تعريف
 محدوده اجرا
 سازمان
 روش تهيه نقشه هاى زمين شناسى با مقياس ۱۰۰۰۰۰/۱
 اطمينان از کيفيت نقشه ها و کنترل محصولات نامنطبق
 اقدام اصلاحى و اقدام پيشگيرانه
 شناسايى و رديابى
 مستندات
 سوابق
  فصل دوم:دستوالعمل ها
 دستورالعمل شيوه نامگذارى نقشه‌هاى زمين شناسى W-01-RG
 فهرست نام و شماره نقشه‌هاى يکصد هزار
 دستورالعمل تفکيک مسئوليت اعضاى گروه زمين شناسى(W-02-RG)
 دستورالعمل برنامه زمانى مراحل مختلف تهيه نقشه هاى زمين شناسى(W-03-RG)
 دستورالعمل برنامه کار در مرحله برنامه ريزى و گرد آورى دانسته ها(W-04-RG)
 دستورالعمل برنامه کار در مرحله عمليات صحرايى(W-05-RG)
 دستورالعمل برنامه کار در مرحله عمليات آزمايشگاهى(W-06-RG)
 دستورالعمل جزييات هر نقشه زمين شناسى با مقياس ۱:۱۰۰۰۰۰ W-07-RG
 دستورالعمل نحوه نگارش نقشه زمين شناسى با مقياس يکصد هزارم W-08-RG
 دستورالعمل ارزيابى نقشه‌هاى زمين شناسى يکصد هزارم و گزارش W-10-RG
 فرم ارزيابى نقشه زمين‌شناسى با مقياس يکصدهزارم و گزارش حاشيه‌نقشه( F-09-RG)
 دستورالعمل بررسى ميزان رضايت مشترى W-11-RG
 پرسشنامه بررسى ميزان رضايت مشترى F-08-RG
 فرم کنترل کيفيت اطلاعات خريدارى شده F-05-RG
 فرم کنترل کيفيت عمليات صحرايى F-06-RG
 فرم کنترل کيفيت نتايج آزمايشگاهى F-07-RG



تمامی حقوق برای نویسنده محفوظ میباشد